تبليغاتX
خـــــبــــــــــر و عـــــکــــــــــس

خـــــبــــــــــر و عـــــکــــــــــس

 

خوشحالم که یک مرد نیستم چون:

۱- مجبور نیستم هر روز صورتم را اصلاح کنم.
۲- در وسایل نقلیه و مکان های عمومی کسی از من توقع ندارد جایم را به یک خانم بدهم.
۳- هیچ یک از جنگ افروزان بزرگ دنیا همجنس من نبودند.
۴- من مظهر زادن و زندگی (زن) هستم نه مظهر مردن ومرگ(مرد)!
۵- مفتخرم که تا به حال هیچ کدام ازهمجنسانم به زور به کسی از جنس مخالفش تجاوز نکرده است.
۶-حق تقدم با من است.
۷- عشقم را بیهوده خرج نمی کنم. اسکاروایلد می گوید:" مردها می توانند چیزهای پست و بی ارزش را دوست بدارند اما زنان تنها چیزهایی را می توانند دوست بدارند که برایشان عزیز و قابل پرستش باشد."
۸- من موجودی پیچیده وجالب توجهم. اکتاویو پاز می گوید:" زن سرزمینی است بیگانه که مرد هیچ گاه جاده ای اصلی اش را یاد نمی گیرد."
۹- مردها هیچ پیچیدگی ندارند و همه ، جاده های اصلی آنها را بلدند: جاده شکم و جاده زیر شکم!
۱۰- به قول"وارن فارل"، من اگر نخواهم ازدواج کنم اسمش را می گذارند"عشق به استقلال اجتماعی"، اما وقتی یک مرد از ازدواج سرباز می زند، اسمش می شود"ترس ازمسوولیت اجتماعی"!
۱۱- با ازدواج دنیا برای من به پایان نمی رسد!
۱۲- در خیابان با دیدن بعضی از افراد جنس مخالف، راه رفتن برایم سخت نمی شود!
۱۳- اسامی مثبت و خوب، مثل خورشید خانم همجنس منند و اسامی منفی و بد مثل آقا گرگه همجنس مرد!
۱۴- به قول تولستوی من در هنگام گرفتاری به گریه متوسل می شوم اما مرد به دروغ. گریه وسیله موجه تری است!
۱۵-  حسادت هایم را می پذیرم و آنها را با عنوان"غیرت" توجیه نمی کنم.
۱۶- همسرم در دوهنگام نمی تواند مرا بشناسد: قبل از ازدواج و بعد از ازدواج!
۱۷- با وجود ادعای زور بازو و قوای جسمانی بیشتر، وقتی دستم را می برم طوری رفتار نمی کنم که انگار زخم شمشیر خورده ام. با یک سرماخوردگی ساده خودم را سه روز تمام بستری نمی کنم و از اطرافیانم توقع ندارم همه به خدمت من درآیند.
۱۸- فرانک اکانر می گوید:"هیچ مردی در مقابل زیبایی های زن(من!)، آنتی فمینیست نیست!"
... تغییر دادن مواضع مرد به همین سادگی است!
۱۹- ... یک مرد است!(در جای خالی می توانید اسم غیرقابل تحمل ترین مردی را که این روزها می شناسیم بگذارید!)

۲۰- ... وبالاخره خوشحالم که یک زن هستم وگرنه مجبور بودم با یک زن ازدواج کنم!!
 

 

نوشته شده در چهارشنبه 1386/09/28ساعت 9:45 توسط غـریـبـی آشـنـا| |

 

در دانشگاه استنفورد ، استاد در حال شرح دادن مفهوم بازاريابي به دانشجويان خود بود:

* شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" ، به اين ميگن بازاريابي مستقيم

* شما در يك مهماني به همراه دوستانتون ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله يكي از دوستاتون ميره پيش دختره ،به شما اشاره مي كنه و مي گه : " اون پسر ثروتمنديه ، باهاش ازدواج كن" ، به اين مي گن تبليغات

* شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و شماره تلفنش رو مي گيرين ، فردا باهاش تماس مي گيرين و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" ، به اين ميگن بازاريابي تلفني

* شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله كراواتتون رو مرتب مي كنين و ميرين پيشش ، اون رو به يك نوشيدني دعوت مي كنيين ، وقتي كيفش مي افته براش از روي زمين بلند مي كنين ، در آخر هم براش درب ماشين رو باز مي كنين و اون رو به يك سواري كوتاه دعوت مي كنين و ميگين : " در هر حال ،من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج مي كني؟" ، به اين ميگن روابط عمومي

*شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين كه داره به سمت شما مياد و ميگه : "شما پسر ثروتمندي هستي ، با من ازدواج مي كني؟" ، به اين مي گن شناسايي علامت تجاري شما توسط مشتري

* شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" ، بلافاصله اون هم يك سيلي جانانه نثار شما مي كنه ، به اين ميگن پس زدگي توسط مشتري

* شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" و اون بلافاصله شما رو به همسرش معرفي مي كنه ، به اين مي گن شكاف بين عرضه و تقاضا

* شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، ولي قبل از اين كه حرفي بزنين ، شخص ديگه اي پيدا مي شه و به دختره ميگه : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" به اين ميگن از بين رفتن سهم توسط رقبا

* شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، ولي قبل از اين كه بگين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" ، همسرتون پيداش ميشه ، به اين ميگن منع ورود به بازار

* شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. سعي مي كنيد به ش كم محلي كنيد تا از شما خوش اش بياد، اون هم فمينيست از آب در مي آد و برايِ در اومدنِ چشِ شما دستِ دوست تون رو مي گيره و با هم مي رن سان فرانسيسكو. به اين مي گن اشتباهِ استراتژيك در بازاريابي.

* شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مؤدبانه يه يه شاخه گلِ سرخ به ش مي ديد و مي گيد: �من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن�، اما اون گل رو توي سرتون مي زنه، چون شديداً استقلاليه. به اين مي گن اشتباهِ تاكتيكي در بازاريابي.

* شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي گيد: من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن؛همون لحظه يه دختر ديگه كه قبلا با همين كلمات گولش زده بوديد سروكلش پيدا مي شه و رسواتون ميكنه
به اين ميگن تاثيرسوء سابقه در بازار.

*شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي گيد: من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن؛همون لحظه پاتون ميره روي پوست موز و جلوي طرف ولو مي شيد به اين ميگن ضايع شدگي مفرط يا فقدان ثبات در بازار.

*شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي خواهيد بگيد: من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن؛ كه يك هو يك دختر زيباتر از اون رو پشت سرش مي بينيد فورا مسير رو عوض مي كنيد و به سمت دختر جديد مي ريد.
به اين ميگن چشم چراني، نه ببخشيد تحليل لحظه به لحظه بازار.

* شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي گيد: من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن؛ اونهم با شعف خاصي برمي گرده و لبخند مي زنه ، شما كه باديدن چهره 60 ساله اون به اشتباه خودتون پي برديد سرخ و سفيد شده و مجبوريد براي رهايي آسمون ريسمون ببافيدبه اين ميگن بدبياري يا خطاي بازار

* شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. به جايِ اين كه جلو بريد و بگيد: من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن؛ به مادرتون مي گيد كه با مادرش تماس بگيره و قرار خواستگاري رو بذاره. به اين مي گن بازاريابي سنتي.

* شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي گيد:من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن؛ اون هم با دوست اش صحبت مي كنه و در موردِ شما توضيح مي ده و شما با هردوي اونا ازدواج مي كنيد. به اين مي گن بازاريابي دهان به دهان!

* شما در يك مهماني ، دخترِهاي بسيار زيبايِ فراواني رو مي بينيد و ازشون خوش تون مي آد. سرگردان مي شيد كه جلو كدوم بريد و بگيد: من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن بعد ما مي تونيم با هم بيش از دوبچه داشته باشيم؛ به اين ميگن فقدان استراتژي در بازار

http://aycu21.webshots.com/image/37980/2002698188790513894_fs.jpg

نوشته شده در پنجشنبه 1386/09/22ساعت 8:4 توسط غـریـبـی آشـنـا| |
 

اي نام تو بهترين سرآغاز، كبوتر با كبوتر غاز با غاز...با سلام خدمت حضار محترم،شكلك‌ها و خندانك‌ها و همكاران ارجمند،نخستين مجلس شوراي شكلك‌هاي ياهو رو به صورت كاملاً شكلك‌گرا و دمكراتيك برگزار مي‌كنيم.بنده رياست جلسه به اتفاق معاونان محترم آقاي هيس و آقاي نكن‌ جلسه رو رسمي اعلام مي‌كنم تا در مورد موضوع مهم  مذاكره با آمريكا بحث كنيم.

