مـتـفـاوت از هـمـیـشـه
نوحه ی زیبای عمو عباس از آقای بنی فاطمه عمو عباس، علمت کو عموی خوبم عمو عباس، تو نرو تا که پا نکوبم عمو عباس، بی تو قلب حرم می گیره عمو عباس، بی تو بابا تنها می میره 1. هر پسري فقط يه دوست دختر داشت .. ( و از اونجايي که تعداد دخترا خيلي بيشتر از پسرهاس سر خيلي از دخترا بي کلاه ميموند ( البته الانم هستا. ) و لذا جنگ جهاني سوم و چهارم بين دخترا اتفاق مي افتاد .!! یا ابا عبد الله الحسین بوی محرم می آید...... بله بوی محرم می آید..... محرمی که باز هم خاطرات حسین و یارانش را زنده می کند.... حسین سید الشهدا... حسین ثار الله.... بوی محرم می یاد.... محرمی که با آمدنش همه جا را سیاه پوش می کند.... حتی آسمان را.... محرمی که با آمدنش زمین غمگین می شود و آسمان اندوهبار.... راستی محرم که می یاد... همه سیاه می پوشن گریه می کنن عزاداری می کنن بعد تموم می شه؟ همین؟؟؟؟ فکر نمی کنم... چون محرم یک بخشیش زنده شدن خاطراته!!! اما اصلش بر می گرده به خود ما به اینکه چه برداشتی کنیم از واقعه عاشورا..... محرم می یاد تا ما حسینی بشیم نه برای که ده روز یا یک ماه برای یک عمر..... حسینی شدن یعنی چی؟ یعنی اینکه همیشه حرف حق بزنی... یعنی اینکه نترسی از اینکه واقعیت رو بگی.... یعنی اینکه باید ایستاد و مرگ مساوی با نبودن نیست... گاهی باید مرد تا زنده ماند.... آره بوی محرم می یاد... بیا دلهامون رو آماده کنیم به یومن آمدن محرم حسینی..... غبار دلهایمان را بشوییم .... و آماده بشیم برای حسینی شدن اصلا بیا کاری کنیم تا این ماه محرم برای همیشه توی زندگیمون ماندگار بشه.... بیا کاری کنیم تا دگرگون بشه وجود زمینی مان..... محرم می آید.... بیا حسینی بشیم.... بیا بریم کربلا تشنگی و عطش رو حس کنیم و لبخند بزنیم.... حسینی شدن یعنی اینکه عشق های زمینی ات رو فدای عشق خداییت کن.... یعنی اینکه جلوی نهر آب تشنه باشی.... محرم یعنی غرور.... یعنی پیروزی خون بر شمشیر... محرم یعنی به اوج رسیدن.... خیلی ضعیفم برای توصیف این واژه.... آه.... از یه دختره پرسیدم : تا حالا شده خیلی گرسنه بشی ؟ ركسانا از اول هم بيشتر از من شانس داشت. با اينكه 36 كيلو اضافه وزن داشت و همچين قيافه اي هم نداشت و حتي ديپلم هم نداشت زودتر از من شوهر كرد. آن هم با يك مهندس جوان خوش تيپ 23 ساله كه كلي هم خر پول بود. ولي من بيچاره كه هم خوشگل بودم و هم خوش هيكل و تازه هم فوق ليسانس داشتم، پنج سال بعد از آن مجبور شدم از آنجايي كه نكند بتُرشم با يك بقال كچل خپل 38 ساله ازدواج كنم. من با غم و غصه هر روز پيرتر شدم و او با ليپوساكشن و عمل زيبايي و كلي آرايش و از اين جور حرف ها هر روز جوانتر. به خاطر همين هم شد كه شوهرم را با 13 ضربه چاقو كشتم. نتايج اخلاقي داستان: ورود حضرت آیت الله خامنه ای به سرزمین دارالعباده شهر قنات و قنوت و قناعت شهر مردمان مهمان نواز یزد خیر مقدم می گویم امروز شهر دارالعباده پر از شور و شوق بود امروز مردمان خوب شهر دارالعباده شهر قنات و قنوت و قناعت با قلبی گرم از رهبر فرزانه خود استقبال کردن و مردمان یزد حماسه ای دیگر آفریدند صحبت از یک پیوند است، صحبت از لحظههايی شیرین است، به وزن انتظار. پسر ایرونی تا وقتی سه سالش بشه دوست نداره هیچکس بغلش کنه.وقتی یه زن یا یه دختر ماچش می کنه گونه هاش قرمز می شه و خجالت می کشه ، ولی با رسیدن به سن چهار سالگی ذات پلید پسر ایرونی شروع به خودنمایی می کنه . مرتب خودشو به بهونه های مختلف می ندازه تو بغل زنا و دخترا . دنبال یه بهونه س که یه دخترو بوس کنه یا یه زن بوسش کنه . ... نمیدونم این مطلب طنز بود یا واقعیت؟ ولی همیشه طنزها از واقعیت ریشه میگیرن ! امیدوارم شما ها حواستونو خوب جمع کنین پرسپوليس تهران سپاهان اصفهان ملوان صباباتري پيکان تهران پاس همدان استقلال تهران استقلال اهواز برق شيراز ابومسلم مشهد راه آهن تهران مقاومت سپاسي ذوب آهن مس کرمان شيرين فراز کرمانشاه سايپا کرج نفت آبادان پگاه گيلان
![]()
![]()

2. هر پسري يک هفته اول دوستي به خواستگاري ميرفت پس در اين صورت دوران خوش دوستي و استرس قرار و تلفن از بين ميرفت !
3. فشار بر روي دختران براي قبول شدن در دانشگاه بيشتر ميشد ... کار به گيس و گيس کشي کشيده ميشد !
4. بوي ترشي کشور رو بر ميداشت لذا براي شهرداري مشکلاتي زيادي به وجود ميومد !!
5. ازدواج براي دختران تبديل به آرزو و رويای شبانه ميشد (البته الانم هستا) !!
6. براي گرفتن گل از دست عروس خين و خين ريزي راه ميافتاد !
