خـــــبــــــــــر و عـــــکــــــــــس
یک تحقیق علمی در رابطه با ساندویچ نشان میدهد: روش میل كردن ساندویچ توسط شما میتواند بیانگر بسیاری از احساسات درونی شما و بطور كلی شناخت شخصیت شما باشد. ۲. چنانچه ساندویچ خود را دو لقمه میکنید : ۳. چنانچه ساندویچ خود را آرام و با اشتهایی وصف ناپذیر میخورید : ۴. چنانچه ساندویچ خود را نصف کرده و باقی مانده را در بشقاب میگذارید : ۵. چنانچه ساندویچ خود را کاملاْ باز کرده و محتویات آن را تنها با تکه ای نان میخورید : صبحگاه: 2. در زمانهای قدیم زن برای انجام این کار فقط شلوارش رو تا نصفه پایین می کشیده ولی حالا کاملا بدون لباس ظاهر می شوند. 3. در زمانهای قدیم همیشه این مرد بوده که پیشقدم می شده ولی امروز زنها هم از این کار برای تحریک بیشتر اقایان استفاده می کنند. 4. در زمانهای قدیم در هنگام سک س فقط مرد لذت می برده و ارضا می شده ولی حالا روانشناسها می گویند اول زن را ارضا کنید و بعدش به فکر خودتان باشید. 5. در زمانهای قدیم زنها از اه و ناله کردن خجالت می کشیدند و سکوت می کردند ولی حالا صداشون تا هفت تا خونه اون ور تر می شنوند. 6. در زمانهای قدیم زن و مرد با یک من کرک و پشم این کار رو می کردند ولی در زمان حال هر روز بدنشون رو تمیز می کنند. 7. در زمانهای قدیم زن و مرد با بوی عرق و هزار تا چیز دیگه این کار رو می کردند ولی حالا انواع واقسام عطرو ادکلن و دئودورانت و ... رو استفاده می کنند. 8. در زمانهای قدیم اگه کسی سرد مز اجی داشته کاریش نمی کرده ولی حالا انواع ادامس و قرص و ژل و اسپری و صابون تنگ کننده و گشادکننده و بزرگ کننده و کوچک کننده و... رو استفاده می کنند. 9. در زمانهای قدیم میوه و عسل و موز و کلا خوراکیهای خوشمزه تح ریک کننده کمتر بوده و فقط از طریق پیاز این میل رو افزایش می دادند. ولی حالا بخش اعظمی از حقوق خانواده به این امر اختصاص می یابد. 10. در زمانهای قدیم از هر 10000 نفر شاید یکی پیدا می شده که یک فیلم س ک سی دیده باشه و برای بقیه تعریف می کرده ولی حالا به مدد این گوشی ها ی موبایل هر نوع س ک س رو که بخوای می تونی ببینی از خف ت گیری و ایرانی و خارجی و چینی و هندی و افغانی و بچه مدرسه ای و هم ج نس بازی و ....( اه اه اه واقعا حالم به هم خورد) ۱۱. به نظر ساحل در زمان های قدیم مرد .......خود را در ...........میریخت ولی امروزه در دهان هم میریزند ۱۲. قدیمیا به داشته های خودشون راضی بودن اما امروز ملت 4 تا زن هم که داشته باشن حتما باید خانوم همسایه رو هم دید بزنن. ۱۳. یه چیز دیگم هست:در زمانهای قدیم فقط مرد بوده که زن را............... ولی در زمان حال با توجه به تولید انبوه تجهیزات مصنوعی! هر لحظه امکان داره زن به مرد تج اوز کنه! ۱۴. در زمان های قدیم اینقذه تنوع پوزیشن ص . ك .ص نداشتیم ولی الان به سبب اینكه ابداعات و اختراعات زیاد شده انواع و اقسام پوزیشنهای جنگی مثل هلیكوپتری ، حیوانی مثل داگی و عمله بنایی مثل فرقونی ابداع شده. می گويند زن، چراغ خانه است. لابد شنيده ايد که در همين راستا، بعضی ها طرفدار”چهلچراغ” شده اند و بعضی ها طرفدار”صرفه جويی در مصرف برق“! با اين حساب می شود اين تعاريف را نيز ارائه داد: * دوست دختر: تحقيقات نشان داده اين لغت، مخفف عبارت Gerdsooz Fitile (فتيله گردسوز) می باشد. که در شرايط اضطراری، روشنايی اندکی می افروزد و خاموش شدنش سه سوته است و يک فوته!) * معشوق: * همسر موقت: * همسر دائم: * همسر مطلقه: * همسر ايده آل: شعر مرتبط: * سوال کنکور ۸۸: پدرم همیشه میگوید " این خارجیها که الکی خارجی نشدهاند، خیلی کارشان درست بوده که فرانسه: رومئو و ژولیت و جمال می توانی خوشحال باشی، چون من دختر کم توقعی هستم.