احسنت....احسنت....احسنت

آقا ما رفتيم خداحافظ اين الان دوباره فرهنگستان باز مي‌كنه مث اون
دفعه شروع مي‌كنه به شعر گفتن آبرومونو مي‌بره.بدرود...

لطفاً همگي هيس.اين هيس يعني بكش زيپو.شمام بشين سرجات،ربطي به شعر نداره.

راس ميگه هيس...آخ جون اين كرسيا چه نرمه،ما هم رفتيم لالا....خورررر...

خانم‌ها آقايان لطفاً ساكت شين،جلسه رسميه.آقا اون موبايل دستت چيكار مي‌كنه؟ ناسلامتي اينجا مجلسه؟

الو الو؟عيال؟....يه لحظه آقاي معاون اجازه بدين...ببين گوشت خريدم با سبزي الان زير صندليم گذاشتم بوش مجلسو ورداشته ديگه چي بگيرم؟

خجالتم خوب چيزيه آقا؟خاموش كن اون ماس‌ماسكو،ما رو منتر خودت كردي.

بابا يه خورده مهرورز باشين
دلشو نشكنين
بذارين زنگشو بزنه حتماً كار واجبيه.

بله دل شكستن هنر نمي‌باشد.

آره حكماً مشغول اجراي دستورات مهرورزيه!

آفرين آره مهرورزي خيلي چيز خوبيه من خودم هر روز صبح نرمش و مهرورزي مي‌كنم،برا قلب خوبه.

واي ولي خيلي خجالت‌آوره حرف زدن در مورد كار واجبي.

كدوم واجبي؟مگه قرار نشد در مورد رابطه با
شوروي حرف بزنيم؟

هاهاهاها!واي خدا... بابا اون واجبي رو كه نمي‌گه.

قاه قاه قاه قاه!آقا بحث شروع نشده ناموسي شد.

آخه به ناموس مردم چيكار دارين ديوونه‌ها؟

چون ما نماينده تموم شكلكاييم ديگه.بايد مطلع باشيم بين‌شون چه خبره؟

هه هه هه پشمك بي‌مزه نيشتو ببند.به تو چه چه خبره؟

آقايون لطفاً شوخي ديگه بسه.بريم سر اصل مطلب كه بالاخره مذاكره رو ما شروع كنيم يا اونا؟

احسنت....احسنت....احسنت

اونا ديگه كيه‌ن؟

شيطون بزرگه ديگه يعني آمريكا.

كي بود گفت شيطان بزرگ؟كي موي منو آتيش زد؟در خدمتيم.

ووووي پس آمريكا آمريكا كه ميگن تو بودي؟

امريكاي بيچاره چيكار كنه داش؟اصلاً بي‌خيال مذاكره بياين در مورد اين كه مردم بايد چه لباسي بپوشن حرف بزنيم.

من يكي موافقم.

واي چه ناز،منم موافقم.بياين دستورالعمل فشن براي شكلكا صادر كنيم.

نه من ميگم بياين راه‌هاي محدود كردن توليدات فرهنگي مثل موسيقي و اين چيزا رو پيگيري كنيم.

منم موافقم.پس ما براي چي اينجاييم؟

حركات موزون يادتون نره،از اونا كه بهش ميگن رقص...

من ميگم بياين بحث روشن‌فكري بكنيم.دريدا انقذه خوفه.

اي بابا...

من كه بي‌تفاوتم،برام فرقي نداره.

بابا برين سر اصل مطلب،اين بحثاي كسل‌كننده چيه؟

آره برين سر همون بحث اصلي باحال‌تره.

چيه شمام گفتن آمريكا آب دهنت راه افتاد،نكنه منتظري چيزي بهت بماسه؟

آخ جون پول!بازم 75 ميليون دلاريه؟

به تو چه نفله؟به تو كه نميدن.چشاشو نيگا عين...

پس به كي مي‌دن؟

من كه بي‌خبرم.اصلاً رو من حساب نكنين.خورررر

واي يه پول قلمبه اين هوا!