7. مانتوها تنگ تر جورابها کوتاه تر و شلوارها برموداتر ميشد !!
8. شوهر مثل قند و شکر کوپني ميشد وبراي گرفتن اون صفهاي طولاني بوجود ميومد !
پس نتيجه ميگيريم که اگه پسرا همين طوري بي جنبه بمونن هم واسه دخترا بهتره هم واسه تمدن بشري !




گفت : آره چطور مگه ؟
گفتم : فکر می کنی اگر دست و پاتو ببندن و یک غذای خوشمزه بذارن جلوت چه حالی بهت دست میده ؟
گفت : خب ناراحت میشم .
گفتم : اگر خودت یه روزی اینکار رو با یکی بکنی چطور ؟
گفت : محاله . من تاحالا اینکارو با کسی نکردم ، هیچوقت .
گفتم : مطمئنی ؟
گفت : بله تاحالا نشده اینکارو با کسی بکنم .
گفتم : به نظر تو شهوت نمیتونه مثل گرسنگی باشه ؟
گفت : تا حدودی .
گفتم : فکر نمیکنی با بدحجابی خودت ، یک غذای خوشمزه رو جلوی یک آدم گرسنه ، اما دست و پا بسته می زاری ؟
گفت : کی دست و پاتو بسته ؟
گفتم : فرهنگ یک جامعه مثل کشور خودمون .
گفت : خب می تونی بهش توجه نکنی .
گفتم : یعنی چکار کنم ؟
گفت : یکی واسه خودت انتخاب کن .
گفتم : تاکی ؟
گفت : تا هر وقت که دلت خواست .
گفتم : یعنی ازدواج نکنم ؟
گفت : اگر دوست داشتی می تونی باهاش ازدواج هم بکنی .
گفتم : اگر چند وقت دیگه از یکی دیگه خوشم اومد چی ؟
گفت : نباید خوشت بیاد ... درست نیست !
گفتم : دست خودم نیست . طبیعت ما مردها اینجوریه .
گفت : خب ازدواج نکن .
گفتم : یعنی شما دخترا ترجیح میدین با یکی دوست بشین ولی ازدواج نکنین ؟
گفت : نه ...
گفتم : پس چی ؟
گفت : کاش شما مردا اینجوری نبودین .
گفتم : به نظرت خوبه مردا از دیدن شما خانومها لذت نبرن ؟
گفت : اگه اینطوری بشه که دیگه کسی تشکیل خانواده نمیده .
گفتم : من هم همینو می خواستم بگم .
گفت : به نظر تو چیکار باید کرد ؟
گفتم : یه دست نا مرئی بیاد دختروپسرها رو تو اتاقهای جدا از هم جفت کنه .
گفت : وای چی میشد اگر اینطوری بود .
گفتم : حالا که نیست !
گفت : آره ، حیف شد .
گفتم : به نظرت حالا ما مردا چی کار کنیم ؟
گفت : به دخترا نگاه نکن .
گفتم : تو هم که داری دست و پامو می بندی ! مگه قرار نشد اجازه بدی از اون غذای خوشمزه نوش جان کنم ؟
گفت : آره راست می گی ، خب اصلا" بگرد دنبال اونی که به نظرت از بقیه جذابتره .
گفتم : اونوقت اگر چند تا مرد از یه دختر خوششون بیاد چی ؟
گفت : اونوقت دختره یکیشون رو واسه خودش انتخاب می کنه .
گفتم : می خوای ما مردا رو به جون همدیگه بندازی ؟
گفت : یعنی شما به خاطر شهوت همدیگر رو می کشید ؟
گفتم : مثل اینکه ما فرزندان هابیل و قابیلیم ها .
گفت : وای خدای من ....
گفتم : می گم چطوره شما دخترا دلربایی نکنید تا ما مردا بتونیم بهتر جلو خودمونو بگیریم .
گفت : یعنی چکار کنیم ؟
گفتم : به جای اونکه بدنتون رو به ما نشون میدید ، یه جوری ویژگی هاتون رو در معرض انتخاب ما مردها بگذارید . این طوری کمتر تو انتخابمون دچار اشتباه میشیم .
گفت : یعنی اونطوری به خاطر ما دخترا دعواتون نمیشه ؟
گفتم : اگر درست هدایت بشه ، معلومه که نه .
گفت : واضح تر بگو ، مثلا " چطوری ؟
گفتم : ببین هر کی میره تو یک جایی مثل وبلاگ ها عقیده های اخلاقیشو مطرح میکنه ، بعد هم پسرها درصورتی که لازم شد باهاشون به گفتگو میشینند . بدون اینکه بدونند اون طرف کیه . این کارو اینقدر ادامه میدن تا اینکه درآخر یک پسر و یک دختر بیشتر نمونه اونوقت اگر از قیافه همدیگه خوششون اومد باهم ازدواج می کنن وگرنه دوباره با اونهای دیگه ادامه میدن .
گفت : فکر می کنی ، مردم اینقدر منطقی باشن که تو می گی ؟
گفتم : منظورت کیا ؟
گفت : پدر و مادرها رو میگم !
گفتم : راست میگی ، پدر و مادرها خیلی مقصرند .
گفت : دیدی تقصیر ما نیست !
گفتم : والا چی بگم !
گفت : بزار حالمونو بکنیم بابا ، بیخود وقتمونو نگیر ...
گفتم : ببخشید وقتتو گرفتم ... 
زود بخونش وقتتو نگیره !
از یه دختره پرسیدم : چرا تیپ می زنی میای بیرون ؟
گفت : آخه می خوام خوشگل باشم .
گفتم : چرا ؟
گفت : چون دلم می خواد .
گفتم : اگر کسی روی این زمین نبود بازم این کار رو می کردی ؟
گفت : نه .
گفتم : چرا دلی داری که مال خودت نیست ؟
گفت : تا حالا بهش فکر نکرده بودم .
گفتم : اگه مردم به خاطر این کار از تو متنفر بشن باز هم این کار رو دوست داری انجام بدی ؟
گفت : اصلا" من این کار رو می کنم تا مردم برای من ارزش بیشتری قائل بشن .