اگر می گویم باید تحصیلکرده باشی، فقط به خاطر این است که بتوانی خیال کنی بیشتر از من می فهمی!اگر می گویم باید خوش قیافه باشی، فقط به خاطر این است که همه با دیدن ما بگویند"داماد سر است!" و تو اعتماد به نفسی بالاتر برود!اگر می گویم باید ماشین بزرگ و با تجهیزات کامل داشته باشی، فقط به این خاطر است که وقتی هر سال به مسافرت دورایران می رویم توی ماشین خودمان بخوابیم و بی خود پول هتل ندهیم!اگر از تو خانه می خواهم، به خاطر این است که خود را در خانه ای به تو بسپارم که تا آخر عمر در و دیوارآن،خاطره اش را برایم حفظ کنند و هرگوشه اش یادآور تو و آن شب باشد!اگر عروسی آن چنانی می خواهم، فقط به خاطر این است که فرصتی به تو داده باشم تا بتوانی به من نشان بدهی چقدر مرادوست داری و چقدر منتظر شب عروسیمان بوده ای!اگر دوست دارم ویلای اختصاصی کنار دریا داشته باشی، فقط به خاطر این است که از عشق بازی کنار دریا خوشم می آید... جلوی چشم همه هم که نمیشود!اگر می گویم هرسال برویم یک کشور را ببینیم، فقط به خاطر این است که سالها دلم می خواست جواب این سوال را بدانم که آیا واقعا "به هرکجا که روی آسمان همین رنگ است"؟! اگر تو به من کمک نکنی تا جواب سوالاتم را پیدا کنم، پس چه کسی کمکم کند؟!اگر از تو توقع دیگری ندارم، به خاطر این است که به تو ثابت کنم چقدر برایم عزیزی!و بالاخره...اگر جهیزیه چندانی با خودم نمی آورم، فقط به خاطر این است که به من ثابت شود تو مرا بدون جهیزیه سنگین هم دوستداری و عشقمان فارغ از رنگ و ریای مادیات است. نکته اخلاقی:میدونی پس همه ی دختر ها کم توقع هستنو ما خبر نداریم! توصيه هاي کاربردي،مخصوص پسر هايي که زن گيرشون نميياد:نکته :اين مورد را همه پسر ها بخونند چون شاملِ همه ميشه. شنبه: همون لحظه که وارد دانشگاه شدم منوجه نگاه سنگینش شدم. یکشنبه: امروز ساعت ? به دانشگاه رفتم. موقع رفتن تو سرویس یه خانمی پشت سرم نشسته بود دوشنبه: امروز به محض اینکه وارد دانشگاه شدم سر کلاس رفتم. سه شنبه: امروز روز خوبی نبود نه از مریم خبری بود نه از نرگس نه از مینا. چهارشنبه: امروز وقتب که داشتم وارد سلف می شدم یه مرتبه متوجه شدم که از دانشگاه آزاد ساوه به دانشگاه پنج شنبه: یکی از دوستای هم دانشگاهیم به نام احمد منو به تریا دعوت کرد. جمعه: امروز صبح در خواب شیرینی بودم که داشتم خواب عروسیه بزرگ خودمو می دیدم. شنبه: امروز صبح زود از خواب بیدار شدم صبحانه را خوردم و اومدم که راه بیافتم که مادرم گفت: به گزارش خبرنگار "سرويس فضاي مجازي" خبرگزاري فارس، احمد عطامهر نويسنده وبلاگ تخصصي"حشره شناسي" در تازهترين پست وبلاگ خود موضوعي را با عنوان "حشرات خوردني" مطرح كرده است. ادامه مطلب رو حتما بخونید دفتر خاطرات یک عروس دوشنبه سهشنبه ما تصمیم گرفتیم واسهی شام سالاد میوه بخوریم . در روش تهیهی اون نوشته بود « بدون پوشش سرو شود » (dressing= لباس ، سسزدن) خب من هم این دستور رو انجام دادم ولی ریچارد یکی ازدوستاشو واسه شام آورده بود خونه مون . نمیدونم چرا هر دو تاشون وقتی که داشتم واسهشون سالاد رو سرو میکردم اون جور عجیب و شگفتزده به من نگاه میکردن. چهارشنبه من امروز تصمیم گرفتم برنج درست کنم و یه دستور غذایی هم پیدا کردم واسهی اینکار که میگفت قبل از دم کردن برنج کاملا شستوشو کنین. پس من آبگرمکن روراه انداختم و یه حموم حسابی کردم قبل از این که برنج رو دم کنم . ولی من آخرش نفهمیدم این کار چه تاثیری تو دم کردن بهتر برنج داشت . پنجشنبه باز همامروز ریچارد ازم خواست که واسهش سالاد درست کنم . خب من هم یه دستور جدیدرو امتحان کردم . تو دستورش گفته بود مواد لازم رو آماده کنین و بعداونو روی یه ردیف کاهو پخش کنین و بذارین یه ساعت بمونه قبل از این کهاونو بخورین . خب منم کلی گشتم تا یه باغچه پیدا کردم و سالادمو روی یه ردیف از کاهوهایی که اون جا بود پخش و پلا کردم و فقط مجبور شدم یه ساعت بلای سرش بایستم که یه دفعه یه سگی نیاد اونو بخوره. ریچارد اومد اون جا و ازم پرسید من واقعا حالم خوبه؟؟ نمیدونم چرا ؟ عجیبه !!! حتما خیلی تو کارش استرس داشته. باید سعی کنم یه مقداری دلداریش بدم. جمعه امروزیه دستور غذایی راحت پیدا کردم . نوشته بود همهی مواد لازم رو تو یه کاسه بریز و بزن به چاک . (beat it = در غذا : مخلوط کردن ، در زبان عامیانه : بزن به چاک) خب منم ریختم تو کاسه و رفتم خونهی مامانم . ولی فکر کنم دستوره اشتباه بود چون وقتی برگشتم خونه مواد لازم همون جوریکه ریخته بودمشون تو کاسه مونده بودند. شنبه ریچاردامروز رفت مغازه و یه مرغ خرید و از من خواست که واسهی مراسم روز یکشنبه اونو آماده کنم ولی من مطمئن نبودم که چه جوری آخه میشه یه مرغ رو واسه یکشنبه لباس تنش کرد و آماده اش کرد . قبلا به این نکته تو مزرعهمونتوجهی نکرده بودم ولی بالاخره یه لباس قدیمی عروسک پیدا کردم و با کفشهای خوشگلش ...وای من فکر میکنم مرغه خیلی خوشگل شده بود.. وقتی ریچارد مرغه رو دید اول شروع کرد تا شمارهی 10 به شمردن و ولی بازم خیلی پریشون بود. حتما به خاطر شغلشه یا شایدم انتظار داشته مرغه واسهش برقصه. وقتی ازش پرسیدم عزیزم آیا اتفاقی افتاده ؟شروع کرد به گریه و زاری و هی داد میزد آخه چرا من ؟ چرا من؟ هووووم ... حتما به خاطر استرس کارشه .... مطمئنم ... 1_هیچ وقت مجبور نیستی به تعداد موهای سرت بری خواستگاری.کافیه فقط یه "بله" کوچولو بگی اونم با هزار منت و ناز و کرشمه. 2_به سادگی اب خوردن می تونی چند تا پسر رو تو کوچه به جون هم بندازی.(روشش رو خود خانما بهتر می دونن.پس نیازی به نوشتن نیست) 3_لازم نیست صبح به صبح صورتتو اصلاح کنی.ماهی یه بارم کافیه.حالا از مناطق ناجور دیگه بگذریم!!!!!. 4_هیچ وقت از بوی گند زیربقل خودت عق نمی زنی. 5_مجبور نیستی وقت دستشویی رفتن زیر اواز بزنی که اهالی خونه، بقیه صداهای نافرم رو نشنون. 6_هیچ موجود دیگه ای مثل تو تا این حد ریزبین و بادقت نیست که در یک نگاه، مارک کفش زری خانم یا مدل موهای عقدس خانم رو بفهمه. 7_خوب می تونی نقش بازی کنی. 8_انقدر زود همه چی رو می گیری که شش سال زودتر از اقایون به تکلیف می رسی. 9_بزرگترین پوئن:خیالت از بابت سربازی راحته!.صد سال سیاهم که دانشگاه قبول نشی ککتم نمی گزه. 10_تو اماکن عمومی با خیال راحت می تونی جیغ و داد راه بندازی چون به هر حال کی وجودشو داره که رو یه دختر صداشو و احیانا خدایی نکرده دستشو بلند کنه؟!!. 11_در تاریخ جهان به زیرکی معروفی. 12_می تونی هزار بار هم فیلم رومئو و ژولیت رو ببینی و باز گریه کنی. 13_و مهم تر اینکه هیچ وقت از گریه کردنت خجالت نمی کشی. 14_یه چیز باحال:هم دامن می پوشی و هم شلوار!. 15_بهشتم که زیر پای امثال شماست. 16_بیشتر از اقایون عمر می کنی(از لحاظ علمی ثابت شده). 17_فقط تویی که می دونی بوی خاک بارون زده تو شبای پاییزی چه جوریه. 18_از قدیم گفتن:پشت هر مرد موفقی زنی باذکاوت بوده. 19_هیچ کی نمی دونه دقیقا تو فکرت چی می گذره؟ خود فروید، پدر روانشناسی جهان گفته:بزرگترین سوالی که هرگز پاسخ داده نشده و من هم هرگز پاسخ ان را نیافته ام این است که یک زن چه می خواهد؟. 20_چند تا از جنگ های بزرگ تاریخ جهان به خاطر عشق شدید مردها به جنس تو بوده. 21_این یکی دیگه کاملا مستنده:باهوش ترین انسان دنیا یک زنه!. 22_با اینکه ممکنه از جنس دوم بودنت ناراحت باشی ولی یادت بمونه که زنی، سال ها پیش با هوش و ذکاوتش یکی از مردان قدرتمند دنیا رو شکست داد(شکست شرم اور فیلیپ، پادشاه اسپانیا از الیزابت، ملکه انگلستان1533_1603) 23_نماد الهه عشق، زیبایی، جنگ و عقلانیت در یونان باستان به شکل زنه. 24_یادت باشه که خداوند، تمام جهان رو به خاطر برکت وجود یک زن افرید.