آقايون آقايون خواهش مي‌كنم بس كنين.بحث مذاكره با آمريكاست نه پول گرفتن.

احسنت....احسنت....احسنت

من كه در مورد رابطه با بيگانه‌ها كاملاً موافقم.

آقا اين بحث رابطه با شوروي در مورد وارد كردن واجبي چي شد؟

من فكر مي‌كنم بايد از طريق جنسي رابطه برقرار كنيم.

ها!؟

هه‌ هه هه!همه‌ي بحثاي ما هميشه به اينجا ختم ميشه!

آقا نگفتم؟همه‌ي بحثا در اين مورد به ما مربوطه.

بامزه بود.

الله اكبر...خدايا توبه،خدايا مارو ببخش.

سبحان الله،استغفرالله...

نچ نچ نچ...خيلي حرف شرم‌آوري بود...

من همين‌جور موندم كه چطور روش شد اينو بگه؟

رابطه جنسي منظورت بازار و جنس و اين چيزاست ديگه؟اي ناقلا!

هاهاها بابا ايول تو ديگه كي هستي.

ما اينيم ديگه.

من خودم چهار دوره نماينده مجلس بودم شماها هنوز جوجه‌اين نمي‌فهمين چطور رابطه برقرار كنين.

آقاي فسيل شما اصلاً يه ذره هم روحيه‌ي جوانگرايي ندارين.يعني چي بلد نيستيم؟

بس كنيد بابا وقت داره تموم ميشه هيچ غلطي نكرديم همش داريم دعوا مي‌كنيم.

آره همديگه رو ببوسين با هم آشتي كنين.سازشكاراي نازنين.

آه ما به نتيجه‌اي نمي‌رسيم من مي‌دونم.

آره خيلي خسته‌كننده‌ست.

من كه دارم بالا ميارم.

جوش نزن زندگي زيباست.

بسه ديگه تمومش كنين اين حرفا رو.خجالتم خوب چيزيه.با كي دارم حرف مي‌زنم؟

من كه باهات حرفي ندارم،بيا با دستم صحبت كن.

آره به قول شاعر ميگه:ديگه ازت بدم مياد،عروسك بي‌نمك،بدم مياد،بدم مياد،بدم بدم بدم مياد....

بسسسسسسه سرم رفت با اون صداي نكره‌ت،بدم مياد بدم مياد،نه كه از تو خيلي خوششون مياد،قيافه‌شو.

خيلي بدين همه‌تون.ديگه دوستون ندارم.

تو ديگه اين وسط واسه چي قاط زدي؟

آره اون هميشه دپ مي‌زنه گريانك بيچاره.

دروغ ميگه مثل سگ!اين گريه‌ش براي اون پولاست.

آقا سگاي بيچاره چيكار كردن مگه؟يارو مث گاو يه چيزي مي‌گه...

چخه هوي،آخه يكي غلطي مي‌كنه به ماآآآآآآ چه ربطي داره؟

من تكذيب مي‌كنم از الان گفته باشم به من هيچ ربطي نداره.

مسخره‌بازي درنيارين ديگه...

چقد زر مي‌زنن اينا...

بيا جلو ببينم چي گفتي؟خائن،وطن‌فروش،از كي پول گرفتي؟

تمومش كنين،لا اله الا الله...

مي‌زنم تو چشت صداي باقالي پخته بدي ها؟

عجب دعوايي شد؟

آه  هميشه آخر هر كار جمعي ماها اينطور ميشه.

خفه شيد،با همه‌تونم،حتي با خودم.

من آخرش ربط واجبي و مذاكره با شوروي رو با اين بحثا نفهميدم.

تعطيل...آقا تعطيل.مجلس نخواستيم،برين پي كارتون.والسلام.