گفتم : اگر این ارزش گذاری باعث بشه که در مدت کوتاهی بی ارزش بشی چطور ؟
گفت : یعنی چطوری ؟
گفتم : خوب پسرا به خاطر این که از تحریک شهوتشون لذت می برند برای خوش تیپی تو ارزش قائل می شن .
گفت : خوب به من چه ؟
گفتم : اتفاقا " ضررش برای تو و امثال توست .
گفت : چطور مگه ؟
گفتم : خوب پسرا معمولا" تا مدتی می تونن جلو خودشون رو بگیرن ، اما بعد از مدتی از روی کم رویی به خود ارضایی می افتن و به دنبال فرصتی می گردند که با یکی از شماها ارتباط برقرار کنن و اگر نتونن برای خود شماها خطرساز میشه ، چون اگر پسرا تو چنین وضعی قرار بگیرن ممکنه عقلشون هم درست کار نکنه .
گفت : خوب ازدواج کنن ،اصلا" ما برای اینکه اونها رو ترغیب به ازدواج کنیم تیپ می زنیم
گفتم : فکر می کنید با این شیوه بتونید ازدواج موفقی داشته باشید ؟
گفت : تو دوره نامزدی حرفامونو با هم می زنیم .
گفتم : به نظر تو علاقه ای که براثر شهوت خواهی ایجاد میشه قابل اعتماده ؟
گفت : شهوت رانی هم جزئی از زندگیه دیگه .
گفتم : من هم وقتی ازدواج کردم فکر نمی کردم میل جنسیم به زنم بعد از چند ماه کم بشه ، اما اینطور شد .
گفت : یعنی الان میل جنسی نداری ؟
گفتم : به زنم نه .
گفت : یعنی چی ؟
گفتم : به دخترهای دیگه میل جنسیم بیشتر شده اما هفته هاست که با خانومم خوابگی هم ندارم .
گفت : منظورتو نمی فهمم .
گفتم : اگر ازدواج کرده بودی می فهمیدی .
گفت : پس الان چی کار می کنی ؟
گفتم : خود ارضایی .
گفت : یعنی خانومت نمی تونه اندازه خود ارضایی هم میل جنسیتو ارضا کنه ؟
گفتم : نه .
گفت : مگه زشته ؟
گفتم : نه ، خوش قیافه هم هست اما تکراری شده .
گفت : چند وقته ازدواج کردید ؟
گفتم : حدودا" 3 ساله که پیش همیم ، 2 تا بچه هم داریم .
گفت : خانومت اینو میدونه ؟
گفتم : چی رو ؟
گفت : اینکه بهش علاقه نداری ؟
گفتم : نه ، اون فکر میکنه کارم زیاده .
گفت : فکر می کنی چرا اینطوری شدی ؟
گفتم : چون بد حجابی زیاد شده .
گفت : چه ربطی داره ؟
گفتم : ساده است ، چشمام می بینه دلم می خواد .
گفت : خوب نگاه نکن .
گفتم : سعی می کنم اما خیلی نمی تونم ، سخته .
گفت : تا حالا غیر از خانومت با کس دیگه ای هم رابطه داشتی ؟
گفتم : نه . اما به گفته یک روانشناس چندتا فیلم دیدم ، اون هم به خاطر اینکه بتونم خانومم رو ارضا کنم .
گفت : نباید نگاه می کردی ؟
گفتم : کم کم احساس می کنم دچار افسردگی فکری و روحی شدم . واقعا" تو وضعیت سختی افتادم .
گفت : می خوای چی کار کنی ؟
گفتم : اگر بتونم می خوام صیغه کنم .
گفت : فکر می کنی ، اوضاع درست بشه ؟
گفتم : نمی دونم ، ولی بعضی ها که تجربشو داشتن می گن با این کار دوباره به خانومم علاقه جنسی پیدا می کنم .
گفت : اگر نشد ، چی ؟
گفتم : تو راه دیگه ای سراغ داری ؟
گفت : همه چادر سر کنن ، که اون هم بعیده .
گفتم : تو چی ؟
گفت : فکر می کنم چادر سر کنم بهتر باشه .
گفتم : به نظرت اونهایی که شوهر دارن چرا تیپ می زنن ؟
گفت : لابد می خوان خوش تیپی شون رو به شوهرشون ثابت کنن .
گفتم : یعنی شوهراشون هر روز زنشون رو با زنهای دیگه مقایسه می کنن ؟
گفت : شاید .
گفتم : این که خیلی وحشتناکه .
گفت : آره بابا بی خیال ، اصلا" من چه بدونم .
گفتم : واقعا" ازدواج چه معنی داره وقتی زنها توی لخت گشتن با هم مسابقه گذاشتن ؟
گفت : یعنی تو فکر می کنی کار به اونجاها هم بکشه ؟
گفتم : با این سرعتی که پیش میرن هیچ بعید نیست .
گفت : اونوقت تو چی کار می کنی ؟
گفتم : با خیال راحت مثل کشورهای غربی و اروپایی دور از چشم خانومم میرم دنبال عشق و حال . تازه اونهایی که مجردند بیشتر بهشون خوش میگذره .
گفت : مگه الان اینطور نیست ؟
گفتم : با رشد بد حجابی اینطوری میشه .
گفت : اهل کجایی ؟
گفتم : مهم نیست ، ایرانی هستم . خیلی هم با اونهای دیگه فرقی نمی کنم .