(خانم فاطمه زهرا) 25_با اینکه از مردا ضعیف تری ولی لازم نیست صدتا کلاس کاراته و تکفاندو و از این جور چیزا بری...به یه چنگ و گیس کشی بسنده می کنی. 26_جورابات بوی پنیر کپک زده نمی ده. 27_با موهای پا و زیربغلت نمی شه کلاه گیس ساخت.(راستی این یه پوئن واسه اقایون نیست؟...) 28_می تونی در سکوت و فقط با طرز نگاهت حرف بزنی اگرچه شاید هیچ کدوم از اقایون معنیشو متوجه نشن. 29_سال ها پیش دختری 18 ساله فرماندهی ارتش فرانسه رو بر عهده گرفت و اسمش رو در تاریخ جهان ماندگار کرد(ژاندارک). 30_درهای کعبه تنها به روی یک زن باز شد. 31_سر ابوالهول مجسمه دانش و خرد به شکل زنه. 32_با قوس کمرت چه کارا که نمی تونی بکنی..... 33_خداوند در وجودت دستگاهی رو تعبیه کرده که هیچ مردی نداره و اگر به خاطر وجود اون نبود نسل بشریت تداوم پیدا نمی کرد.(اطلاع رسانی برای اون دسته از اقایونی که تو واحد تنظیم خانوادشون ضعیفن:اسم این دستگاه اعجاب انگیز رحمه). 34_واقعا تا حالا هیچ مردی شب ها به اسمون نگاه کرده؟. 35_عذر موجه زیاد داری. 36_هزار جور مدل خنده ،داری که هر کدوم رو یه موقع تحویل بقیه می دی. 37_توانایی صوتیت بالاست.(کدوم مردی بلده جیغ بنفش بکشه؟). 38_خیانت عشقی نمی تونی بکنی(علم روانشناسی به این نتیجه رسیده که زن ها هرگز نمی تونن دو مرد رو همزمان و به یک شکل و اندازه دوست داشته باشن اما مردها چرا). 39_شاید از طرز کار کامپیوتر یا تکنیک های فوتبال سر در نیاری ولی اگه یه هفته طرف اشپزخونه نری اقایون حتما یه بلایی سرشون می یاد.(توضیح اینکه در چنین مواردی دو حالت وجود داره:1_اقایون خسیس از گشنگی می میرن 2_دست و دلبازاش که غذای حاضری خریدن واسشون خیالی نیست یا ورشکست می شن یا مسموم.) 40_دو هفته هم که حموم نری بوی ترشیدگی نمی دی. 41_هیچ وقت خودتو واسه این فکر که زیر لباس اقایون چه شکلی ممکنه باشه ازار نمی دی. 42_مجبور نیستی واسه اینکه یه نفر به خواهرت چپ نگاه کرده ،خون و خونریزی راه بندازی.نه اینکه رگ غیرت نداشته باشیا ! درواقع اپن مایندی(open minde). 43_بلدی چه طوری بدون اینکه زور بازویی لازم داشته باشی روی بقیه رو کم کنی.(با زبونت) 44_اگه زشت باشی(که خیلی کم چنین چیزی پیش می یاد)می تونی خودت رو با ارایش خوشگل کنی.اگه قدت کوتاهه می تونی کفش پاشنه دار بپوشی. اگه موهات کم پشته مسئله ای نیست چون روسری داری. 45_تو بچگی بخشی از عضو بدنت رو به عنوان یه چیز اضافه نمی کنن.(منظورم چیزی غیر از بند نافه). 46_اوه البته یادم رفته بود که همه اقایون هم(حداقل ایرانی هاش) یه یار تو زندگیشون دامن پوشیدن!.(کل فامیل هم بهشون تا یه شبانه روز خندیدن). 47_ در دنیا هرگز به اندازه ای که در حق تو اجحاف شده در حق موجود دیگه ای نشده با این حال امروزه زن ها رو در هر عرصه ای می بینیم:سیاست، اقتصاد، علم و حتی ورزش!. 48_و غم انگیزترین مزیت اینه که روزی مادر می شی و به موجودی زندگی می بخشی. 49_چراغ هر خونه ای یک زنه. 50_و در اخر اینکه فقط با یک حرکت ناچیز می تونی صد تا مرد رو از خود بی خود کنی.(توضیحی لازم نیست). دروغ: بعدا" باهات تماس می گیرم معنی: دیگه هیچ وقت منو نمی بینی دروغ: تو قسمتی از وجود منی- نمی دونی تا چه اندازه دوستت دارم معنی: تو برای من به اندازه کافی زیبا، باهوش و پولدار نیستی میزارمت کنار دروغ: اون دختر هیچ تیریپی با من نداره - ما فقط دوست معمولی هستیم معنی: عاشقشم دروغ: من ترو برای وجود خودت دوست دارم معنی: من فقط دنبال سکس هستم دروغ: آخر این هفته با دوستام داریم میریم کوه معنی: داریم میریم دختر بازی. دروغ: می تونی 5 هزار تومن بهم قرض بدی؟ تا آخر هفته بهت برمیگردونم معنی: پولتو ببوس و باهاش خداحافظی کن. این هم شاید بزرگترین دروغی باشد که تا بحال گفته شده: دروغ: قول میدم تا زمانیکه مرگ مارو از هم جدا نکرده عاشقت باشم، باهات صادق باشم و ازت نگهداری کنم معنی: ازت میخوام لباسامو بشوری، خونمو تمیز کنی، غذا برام بپزی، وقتی مریض میشم ازم پرستاری کنی، از بچه هام مراقبت کنی، به دوستام و خـانوادم سـرویـس بدی . هر وقت بخوام میـرم با دوسـتــام و دخـتـرای دیـگـه گـردش، هیچوقت پول بـهت نمی دم و هیچ کلمه خوشـحال کنـنده ای بـهت نخواهم گفت و هیچ کاری که برای تو جالب باشه انجام نخواهم داد! دروغ: بعدا" باهات تماس می گیرم معنی: دیگه هیچ وقت منو نمی بینی دروغ: تو قسمتی از وجود منی- نمی دونی تا چه اندازه دوستت دارم معنی: تو برای من به اندازه کافی زیبا، باهوش و پولدار نیستی میزارمت کنار دروغ: اون دختر هیچ تیریپی با من نداره - ما فقط دوست معمولی هستیم معنی: عاشقشم دروغ: من ترو برای وجود خودت دوست دارم معنی: من فقط دنبال سکس هستم دروغ: آخر این هفته با دوستام داریم میریم کوه معنی: داریم میریم دختر بازی. دروغ: می تونی 5 هزار تومن بهم قرض بدی؟ تا آخر هفته بهت برمیگردونم معنی: پولتو ببوس و باهاش خداحافظی کن. این هم شاید بزرگترین دروغی باشد که تا بحال گفته شده: دروغ: قول میدم تا زمانیکه مرگ مارو از هم جدا نکرده عاشقت باشم، باهات صادق باشم و ازت نگهداری کنم معنی: ازت میخوام لباسامو بشوری، خونمو تمیز کنی، غذا برام بپزی، وقتی مریض میشم ازم پرستاری کنی، از بچه هام مراقبت کنی، به دوستام و خـانوادم سـرویـس بدی . هر وقت بخوام میـرم با دوسـتــام و دخـتـرای دیـگـه گـردش، هیچوقت پول بـهت نمی دم و هیچ کلمه خوشـحال کنـنده ای بـهت نخواهم گفت و هیچ کاری که برای تو جالب باشه انجام نخواهم داد! هشدار: اين يك مطلب فمنيستي است. لطفا آقايون نخونن! اگر هم خوندن هر چه زودتر خودشون رو اصلاح كنند تا وضع از اين بدتر نشده! 1- براي جلوگيري از عدم سايش سرزانوها، از چهار دست و پا رفتن بپرهيزيد. دو مطلب طنز و جالب: 1. پنج روش مختلف جهت خاستگاري و ازدواج در 5 دوره مختلف... 2.پيشنهاداتي براي عدم ترشيدگي دوشيزگان محترم ... در راستاي اينكه ازدواج يكي از مواردي است كه امروزه خواب و خيال جوانان پاك و متين شده است، موارد زير جهت اولين گام براي ازدواج توصيه مي شود, با این حساب، دور حلق آویز کردن… خودسوزی… و خفهگی با گاز رو خط بگیرید. از آنـجايـي که در مـورد دروغـهاي سـخن به مـيـان آورديـم عدالت و مساوات را در آن ديديم که 10 دروغ شـايع مـردان به زنان را نيز بازگو نماييم. دروغ شماره 10 اصلا چاق نيستي حتما براي شما خيلي پيـش آمـده که قبل از رفتن به ميهماني بـعد از ساعـتـها از اتاق خواب بيرون مي آيـيـد و از همسـرتان سـوال مي کنيد: " تـوي ايـن لبـاس چـاق به نظر نـميـام؟ " بـهتـرين جـواب: " نـه اصـلا"، برعکس خيلي هم خوشـگل شـدي" ايـن تـنـهـا پاسخي است که آقايان مي توانند جان سالم بـدر بـبرند. آنها از دادن پاسخهاي متفرقه خود داري مينمايند چون ممکن است در اتاق با شدت بسته شده و به سر و صورتشان صدمه وارد شود. دروغ شماره 9 من از ديدن زنهاي زيبا توي فيلم لذت نمي برم ديدن زنهاي زيبا و هوس انگيز در فيلمها از جمله مواردي است که کمتر مردي مي تواند لذت ديدنش را حاشا کند. اين دروغ باعث مي شود که احساس کـنـيد همسرتان فقط شما را لايق تحسين مي انگارد و ديگران در نظر او بي اهميت جلوه مي کنند. دروغ شماره 8 دربارش بعدا" صحبت مي کنيم اين عبارت کوتاه همسر شما را از يک بگو مگو و يا جر و بحث احتمالي خلاص مي کند. در بـسـيـاري از مـوارد هـمسـرتان نـميـخواهد در مـوردش بـعدا" صـحـبـت کنـد او هــرگز نميخواهد. اين جمله باعث خواهد شد بخاطر مسائل کوچـک و بـي اهـميـت مجادلـه و نزاع صورت