احسنت....احسنت....احسنت

اي خدا بازم اينا ايراني‌بازي درآوردن.هر كي يه سازي ميزنه.چرا هيچ وقت هيچي بين ما درست نميشه؟

 

نوشته شده در سه شنبه 1386/09/20ساعت 12:55 توسط غـریـبـی آشـنـا| |

امتیاز تفاضل  خورده  زده باخت تساوی برد تعداد تیم ر
36 13+ 14 27 - 6 10 16 پرسپولیس 1
30 13+ 12 25 1 3 9 13 سپاهان  2
26 5+ 15 20 4 5 7 16 ملوان 3
26 4+ 14 18 2 8 6 16 صباباتری 4
24 4+ 19 23 4 6 6 16 پیکان 5
24 3+ 14 17 4 6 6 16 پاس 6
22 2+ 20 22 5 5 6 16 استقلال ت 7
22 5+ 20 17 4 7 5 16 استقلال ا 8
22 3- 22 17 6 4 6 16 ابومسلم 9
21 5- 22 17 7 3 6 16 برق 10
19 1+ 22 17 7 3 6 16 راه آهن 11
19 3- 22 19 5 7 4 16 مقاومت  12
15 3- 17 14 6 6 3 16 ذوب آهن 13
14 5- 20 15 8 3 4 15 مس 14
14 7- 19 12 7 5 3 16 شیرین فراز 15
14 6- 19 13 8 4 3 15 سایپا 16
13 7- 24 17 9 4 3 16 صنعت نفت 17
13 9- 18 9 7 7 2 16 پگاه 18

 

 

نوشته شده در یکشنبه 1386/09/18ساعت 21:28 توسط غـریـبـی آشـنـا| |

 

1-حداقلش اينه كه آدم بالاخره يكي رو گير مياره كه با هم بشينن سرش! 

2-وقتي آدم خسته مي شه مي تونه بگذاردش كنار بره استراحت كنه بعد كه دوباره حالش سر جاش اومد بياد از اونجايي كه ول كرده بود ادامه بده!

3-اگه كار آدم زود تموم شد احساس شرمندگي نمي كنه!

4-وقتي آدم يه كتاب جديدي رو باز مي كنه لازم نيست نگران اين باشه كه تا حالا كيا خوندنش!

5-با يك فنجون قهوه آدم مي تونه همه شبو كار كنه!

6-آدم مي تونه همراه باهاش هم تلويزيونش رو نگاه كنه و هم شامش رو هم بخوره!

7-آدم مجبور نيست تاريخ چاپ همه كتاباشو يادش بمونه!

8-موقع كار لازم نيست آدم گيلاس عرقش رو بگذاره كنار!

9-اگه آدم تو يه قسمتي ضعيف باشه مي تونه از رفقاش كمك بگيره!

10-آدم هيچ وقت براي نيم ساعت ورق زدن يه كتاب با حال ده هزار تومن پياده نمي شه!

11-اگه رفيق آدم يه كتاب باحال داشته باشه آدم مي تونه براي دو شب ازش قرض بگيردش!

12-واسه باز كردن كتاب آدم مجبور نيست كلي پاي شام تو رستوران پول تاكسي پياده شه!

13-اگه يهو وسط كار ننه باباي آدم سر برسن گندش در نمياد!

حالا كي مي گه درس بده؟

 

نوشته شده در یکشنبه 1386/09/18ساعت 13:5 توسط غـریـبـی آشـنـا| |
انشا:کاظم ترک زاده ی تبریزی              کلاس:دبستان

قلم بر قلب سفید کاغذ میگذارم و فشار میدهم تا انشاییم اغاز شود پارسال عید بسیار مبارک بود.سال گذشته ام پسرخاله ام زیر تریلی ۱۸ چرخ رفت و له شد و به عبارتی به درک واصل شدو ما در مجلس ترحیمش شرکت کردیم و کلی میوه و حلوا و خرما خوردیم و کلیخاک بازی کردیم و من هر چقدر گشتم پسرخالمو پیدا نکردم و پدرم با بیل کوبوند تو سرم بدون بی دلیل.

من در پارسال یه خیلی درس خوندم اما قبول نشدم و من رو از مدرسه پرت کردن بیرونپدرم مرا به مکانیکی فرستاد و اوستا هر روز مرا با زنجیر چرخ میزد و گاهی وقتا که اعصابش خیلی خورد میشد با ماشین مشتری چند بار از روم رد میشد.من خیلی در کارهای خونه به مادرم کمک میکردم.مادرم مرا در سال گذشته خیلی دوست میداشتو مرا خیلی میبوسید و پدرم حسود است من را لای در اشپزخانه گذاشت و در سال گذشته خواهرم از شوهرخواهرم جدا شد و خواهرم بشیار حامله زده است البته بگم از دستشون در رفت والا خواهرم نمیخواست حامله بشه.و پدرم میگوید یا پسر است یا دوقلوولی من چیزی نمی گویم.چون میدانم که بچه ای به این اندازه از هیچ جای خواهرم بیرون نخواهد امد.ما در سال قبل با قطار به مسافرت رفتیم  و پدرم مرا به تخت بست من تقریبا خیلی عیدی جمع کردم اما پدرم همه را ازم گرفت انتن ماهواره خرید که خیلی بد اموزی دارد و من نیگا نمیکنم و خودش صبح تا شب شوهای بی ناموسی نگاه میکند و بشکن میزند.