امتیاز
تفاضل
خورده
زده
باخت
تساوی
برد
تعداد
تیم
ر
36
12+
16
28
1
6
10
17
پرسپولیس
1
34
12+
16
28
3
4
10
17
سپاهان
2
29
5+
14
19
2
8
7
17
صباباتری
3
27
5+
15
20
4
6
7
17
ملوان
4
25
3+
14
17
4
7
6
17
پاس
5
25
3-
22
19
6
4
7
17
برق
6
24
2
21
23
5
6
6
17
پیكان
7
23
5+
24
29
4
8
5
17
استقلال ا
8
23
1+
23
24
6
5
6
17
استقلال
9
22
4-
21
17
7
4
6
17
ابومسلم
10
20
2+
20
22
5
8
4
17
راه آهن
11
20
3-
22
19
5
8
4
17
مقاومت
12
19
2-
18
16
6
7
4
17
ذوب آهن
13
19
3-
19
16
8
4
5
17
سایپا
14
17
6-
22
16
8
5
4
17
مس
15
16
6-
26
20
9
4
4
17
صنعت نفت
16
15
9-
22
13
8
6
3
17
شیرین فراز
17
11
11-
20
9
8
8
1
17
پگاه
18 
1- ثروت بهتر از علم است.![]()
2- خوشگلي و خوش هيكلي ملاك ازدواج نيست. عشق و تفاهم مهم است.![]()
3- از اينكه هيكل و قيافه بدي داريد ناراحت نباشيد. پس دكترها چه كاره اند؟![]()
4- مدرك را بگذاريد دم كوزه آبش را بخورد.![]()
5- اگر با زنتان تفاهم نداريد حتما در كلاس هاي دفاع شخصي ثبت نام كنيد.![]()
6- اگر يك مهندس جوان خوش تيپ 23 ساله خر پول هستيد، سر جدتان يك دختر خوشگل و خوش هيكل فوق ليسانس را بگيريد. لطفا رومانتيك بازي در نياوريد. جان انسان ها در ميان است.![]()
7- اميد بزرگترين موهبت الهي است در نتيجه حتما يك پسر مغز خر خورده اي پيدا مي شود كه خودتان را به او بياندازيد.![]()
8- با آنكه كچلي يك بيماري بدخيم و مهلك نيست ولي با اين حال مي تواند عامل مرگ باشد.![]()
9- سواد بالا هيچ تاثيري بر روي قوه چشم و هم چشمي آدمي نمي گذارد.![]()
10- در آخر هم اينكه براي كشتن شوهرتان هيچ دليلي لازم نيست. مردها همه شان سر و ته يك كرباس اند. اگر نكُشيد ممكن است فردا برود و يك زن ديگر هم بگيرد![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

چه دیر می گذرند این لحظه های انتظار و چه نزدیک است این پیوند.
بهار به زمستان پیوند خواهد خورد. آری، این اتفاق که تازه نیست. به حکم خالق لطیف، همیشه زمستان، میزبان بهار است. پس تفاوت کجاست؟ چه چیز این پیوند را متمایز کرده؟
این بار اسفند ماه نیست که به بهار گره می خورد. دی ماه به استقبال بهار رفته است! دی ماه میزبان بهار است.
و چه انتظار زیبایی! مردمی به انتظار بهار نشسته اند که بهار را می فهمند. بهاری ترین باورها را در سخت ترین زمستان ها حفظ کرده اند.
مردمی که خوب می دانند چگونه می توان لحظه های زیبا را به امتداد کشید.
خواستگاری، وکیل پرسان، گواه گیران، عروس کشان و پاتختی، به ما یاد آوری می کنند که این مردم خوب می دانند که چگونه باید یک پیوند زیبا را به زیبایی ترسیم کرد.
اما شوق بهار را برای دیدن این همه برگ سبز، چگونه باید توصیف کرد؟
او عزم به سفر کرده است و چه اندازه شوق در این عزم و قصه نهفته!
صحبت از یک پیوند است: پیوند همه شوق، به شوق همه.
وبه احترام این همه ذوق و هیجان، چه تند می گذرند این لحظه های انتظار و چه نزدیک است این دیدار.
شاید این همه محبت و باور، هدیه کویر است به این مردم؛ شاید، نمی دانیم؛ اما می دانیم که مسجد جامع کبیر، هدیه این مردم است به کویر.
اما در کنار این همه شوق و محبت، او به زادگاه یک استاد میرود: زادگاه استاد حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی.
او به میعاد می رود، به دیدار لاله های خفته در کویر؛ به دیدار آنها که گفتند چَشم! و چشم از همه دنیا بر داشتند، آنها که رفتند که این شوق بماند.
ای لحظههای انتظار، بگذرید...
آری، اینجا یزد است و همه تشنه این دیدارند، حتی تشنه تر از کویر.

به شیش سالگی که می رسه دیگه نمی ذاره باباش حمومش کنه . برعکس سعی می کنه خودشو به مادرش بچسبونه ، بلکه با خودش ببردش حموم . به سن ده سالگی که می رسه شروع می کنه استفاده از ژیلت یازده بار استفاده شده باباش . هی این ژیلتو می کشه رو صورتشو کیف می کنه که مرد شده . دوازده سالش که شد نمی دونه چرا دلش می خواد با دخترای فامیل بازی کنه .
سیزده چهارده سالش که شد فکر میکنه خیلی خوش تیپه . خیال می کنه مامانش اونو از روی مدل "آلن دلون" زائیده . مرتب تو خیابون راه می ره و دخترا رو نگاه می کنه و کم کم با بالاتر رفتن سن ، کمرش پایین تر میاد و دکمه یقه پیرهنش به سگک کمربندش نزدیک تر می شه(نکته کنکوری) .
شونزده هفده سالگی دیگه یه چیزایی یاد گرفته . می دونه واسه بیرون رفتن باید لباس عجیب بپوشه . مثلا یه پیرهن نارنجی که رو سینه ش عکس یه جمجمه س می پوشه . رو کمرش نوشته : Just do it! (نکته فوق کنکوری) . وای وای وای... نگو خواهر... ...(این قسمت حذف شده و تو کنکور نمیاد) دیگه همین دیگه . آها... با بچه ها که می ره بیرون اسمش عوض می شه ، مثلا اگه اسمش سعید یا علی یا احمد یا جواد باشه تبدیل می شه به : دیوید ، جک ، زاپاس ، تمساح ، سرنتی پیتی ، حامی بچه ها(به یاد دایی احمد) ، خرچنگ ، یا بی بی...این قسمتم سانسور شده تو کنکور نمیاد
هجده نوزده سالگی می فهمه یه جایی به اسم پاتوق وجود داره که با رفقا توش جمع بشن . وای به حال اون دختر بدبختی که از کنار پاتوق رد بشه . بلایی سر دختره میاره که ......کم کم یاد می گیره که دختر یعنی جنس لطیف . نباید مث تاتارا طرفش رفت . باید طوری با لطافت رفت طرفش که نفهمه می خوای گازش بگیری . باید با ملایمت رفت جلو و مخشو زد . فکر می کنه اگه خودشو آرایش کنه دخترپسند می شه . پس اول از همه موهاشو بلند می کنه . بعد یا موهاشو "فر شیش ماهه" می زنه یا "گلت" می کنه . بعدشم یه دمب اسبی و... تمام . دخترکش شد اروای عمه اش.