نگيرد. آقايان بايد بدانند که گرچه اين يک ابزار قوي و کارآمد بحساب مي آيد ولي زياد استفاده کردن از آن باعث برملا شدن موضوع و لو رفتن قضيه خواهد شد. دروغ شماره 7 تو منو ياد جنيفر لوپز مي ندازي نهايت تعريف همسرتان از شما اين دروغ بسيار بزرگ ميباشد. مقايسه شما با يکي از زيباترين ستارهاي سينما مي تواند اعتماد به نفس شما را بالاببرد. اگر شما واقعا" به اين زيبايي هستيد بايد به همسرتان تبريک گفت. همه زنها زيبا هستند اما نبايد نعنا داقش را زياد کرد چون ممکن است بيشتر ضرر برساند تا استفاده. دروغ شماره 6 من عاشق دست پخت تو ام از آنجاييکه بعضي از خانمها حتي پختن نيـمرو را بـدون کـتاب آشـپزي بلد نـيـستند و همسر آنها اغلب با غذاهاي سوخته سر و کله مي زنند و از طرفـي مرتـب سخن از هنرهاي آموخته از مادرشان بميان مي آورند ، اين دروغ تنها راه حل تصور مي شود. همسر شما اين دروغ را مي گويد چون پيش خودش مي گويد: " حداقل خودش برام غذا پخته " دروغ شماره 5 من به زنهاي ديگه فکر نمي کنم اين هم يکي از انـکـارهـاي احساس برانگيز مردان مي باشـد. همسرتان دوست ندارد شما را اذيت کنـد پـس راه حــلي جـز ايــن نيـست کـه بـگويد (به دروغ يا واقعا" ) جز شـمـا هـرگـز هيــچ زنــي تــوي فـکرش نــبــوده. اگر همسـرتان بگـويـد "هيــچ زنــي به زيبايي تو تا بحال نديده ام" برايتان بسيار گـوارا خواهد بود. الـبـته آقايان بايد بدانند که هيچگاه اين دروغ را قبل از دروغ شماره 7 بيان نکنند. دروغ شماره 4 من چيزي ندارم که بخوام از تو پنهان کنم برخي اوقات از همسرتان گله ميکنيد که چرا با من حرف نميـزني و چـرا سکوت ميکني و اين فکر به ذهن شما خطور ميکند که او چيزي را مخفي ميکند. معمولا آقايان مسائل کاري و مشکلات روزانه خود را دوسـت نـدارند در خـانه بازگـو کنـنـد تا موجـب نـگراني و ناراحتي شما شود. بنابراين بيشتر با او صحبت کنـيد تا او از افکار و مشـغله روزانه رها شود. دروغ شماره 3 از خريد کردن با تو لذت مي برم اگر بعد از يک روز طولاني، سر زدن بـه مغازه هاي متـعدد، پوشيدن لباسهاي گوناگون و چانه زدن ها و ساعتها معطلي، به صورت نيمه افروخـته همسرتان بنگريد حتما" اين جمله زيبا را از او خواهيد شنيد ولي صداي فشرده شدن دندانهاي او نيز در اين هنگام قابل تامل است. دروغ شماره 2 عاشق معاشرت با مادرت هستم بعضي اوقات کليد ورود به قلب يک زن، خانواده او مي بـاشد. مـمـکن يک مرد حتي از خانواده همسرش متنفر باشد ولي بديل عشق به همسر و حفـظ رابـطه اش ايـنطور وانمود مي کند که نهار خوردن با مادر همسرش برايش خيلي لذت بخش است. تاريخ نشان داده که کمتر مردي علاقه واقعي به خانواده همسرش بـخصوص مادر همسرش دارد. دروغ شماره 1 متاسفم چنانچه همسر شما خواسته باشد از يـک مـوقـعيـت خطرناک و يا بگو مـگوي بيخ دار نجات پيدا کند اين جمله ساده خيلي مفيد خواهد بــود. با اين جـملـه خـيـلي ساده مي توان اخم يک زن را به لبخند تبـديـل کرد. کـافـي است به شما بگويد که متاسف است و قول مي دهد عوض شود تا همه چيز با خوبـي و خـوشي، لااقل بـراي هـمان لحظه، تمام شود. در زندگي روزمره ممكن است اتفاقاتي رخ دهد و يا شرايطي پيش آيد كه مجبور به گفتن دروغ مصـلحتي شـويم. زنان معمولا" سعي ميكنند با توسل به دروغهاي ظريف و بي ضرر برخي موقيعتها را به سود خود تغيير دهند. در اين بخش به 10 دروغ رايج زنان اشاره مي كنيم: دروغ شماره 10 من تو رو همين جوري که هستي دوستت دارم آيا واقعا" تصور مي کنيـد که او دوست ندارد هيچ تغـيـيـري در شمـا بـوجـود بـيايد؟ هيچ تغييري؟ ممکن است همسرتان خواستار تغییرات زیادی در شـما باشـد مگـر ايـنکه در ماه عسل بسر ببريد چون در اين زمان شما يک مرد کامل براي همسرتان هستيد. دير يا زود او متوجه اشتباه خود خواهد شد. دروغ شماره 9 من عاشق رفت و آمد و معاشرت با دوستان تو هستم گذشه از اينکه دوستان شما تا چه اندازه جالب مي باشند، هـمـسرتـان علاقه اي به حضور مداوم آنها در کنار شما ندارد. اگرچه ممکن است در روزهاي اول بروز ندهد ولي بالاخره صبرش تمام شده و شما را از اين کار منع خواهد کرد. دروغ شماره 8 جم و جور کردن خونه را دوست دارم اين هم از آن دروغ هايي است که همسر شما ممکن است در اوايل ارتـباط شـما بيان کند. اينکه "دوست دارم ظرفهاي نشسته را بشويم"، "لبـاسـهاي کثيف تو را شسته و اتو کنم"، ديري نخواهد انجاميد که اين دروغ او نير برملا خـواهـد شد و از شـما خــواهد خواست که نوبتی ظرفها را بشویید و زحمت جوربهایتان را خودتان بکشید. دروغ شماره 7 من عاشق خانواده تو هستم اگر مرد خوش اقبـالي باشيـد همـسرتان ممـکن اسـت دروغ نـگـويد که دوست دارد با خانواده شما رفت و آمد کند. اگرچه شايد او از آنها شما متنفر باشد ولي براي اينکه احساسات شما جريحه دار نشود راستش را نخواهد گفت. براي اينـکه عـلاقه واقـعي هسمرتان را نسبت به خانواده خود بفهميد کافي است به او بگوييد که مادرتان بـراي فردا شما را به نهار دعوت کرده و به عکس العمل هـمـسرتان توجـه کنيـد: اگر تمامـي عضلات صورتـش سـفت شـد و با يـک لبـخـند زوري زيـر لب و آرام گفت "خيلي خوبه" آنوقت نتيجه بگيريد که او کشته مرده خانواده تان نيست. دروغ شماره 6 من عاشق ورزش هستم اين هم از آن دروغـهاي روزهـاي اول زندگي است. او براي ايـنکـه نـشان دهـد با زنهاي ديگر متفاوت است و اينکه داراي علايق مشترک با شما ميباشد پا به پاي شما جلوي تلويزيون مي نشيند و تا دير وقت فوتبال تماشـا مي کنـد ولي بعد از گذشـت چـند ماه شکايتها شروع شده و متاسفانه ديگر نـخـواهيد تـوانسـت با خـيال راحـت بـه تماشاي فوتبال بنشينيد. دروغ شماره 5 از اينکه مي گويي چاق هستم اصلا دلخور نمي شوم فرقي نمي کند که شما چه مي گويـيد، در هر صورت او عـصبـاني مـي شود. اگر بگوييد که خيلي زيبا است متهم میشوید به دروغگویی چرا که او فکر می کند گفته شما صرفا برای آرام کردن او و نرنجیدن بـخاطر چربــیهای اضـافه اش اســت. از طـرف ديگر اگر اضافه وزنش را گوشزد کنيد قطعا" يک دعواي حسابي در اتاق نشيمن شما رخ خواهد داد. دروغ شماره 4 حق با تو است خيلي وقتها بحث و جدال شما با همسرتان با اين جمله او تمام مي شود: "باشه حق با تو ست، تو خيلي بهتر از من مي فهمي". همسر شما فقط براي بريدن صداي شما اين جمله را مي گويد در حاليکه هنوز اعتقاد دارد که حق با اوست و کسي که اشتباه مي کند شما هستيد و پيش خودش ميگويد: " بالاخره مي فهمه که اشتباه مي کنه" و سپس به دنبال دليلي براي توجيه حرفش خواهد گشت. دروغ شماره 3 برايم مهم نيست که به زنهاي ديگر نگاه کني اگرچه ممکن است همسرتان براي ايـنـکه وانـمود کند که زن خونسـرد و روشـن فکري است اين دروغ را بشـمـا بـگويد اما او دوست ندارد که شما حتي به يک ماکت زن مو قرمز پشت ويترين مغازه نگاه کنيـد. او مـي خـواهـد که نگاه شـما فقط به او باشد و نه ديگري. بنابر اين اگر او به شما گفت که مهم نيست و اذيت نميشود هيچگاه چشمان خود را بيش از اندازه به اطراف منحرف نکنيد چون در غيـر اينـصورت بايد منتـظر ضـربات محکم به سر و صورتتان باشيد! دروغ شماره 2 پول براي من هيچ اهميتي ندارد پول اهميت ندارد، ولي مقدارش چرا! هر چند ممـکـن اسـت درسـت نبـاشـد که بگوييم همه زنها موجودي حساب بانکي همسرشان برايشان مهم است ولي اکثر آنها دوست دارند که از لحاظ اقتصادي در يک حد متـعادل و رفاه نسبي قرار داشته و داراي استقلال مالي باشند. دروغ شماره 1 نگران نباش عزيزم، اين براي همه پيش مياد اکثر مردان در مرحله اي از زندگيشان موقتا" دچار ناتواني جـنـسي مي شـوند و اکثر زنان نيز از