 

سال قبل ما به یه مسافرت دیگه هم رفتیم و خیلی چپ کردیم پدرم میگفت من میپیچم اما نمیدانم جاده چرا نمیپیچد.خواهرم یه بار دستش را برد بیرون تا پوست تخمه را بیرون بیندازد یه تریلی دستش را کند و ما کلی خندیدیم.ما برای ناهار به اکبر جوجه رفتیم من اکبر اقا را ندیدم ولی بابام که دیده بود میگفت خیلی جوجه است.در جاده برف می امد و من برف بازی کردیم و من با برف زدم پس کله پدرم و او عصبانی شد و دستم را گذاشت بین در ماشین.اگه دقت کرده باشید میبینید چه سال زیبا و قشنگی بود.

 

نوشته شده در چهارشنبه 1386/09/14ساعت 21:5 توسط غـریـبـی آشـنـا| |
 

به گزارش خبرگزاری مهر، شبکه سوم سیما در هفته جاری ، رقابت های ورزشی را به صورت مستقیم طبق برنامه زیر پخش خواهد کرد:

سه شنبه 13/9/86
لیگ قهرمانان اروپا: میلان - سلتیک، ساعت 10/23

چهارشنبه 14/9/86
لیگ قهرمانان اروپا: شاختار دونتسک - بنفیکا، 10/1 (با تاخیر)
لیگ برتر هندبال: شهرداری کرمان - دانشگاه آزاد، ساعت 45/15
لیگ برتر والیبال: پگاه ارومیه - سایپا ، ساعت 30/17
لیگ برتر انگلستان: نیوکاسل - آرسنال، 00/23

پنج شنبه 15/9/86
سری آ : اینتر میلان - لاتزیو ، ساعت 00/23

جمعه 16/9/86
لیگ برتر فوتبال: ذوب آهن - استقلال ، ساعت 45/13
پرسپولیس - صباباتری ، ساعت 05/۱۶

 

نوشته شده در سه شنبه 1386/09/13ساعت 10:48 توسط غـریـبـی آشـنـا| |
 

دخترها: 

بعضی از اونا واقاً می خونند وقتی میرن سر کتاب تا یکی دو ساعت دیگه کلشونو از کتاب بر نمی دارند . عادت دارند زیر مطالب کتاب خط بکشند که بعدا بخونند

 بعضی هاشون هم که مثلا درس می خونند کتاب جلوشونه چشمشون هم روی کتابه ولی حواسشون یه جای دیگست ...

یه عده ای هم هستند که به بهونه اینکه مشکل دارن زنگ میزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از خدا خواسته حدود یک ساعت و اندی به طوری که اشک و دود تلفن در میاد برای هم قصه بی بی چساره تعریف می کنند.

  و اما پسر ها:

یا درس نمی خونند یا وقتی می خواند بخونند باید حسش بیاد. وقتی حسش میاد که شب امتحانه ...

 یه کم که درس  خوندند یه موردی پیش میاد و بهش خیره می شوند

و به یه چیزی فکر می کنند بعد انگار که درس خوندند بلند میشند میرن استراحت می کنند بعد از یک ساعت استراحت دوباره میرند میشینند فکر می کنند . وقتی فکرشون تموم شد کتاب را ورق میزنند یه کم براندازش میکنند وزنش می کنند استخاره می کنند برای خودشون تقسیمش می کنند میگند تا ساعت فلان اینقدر می خونم تا ساعت فلان اینقدر بعد میرن استراحت کنند . حین استراحت حسشون  تموم میشه

حال ندارند برند  بخونند ولی چون می دونند فردا امتحان دارند پا میشند میرند سر کتابشون.