"هدف ما جلب رضایت شماست"
این شعارو سرلوحه کارش قرار می ده و می ره بوتیک یه جعبه لوازم آرایش می گیره صد و سی تومن . بار اول دوم چون بلد نیست زیر ابرو برداره زیر و بالا رو با هم برمی داره و اصلا ابرو نمی ذاره . ولی خوب از اونجا که "انسان جایزالخطاست" اونم اینقدر تمرین می کنه تا کم کم یاد می گیره. سفید کننده می زنه به چه سفیدی... ریمل می زنه به چه سیاهی... رژ می زنه به چه قرمزی... می شه مث کلاه قرمزی...
موهاشو که دمب اسبی می کنه سه تارو از سمت چپ و پنج تارو از سمت راست آزاد می کنه و می ندازه رو صورتش . اون دوتا تارموی اضافی سمت راستم حکایت داره . نماد خودشه و دختری که انشالا اونرو باهاش آشنا می شه . عشقه دیگه...چه می شه کرد ؟
یه زنجیر طلا گردنش می ندازه اونقدر پهن که آدمو یاد قلاده سگای "ژرمن شپرد" می ندازه . یه دستبند می ندازه دستش که چنان جرینگ جرینگ می کنه که آدمو یاد زنگوله "بزغاله های شبیه سازی شده به دست پژوهشگران توانمند ایرانی" می ندازه . بعد که کامل شد می ره سر مسیر وایمیسه . واسه شروع کار سعی می کنه مخ دخترای پنجم دبستانی و اول راهنمایی رو شیربرنج کنه . بعد کم کم ارتقا می گیره و می ره سر مسیر دبیرستانیا .
اولش فقط با یکی دوست می شه ولی کم کم می فهمه هر چیزی یه زاپاس لازم داره ، پس می ره دنبال یه زاپاس واسه دوست دخترش... و از اونجایی که فکر می کنه هر چیزی یه زاپاس می خواد ، واسه زاپاسشم میره دنبال زاپاس و...
اگه قیافه داشته باشه (پسره رو می گم) نونش تو روغنه . دخترا رو مجبور می کنه براش خرج کنن . ولی وای به حال اون بیچاره بدقیافه . مجبوره واسه دوست دختراش مرتب پیاده بشه... که ولش نکنن .
می گذره و می گذره و می گذره تا کم کم می فهمه عاشق یکی از دخترا شده . از اونجا که آقا پسر خیلی حرفه ای تشریف داره شروع می کنه به آمار گرفتن از دختره که می بینه بله... آمار طرف پاکه و خانم از برگ گل پاک تره و قبلا با هیچکس دوست نبوده . شروع می کنه دوست دختراشو دور انداختن که فقط با همین یکی که عاشقشه بمونه . شروع می کنه واسه دختره خریدن کادو ، هدیه ، انگشتر ، تاپ ، شلوار ، روسری... می گذره تا اینکه یه روز زنگ می زنه گوشی "خانم بچه ها" می بینه "حاج خانم" جواب نمی ده . چن روزی زنگ مرتب زنگ می زنه و جواب نمی گیره . بخاطر دوری و بی خبری از عشقش مریض می شه . می برنش بیمارستان... که می فهمن بله... آقا ایدز داره . وقتی از بیمارستان میاد بیرون نتیجه گیریش از اتفاقات گذشته اینه : یه دختر عاشقم کرد ، خرم کرد ، مریضم کرد ، بدبختم کرد ، ولم کرد . و اون طرف معادله رو اینجوری می نویسه : دخترا رو عاشق خودم می کنم ، خرشون می کنم ، مریضشون می کنم ، بدبختشون می کنم ، ولشون می کنم![]()

مي توانيم به 17 هفته گذشته بنگريم و جاذبه هايي را ببينيم که فقط در نتايج ، پيروزي ها و شکست ها خلاصه نشده است. به چهره ها مي نگريم. مرداني که در طول يا درخششي غيرقابل پيش بيني و فراتر از تصور داشتند يا روي نوار کاميابي و موفقيت گام برداشتند. اين مردان را ميان 18 تيم ليگ برتر چگونه پيدا مي کنيد؟ نيم فصل به پايان رسيده و شايد اين مردان ، بهترين هاي کارخانه ليگ باشند.
براساس نيازهايشان در خط دفاعي و هجومي خريد کردند، اما هيچ کس انتظار نداشت در جمعي که محمد نصرتي و شيث رضايي حضور داشتند، سپهر حيدري تبديل به بهترين عنصر خط دفاعي شود. نمايش خيره کننده حيدري در خط دفاعي تا حدود زيادي او را به پيراهن تيم ملي هم نزديک کرد. مسلما سپهر حيدري را بايد پديده پرسپوليس مدل 86 - 87 بدانيم.
ستاره: خليلي ، نوري
نگاه ها به خط حمله اين تيم معطوف مي شود. محسن خليلي بدون يک ضربه پنالتي ، بهترين گلزن ليگ است ، پس نامزد اول ستاره پرسپوليس خواهد بود. بايد به عليرضا نيکبخت واحدي اشاره کنيم که فصل را با درخشش فوق العاده اي آغاز کرد؛ اما نزول کوتاه مدتي داشت. پژمان نوري شايد بهترن فصل عمر بازيگري اش را پشت سر گذاشت و اين در حالي است که در پستي غيرتخصصي به بازي گرفته شد. نام سپهر حيدري را هم بايد در اين سياهه گنجاند.
تيمي که مبدل به چهره بين المللي فوتبال ايران در آسيا شده است ، ويژگي بازيکن سازي خود را از دست نداد. فصل گذشته محمود سواري را به فوتبال ايران معرفي کرد و امسال از دروازه باني کاملا معمولي مثل عباس محمدي يک فوق ستاره ساخته است. عباس محمدي را مي توانيم پديده اول سپاهان بناميم و بعد به احسان حاج صفي اشاره کنيم. آچار فرانسه سپاهان براساس نيازهاي لوکا هم در خط مياني و هم در نوک حمله بازدهي مثال زدني و چشمگيري دارد.
ستاره: کريمي ، محمدي
مسلما مي گوييد محمود کريمي.
دقيقا به وسط خال زده ايد. بيش از 10 امتياز از مجموع امتيازات کنوني سپاهان از حرکات و گلزني هاي منحصر به فرد کريمي به دست آمده.
پس از کريمي بايد به هادي عقيلي در خط دفاعي اشاره کنيم. پديده هاي سپاهان را از ياد نبريد. عباس محمدي و احسان حاج صفي در جام قهرمانان آسيا و ليگ چهره هاي برتر زردپوشان بودند.
کارخانه بازيکن سازي فوتبال ايران سري در سرها درآورد و به جمع مدعيان قهرماني اضافه شد. در اين بين ، محمد احمدزاده مثل هر سال پديده اي تازه را به فوتبال ايران معرفي کرد. اين بار يک چپ پاي تکنيکي و سرعتي با ارسال هايي دقيق و ضربات کاشته اي مثال زدني در ملوان چهره شد. عليرضا رمضاني را حتما مي شناسيد. مقابل استقلال و پرسپوليس در مجموع سه پاس گل داد.
ستاره: طهماسبي
در خط حمله ملوان يک چهره سرشناس مي بينيد. علي طهماسبي بهترين گلزن ملوان شايد مهمترين خريد احمدزاده هم بود. در حالي که مازيار زارع شديدا افت کرده بود و نيم فصلي ناموفق را پشت سر گذاشت ، رضا نيک نظر در خط مياني فراتر از تمام سال هاي زندگي اش درخشيد. عليرضا رمضاني بي ترديد يکي از شاخص ترين چهره هاي انزلي چي ها بود.
متخصص خريد ستاره ها هستند و مطمئنا به ياد نمي آوريد که در اين عمر کوتاه مدت خود پديده اي به فوتبال ايران معرفي کرده باشند. نيم فصل اول ليگ ، پديده اي در ميان صبايي ها نديديم.
ستاره: غلامرضا رضايي ، کلاه کج
مطمئنا سنگين ترين خريدهاي فصل را انجام دادندو بي ترديد گران قيمت ترين تيم ليگ نام گرفتند. اما هيچيک از ستاره ها درخشش فصول قبل را نداشتند. شايد در اين جمع غلامرضا رضايي در خط حمله و عادل کلاه کج در خط مياني ، بهترين مردان صبا بودند.
چند سالي به خانه بازنشسته هايي تبديل شده بود که مي خواستند به عمر بازيگري خود اضافه کنند. پيکان که هر سال بازيکنان مازاد تيم هاي ديگر را جذب مي کرد تا با احيا کردن دوباره آنها خود را در جمع تيم هاي بالانشين قرار دهد، امسال هيچ پديده اي نساخت. در خوش بينانه ترين حالت بايد به ميثم رضاپور اشاره کرد. هافبک چپي که امسال موفق تر از فصل گذشته آغاز کرد و بعد سقوط قابل ملاحظه اي داشت.
ستاره: توره
مهاجمي که صمد مرفاوي او را در تمرينات تيمش رد کرد و در موردش گفت: «اين ضعيف ترين مهاجمي است که تا امروز ديده ام...» امسال در پيکان تهران يک گلزن و گلساز فوق العاده نشان مي دهد. ابراهيم توره را مي توانيم شاخص ترين و موثرترين بازيکن نيم فصل اول پيکان بدانيم.
اساس انتقال سازنده ترين باشگاه تاريخ فوتبال ايران به اولين پايتخت ايرانيان ، ادامه روند سازندگي پاس تلقي مي شود. اما امسال نه تنها هيچ بازيکني بومي در پاس به چشم نخورد که حتي وينگو بگوويچ به کمک مدير برنامه هايش پاي بازيکنان خارجي را به فوتبال ايران و شهر همدان باز کرد. شايد تنها پديده چتر آبگون باشد که به همان ميزان فصل قبل در ترکيب پاس درخشيد.
ستاره: خسرو حيدري
کدام بازيکنان در اين تيم پرفراز و نشيب کمترين نوسان را داشتند؟ اول به نام خسرو حيدري اشاره مي کنيم که در هر دو سمت چپ و راست خط مياني پاس نمايشي قابل قبول داشت. ثبت شدن 6 پاس گل به نام خسرو از او چهره اي موفق ساخت و البته بايد به نام يدالله اکبري هم اشاره اي داشته باشيم. هافبکي که مثل دوران جواني اش مي دود.
ناصر حجازي با اهدافي رويايي به استقلال آمد. نه تنها مي خواست جاي پاي خود را ثابت کند که مدعي مي شود مثل سال 76 يک عليرضا اکبرپور ديگر به فوتبال ايران معرفي خواهد کرد. آيا نام اصغر نادعلي را تا به حال شنيده بوديد؟ او همان قدر ناکام ماند که احمد خذيراوي در نمايش ناتواني اش ناتوان نشان داد. استقلال هيچ پديده اي نساخت و حتي پژمان منتظري را به سقوط کشيد!
ستاره: نوازي
نيم فصل اول ، تلخ ترين روزهاي استقلال در 2 دهه اخير رقم خورد. ستاره سوزي استقلال آنقدر دردناک بود که تک تک بازيکنان اين تيم را در اين موج رو به نزول ببينيم. احتمالا فقط مي توان محمد نوازي را شاخص ترين چهره استقلال در نيم فصل نخست دانست. شايد نيمي از امتيازات استقلال در فصل جاري به سانترها و ضربات کاشته او متصل شده باشد.