همینجور که می خونند هیچی حالیشون نیست چون جای دیگه فکر می کنند(لازم به ذکر است که هیچ وقت در هیچ موقعیتی فکر نمی کنند فقط موقع درس خوندن فکرشون میاد) بعد از نیم ساعت دوباره میرن استراحت، بعد سه ربع استراحت می بینند خیلی دیر شده .دوباره میرنند درس بخونند این بار می خونند یه چیزایی هم یاد میگیرند ولی چیزایی که یاد نمی گیرند را میذارند که فردا از دوستاش بپرسند یه کم به معلمشون فحش میدند می گند اینارو درس نداده . خلاصه آخرش نمیرسند کتاب را تموم کنند فردا میرند میبینند که دوستاشون یه چیزایی می گند که تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خرد میشه اونایی هم که خونده بودند یادشون میره به همین سادگی

 

نوشته شده در یکشنبه 1386/09/11ساعت 9:36 توسط غـریـبـی آشـنـا| |

 

ذوب‌آهن          2           -         1        نفت آبادان

صباباتری          0           -         1      سپاهان       
برق شیراز
         0           -         1       پرسپولیس 

جمعه 9/8/86

استقلال تهران         ۰            -         1        پاس
استقلال اهواز         4         -        1         
فجر سپاسی
سایپا
               1           -        2       
پگاه
ملوان
              2         -        1       
راه‌آهن
شیرین فراز
        0        -         2        
ابومسلم
مس كرمان
       2         -         3        پیكان

 

 

 