در تيم هاي فيروز کريمي ، يافتن يک پديده کار چندان دشواري نيست.
يکي از سازنده ترين مربيان تاريخ فوتبال ايران در اهواز هم ستاره هايي را به فوتبال ايران تقديم کرد که مي توانند سرمايه هاي فوتبال ملي ايران باشند. مهمترين آنها روح الله بيگدلي است.
تکنيکي ترين عنصر خط حمله استقلال اهواز که گل تماشايي اش مقابل هم نام تهراني در ورزشگاه آزادي فراموش شدني نيست!
ستاره: ميلاد ميداودي
احياء کردن بازيکنان تمام شده ، تخصص فيروز کريمي است. او از سعيد رمضاني و مجتبي شيري بهترين بازي را گرفت به شکلي که هر دو در جمع برترين هاي دو پست هافبک دفاعي و مدافع مياني ليگ ايران قرار گرفتند. اما مسلما بهترين و موثرترين بازيکن استقلال اهواز در نيم فصل اول ميلاد ميداودي شناخته مي شود. تکنيک ، سرعت ، هوش و قدرت بدني خصيصه هاي اوست.
ترقي برق همراه محمود ياوري دور از ذهن بود، اما سرهنگ پس از سال ها از برق شيراز در ليگ يک گربه سياه واقعي ساخت. اگر به ترکيب برق دقت کنيد، تفاوت زيادي ميان چيدمان فصل کنوني با ترکيب سال هاي قبل نمي بينيد. ياوري جوان گرايي و بومي گرايي کرد و در اين بين شهرام گودرزي که کمتر مورد توجه مربيان فصول قبل برق قرار مي گرفت ، مبدل به پديده خط حمله برق شد. قامت کوتاهش فريبنده است. در کورس هاي تن به تن هميشه پيروز مي شود.
ستاره: مهدي شيري
آيا بازيکني را ديده ايد که براي درخشيدن در ليگ ، شرطي شده باشد؟ مهدي شيري هرگز نتوانست در استقلال تهران مبدل به يک بازيکن قابل اتکا شود. او در برق شيراز درخشيد و از اين تيم جدا شد، پس از 6 سال گم شدن و نيمکت نشيني به برق بازگشت و دوباره همان روزهاي باشکوه برايش تکرار شد. شيري را ستاره برق مي ناميم و البته باور داريم که او فقط در لباس نارنجي شيراز مي درخشد.
در زمينه ضرب و شتم خبرنگاران يک پديده تحويل فوتبال ايران دادند، اما در زمينه فني کاملا فقير و بحران زده نشان دادند. ابومسلم برعکس دوران باشکوه مديريت ملاحي که هر سال خسرو حيدري ، مجتبي جباري ، آندرانيک تيموريان ، حسين بادامکي ، محمد حسيني ، محمدرضا خلعتبري و... را تحويل فوتبال ايران مي داد، امسال هيچ پديده اي نداشت.
ستاره: پتروويچ
اگر قرار باشد بدترين يا بهترين سقوط کرده را انتخاب کنيم ، مطمئنا اولين گزينه عرفان اولروم خواهد بود. به همين ميزان در انتخاب بهترين مرد و ستاره ابومسلم کار ساده اي پيش روي داريم. ايوان پتروويچ بهترين هافبک و بازيکن ابومسلم مشهد طي نيم فصل اول شناخته شد. شايد اگر سپاهان يا پرسپوليس او را داشتند، امروز با اطمينان سرود قهرماني را مي خواندند.
اکبر ميثاقيان آنقدر در تيم هاي کم بضاعت مربيگري کرد که وقتي سرمربيگري راه آهن را به دست آورد، حتي بازيکنان جوان و اميد تيمش را هم کنار گذاشت. امسال راه آهن هيچ پديده اي به فوتبال ايران معرفي نکرد. حتي محسن رحيمي که سال پيش پديده راه آهن شده بود هم به خواست ميثاقيان ، از اين تيم حذف شد.
ستاره: نورمحمدي ، جمشيديان
محمدحسن انصاري فرد به محض حضورش در راه آهن ، اقدام به خريد بازيکناني کرد که بجز در يک مورد، هيچکدام مفيد و موثر نبودند. تنها گزينه انصاري فرد که در خط دفاعي مددرسان تيمش شد، رضا نورمحمدي بود. مي توانيم او را ستاره خط دفاعي زرد و سفيدپوشان بدانيم و سپس به احمد جمشيديان اشاره کنيم. بازيکني که در تيم راه آهن دقيقا در تمامي پست ها (حتي درون دروازه) بازي کرده است.
وقتي به نام غلام پيرواني مي رسيم ، احساس مي کنيم با رئيس هيات مديره کارخانه بازيکن سازي ليگ روبه رو شده ايم. مسلما او امسال هم پديده اي تازه را به فوتبال ايران معرفي کرد. در نيم فصل اول ، يک جوان تازه وارد در سمت راست خط دفاعي مقاومت سپاسي خوش درخشيد. نام کوهنورد دفاع راست مقاومت را در آرشيو ذهن خود قرار دهيد.
ستاره: مکاني ، طهماسبي
به درون دروازه نگاه کنيد. سوشا مکاني که فصل قبل يک پديده بود، حال مبدل به ستاره مقاومت شده است. رشد و پيشرفت او مي تواند اسباب حضورش در تيم ملي را فراهم آورد. آيا نبايد او را مدعي جدي پيراهن شماره يک تيم ملي طي سال هاي آينده دانست؟ بهمن طهماسبي هم در خط حمله مقاومت به ذهن مان مي رسد. مهاجمي که متخصص باز کردن دروازه استقلال و پرسپوليس است.
ادعا مي کرد پديده اي را به فوتبال ايران معرفي خواهد کرد که از بابت شناسايي او، سال ها نام اين مربي از ياد اهالي فوتبال کشورمان نمي رود. محسن مسلمان همان پسر 17 ساله اي است که در ترکيب اصلي ذوب آهن قرار گرفت و خوش درخشيد. او را يکي از اصلي ترين سرمايه هاي فوتبال ملي ايران بدانيد.
ستاره: امرايي و مسلمان
تيمي که نيمي از نيم فصل اول را در بحران دست و پا مي زد و هر روز گرفتار دعواهاي مربي و بازيکنش بود، نمي توانست چندان ستاره اي را در خود جاي دهد. شايد وحيد امرايي با حفظ آمادگي اش نسبت به فصل قبل اولين ستاره ذوب آهن باشد. دومي همان پديده 17 ساله يعني محسن مسلمان است. گزينه سومي وجود ندارد!
فرهاد کاظمي ضعيف ترين فصل مربيگري اش را تجربه کرد. شايد تنها نقطه مثبت حضور کاظمي روي نيمکت تيم متمول مس کرمان ، معرفي يک پديده به نام علي مولايي باشد. هافبک نفوذي چپ پايي که اگر اجازه کادر فني تيمش را بگيرد، قدرت دريبل زدن تمام يازده بازيکنان حريف را در ساق پاي هنرمندش مي بيند.
ستاره: رحمتي
اگر درخشش مهدي رحمتي درون دروازه استقلال نبود، فرهاد کاظمي خيلي زودتر مجبور به ترک کرمان مي شد و شايد حال مس را روي پله هاي پانزدهم يا شانزدهم جدول مي ديديم. کارلو زالدون مهاجم برزيلي مس هم طي 17 هفته نيم فصل اول گاهي اوج مي گرفت و گاهي سقوط مي کرد.
ليگ تحت تاثير هنرنمايي اين تازه وارد قرار گرفت. روح الله عطايي که در صعود شيرين فراز به ليگ برتر سهم بسزايي ايفا کرده بود، در مقابل ليگ برتري ها هم تکنيک ناب خود را به نمايش گذاشت تا پس از گذشت 5 هفته ، تمام تيم ها براي مهار عطايي يک مدافع ثابت را در زمين خود نگه دارند. مي توانيم او را شخص ترين پديده نيم فصل اول بدانيم و البته منتظر حضورش در فهرست خريد قطب هاي فوتبال ايران طي سال هاي آينده باشيم.
ستاره: زعفراني ، عطايي
پس از جدايي فراز کمالوند در تعطيلات پيش از آغاز فصل از نيمکت شيرين فراز و تغييرات و جابه جايي هاي پياپي در کادر فني اين تيم ، اولين نماينده فوتبال کرمانشاه در ليگ برتر ايران هرگز صاحب آرامش نشد. پس نمي توانيم از يک تيم بحران زده انتظار معرفي ستاره داشته باشيم. در ترکيب شيرين فراز فقط مي توانيم به باقر زعفراني و روح الله عطايي اشاره کنيم. اولي در خط مياني و دومي در نوک پيکان هجومي.
علي دايي آنقدر با بازيکنانش تفاوت سني ندارد که بگوييم به يکي از همين نفرات به اندازه پسرش علاقه مند است. اما در مورد مجيد غلام نژاد مي توانيم از اين عبارت به شکل ديگري بهره ببريم. شايد سرمربي جوان سايپا اين آچار فرانسه جوان را مثل برادر کوچکتر خودش دوست داشته باشد. غلام نژاد امسال براي سايپا در چهار پست (هافبک چپ ، هافبک راست ، هافبک نفوذي و مهاجم نوک) به ميدان رفت و البته هيچ وقت مربي اش را پشيمان نکرد.
ستاره:...؟
تيمي که فصل قبل مقتدرانه قهرمان شد، نيم فصل نخست ليگ را با ناکامي مطلق پشت سر گذاشت.
سايپا در مقطعي از زمان در جمع فانوس به دستان ليگ قرار گرفت و حتي براي فرار از ميان مدعيان سقوط جنگيد. با چنين اوصافي ، چگونه مي توان بازيکني را ستود؟ جلال حسيني نسبت به فصل قبل سقوط چشمگيري داشت و خريدهاي قهرمان ايران هرگز درخشان نبودند!
نمي توانيم به نام صابر ميرقرباني اشاره کنيم. چراکه او فصل گذشته در مس کرمان درخشيد و پديده شد. صابر نسبت به فصل گذشته اش هم نمايش قابل قبولي نداشت. نفت در نيم فصل اول ليگ هفتم حرفه اي هيچ پديده اي را به فوتبال ايران تحويل نداد. آيا نمي توان پيکان انتقاد را به سوي مديريت باشگاهي نشانه رفت که در مهد بازيکن سازي فوتبال ايران ، مسن ترين بازيکنان ليگ را دور هم جمع کرده اند؟
ستاره: لئوناردو بيمنتا
يک برزيلي که واقعا رگه هاي فوتبال برزيلي را در بازي اش جاي داده است. هنرنمايي او در ميان مدافعان هر حريفي تماشايي به نظر مي رسد. لئوناردو بيمنتا در آخرين بازي نيم فصل خودش را به صدر جدول گلزنان رساند تا به اين ترتيب به موثرترين و بهترين بازيکن تيم در خط سقوط نفت تبديل شود. او با محسن خليلي يک تفاوت ويژه دارد. لئوناردو پنالتي زن نفت است!
قرار بود نظيف کار مبدل به پديده فوتبال رشت شود و ساشا ايليچ بهترين نمايش عمر بازيگري خود را در پگاه به نمايش درآورد. رشتي ها مدعي بودند که يک مهاجم فوق العاده جذب کرده اند، اما هيچ يک از اين معادله ها درست از آب درنيامد. پگاه که با اميدواري هاي بسياري و البته با اقتدار به ليگ برتر صعود کرده بود، طي نيم فصل نخست نه تنها يک تيم کاملا بحران زده نشان داد که نتوانست در آسمان تاريک خود، هيچ ستاره اي داشته باشد. سهم پگاه گيلان در پديده ها و ستاره هاي نيم فصل ، تقريبا در حد صفر است! 