نوشته شده در شنبه 1386/09/10ساعت 12:16 توسط غـریـبـی آشـنـا| |

اعتراض دانشجو : بايكوت

شماره دانشجويي : مدرك جرم

اعتراض براي كيفيت غذا : مي خواهم زنده بمانم

روز پرداخت وام دانشجو : روز فرشته

دانشجوي اخراجي : مردي كه به زانو در آمد

دانشجوي مشروطي : مردي كه موش شد

آينده تحصيل كرده : دست فروش

كلاس هاي ساعت 12-2: خواب وبيدار

رئيس دانشگاه : مرد نامر

تصويب شهريه براي دانشجويان : تاراج

استاد راهنما : گمشده

به دنبال سرويس : دونده

آشپزهاي سلف سرويس : هفت سامورائي

ازدواج دانشجوئي : عروسي خوبان 

دانشجويي كه تغيير رشته داده : بازنده

بوفه دانشگاه : غارتگران

سرويس دانشگاه : اتوبوسي بسوي مرگ

اميد به بهبود اوضاع : توهم

غذاي امروز : سلف self

گردهمايي استادان : دسيسه

كتابخانه دانشگاه : خانه عنكبوتان

پاس كردن يك درس: يكبار براي هميشه

ژتون فروشي : آژانس شيشه اي

علت نيافتن بعضي از دانشجويان : رابطه پنهان

رئيس دانشكده : سناتور

التماس براي نمره : اشك كوسه

امور دانشجويان : سايه شوگان

سوار شدن به اتوبوس : يورش

نماينده كلاس : بهترين فرد بد

ترم آخر : بوي خوش زندگي

پايان نامه : زندگي ديگر هيچ

سالهاي پيش از دانشگاه : آن روزهاي خوش

دانشجوي تازه وارد : هالوي خوش شانس

ثبت نام ترم جديد : ده فرمان

دانشجويان ساكن خوابگاه : جنگجويان كوهستان

خوابگاه شهرك : اينجا آخر دنياست

دانشجوي پزشكي : به خاطر يك مشت دلار

دانشجوي ادبيات : نان و شعر

وام تحصيلي : جهيزيه رباب

خوابگاه دانشگاه : خانه كوچك

خانواده دانشجويان : بينوايان

دانشگاه آزاد : جيب برها به بهشت نمي روند

دانشجوي مدل رپي : الو، الو، من جوجوام

دانشجوي فوق ليسانس : قهرمان قهرمانان

انتخاب درس افتاده : زخم كهنه

استاد دانشگاه : يك گروه خشن

اولين امتحان : اولين خون

شب امتحان : امشب اشكي ميريز

مراقبين امتحان : سايه عقاب

شاگرد اول كلاس : مردي كه زياد مي دانست

تقلب : عمليات سري

تدريس در دانشگاه : تجارت

روز دريافت كارنامه : روز واقعه

تعطيلات بين ترمي : روزهاي خوب زندگي

دانشجوي فارغ التحصيل : ديوانه از قفس پريد

مسئول خوابگاه : كاراگاه گجت

انصراف دادن : فرار بسوي خوشبختي

ادامه تحصيل تا دكترا : ديدار در استانبول

وعده رئيس دانشگاه : بلوف

تصويه حساب : خط پايان

شيريني گرفتن از فارغ تحصيلي : ضربه آخر

عمر دانشجو : بر باد رفته
 

 
نوشته شده در یکشنبه 1386/09/04ساعت 12:59 توسط غـریـبـی آشـنـا| |
رقابتهای فوتبال جام حذفی باشگاههای کشور عصر امروز در شهرهای مختلف پیگیری شد که در مهمترین دیدارها تیم های دسته اولی استیل آذین ، فولاد خوزستان و شاهین بوشهر مقابل تیم های لیگ برتری شیرین فراز ، سایپا و ملوان به برتری دست یافتند

به گزارش خبرنگارمهر از مرحله یک شانزدهم نهایی مسابقات جام حذفی باشگاههای کشورعصرامروز 4 دیدار درشهرهای اهواز، کرمانشاه، مشهد و بوشهر برگزارشد که درمهمترین دیدارها استیل آذین درکرمانشاه موفق شد با نتیجه 2-1 شیرین فراز را مغلوب کند و به مرحله یک هشتم نهایی این رقابتها راه یابد .

استیل آذین با کسب این پیروزی درمرحله یک هشتم نهایی حریف تیم فوتبال استقلال تهران شد که رویارویی علی پروین و ناصر حجازی و بازیکنان مطرح و سرشناس دو تیم می تواند از جذابیت های ویژه این دیدار باشد .

در اهواز تیم فولاد خوزستان با گلهای احمد مومن زاده (23) و نادر احمدی (30) در مقابل تک گل جواد آشتیانی(37) موفق شد تیم لیگ برتری سایپا و شاگردان علی دایی را از دور رقابتهای جام حذفی خارج کند .

درمشهد، پیام ارتباطات خراسان و راه آهن در پایان وقت های قانونی و اضافه به تساوی 1-1 دست یافتند تا تکلیف تیم صعود کننده به ضربات پنالتی کشیده شود . در ضربات پنالتی تیم راه آهن 6-5 و درمجموع با نتیجه 7 بر 6 میزبان خود را شکست داد و راهی مرحله یک هشتم نهایی شد .

در بوشهر نیز تیم شاهین فارس بوشهرموفق شد با نتیجه 2 بر 1 از سد تیم ملوان بندر انزلی عبورکند . 

نتایج نهایی این مسابقات به شرح زیر است :
*پیام ارتباطات خراسان 1- راه آهن 1(درضربات پنالتی راه آهن 6-5 حریف خود را شکست داد) 
*شیرین فراز کرمانشاه 1- استیل آذین 2
*فولاد خوزستان 2- سایپا کرج 1
*شاهین فارس بوشهر 2- ملوان 1

استقلال به سختی از سد تربیت یزد گذشت

تیم فوتبال استقلال تهران با برتری مقابل تیم تربیت یزد به مرحله یک هشتم نهایی رقابتهای جام حذفی باشگاههای کشور صعود کرد

به گزارش خبرنگارمهر، تیم استقلال پس ازبرتری قاطع سه برصفر درنیمه اول مقابل تربیت یزد ، در نیمه دوم علیرغم به ثمر رساندن دو گل ، سه بار دروازه اش از سوی مهاجمان تیم تربیت یزد باز شد تا به لطف گلهای زده نیمه اول از سد حریف سختکوش خود بگذرد .

استقلال در وقت دوم ابتدا در دقیقه49 توسط بیرانوند بازیکن تربیت یزد دروازه اش باز شد . در ادامه پژمان منتظری (54) و رضا جباری (55) دوبار دروازه حریف را باز کردند ولی تیم تربیت یزد در دقایق 79 توسط ولی خرسندی و 94 مسلم محمد نژاد دوبار دروازه استقلال را گشود تا آبی پوشان پایتخت به سختی از سد حریف گمنام خود عبور کنند و به مرحله یک هشتم نهایی رقابتهای جام حذفی راه یابند .

نوشته شده در جمعه 1386/09/02ساعت 18:15 توسط غـریـبـی آشـنـا| |