اين موضوع مطـلع هـسـتند. با اين حال اين مـساله بـدان مـعنا نيست که همسر شما شاکي و دلـخور نمي شود. اين دروغ يـکـي از چـنـديـن دروغ جنـسـي ميباشد که زنان بـراي جريـحه دار نشدن احساسات همـسرشان بـه آنـها مـي گويند، دروغهايي که خوشبختانه مضر نيستند. در نـهايت حتـي اگر شـما براي همسرتان يک شريک جنسـي ايـده آل نـباشـيد، هـمسرتـان از بين همه مردان شما را انتخاب کرده بدون اينکه خـوب يا بد بودن آميزش برايش فرقي داشته باشد. حال که با دروغهاي احتمالي همسرتان آشنا شديد مي توانيد خودتان را آماده کنيد. خبر خوب اينکه آنچه که تا بحال دروغ ناميده شد فقط پيچاندن هاي ظريفي ميباشند که نه تنها مضر نيستند، بـلکه براي تجديد روحيه و تحکيم زندگي شما مفيد خواهند بود. دروغهاي مشابهي نيزمیگويـنـد کـه دانـسـتـن آنـها خالي از لطف نيست. خوب آخرش هم بايد بگم خانوم ها از سر تقصيرات اين جانب بگذرند چون بايد از همه خانوم هاي گل يك معذرت خواهي داشته باشم. خيلي ها بهم مي گن چرا آخه دوست داري همش دعوا راه بندازي !!!!! خوب در جواب بايد بگم اين دعواها گاهي اوقات منجر به دوستي ها و آشتي ها ميشه .... سربلند و پیروز باشید بای!!!!!
و اما داستان: يك شب كه من و دوستدخترم توي رختواب مشغول ناز و نوازش بوديم. در حالي كه احتمال وقوع حوادثي هر لحظه بيشتر و بيشتر ميشد يك دفعه خانم برگشت و به من گفت: "من حوصلهاش رو ندارم فقط ميخوام كه بغلم كني." چي؟ يعني چه؟ و اون جوابي رو كه هر مردي رو به در و ديوار ميكوبونه بهم داد: تو اصلاً به احساسات من به عنوان يك زن توجه نداري و فقط به فكر رابطهي فيزيكي ما هستي! و بعد در پاسخ به چشمهاي من كه از حدقه داشت در مياومد اضافه كرد: تو چرا نميتوني من رو بخاطر خودم دوست داشته باشي نه براي چيزي كه توي رختواب بين من و تو اتفاق ميافته؟ خوب واضح و مبرهن بود كه اون شب ديگه هيچ حادثهاي رخ نميده. براي همين من هم با افسردگي خوابيدم. فرداي اون شب ترجيح دادم كه مرخصي بگيرم و يك كمي وقتم رو باهاش بگذرونم. با هم رفتيم بيرون و توي يك رستوران شيك ناهار خورديم. بعدش رفتيم توي يك بوتيك بزرگ و مشغول خريد شديم. چندين دست لباس گرون قيمت رو امتحان كرد و چون نميتونست تصميم بگيره من بهش گفتم كه بهتره همه رو برداره. بعدش براي اينكه ست تكميل بشه توي قسمت كفشها براي هر دست لباس يك جفت هم كفش انتخاب كرديم. در نهايت هم توي قسمت جواهرات يك جفت گوشوارهاي الماس. حضورتون عرض كنم كه از خوشحالي داشت ذوق مرگ ميشد. حتي فكر كنم سعي كرد من و امتحان كه چون ازم خواست براش يك مچبند تنيس بخرم، با وجود اينكه حتي يك بار هم راكت تنيس رو دستش نگرفتهبود. نميتونست باور كنه وقتي در جواب درخواستش گفتم: "برشدار عزيزم." در اوج لذت از تمام اين خريدها دست آخر برگشت و بهم گفت: "عزيزم فكر كنم همينها خوبه. بيا بريم حساب كنيم." در همين لحظه بود كه گفتم: "نه عزيزم من حالش و ندارم." با چشماي بيرون زده و فك افتاده گفت:"چي؟" عزيزم من ميخوام كه تو فقط كمي اين چيزا رو بغل كني. تو به وضعيت اقتصاديه من به عنوان يك مرد هيچ توجهي نداري و فقط همين كه من برات چيزي بخرم برات مهمه." و موقعي كه توي چشماش ميخوندم كه همين الاناست كه بياد و منو بكشه اضافه كردم: "چرا نميتوني من و بخاطر خودم دوست داشتهباشي نه بخاطر چيزايي كه برات ميخرم؟" خوب امشب هم توي اتاقخواب هيچ اتفاقي نميافته فقط دلم خنك شده كه فهميده "هرچي عوض داره گله نداره." عزت همگي مزيد. همكلاسي گرامي: اينكه با وجود اين لبهاي شتري و چشماي وقزده و پوست مثل تهديگ عدسپلو، زحمت زدن يه رژ لب هم به خودت نميدي، بخاطر زيبايي سادگي شما نيست، اعتماد به نفس كاذب متاسفانه معضل بزرگيست! همكار محترم: درست است كه چند روزي تا عيد مانده ولي اگه فقط اينبار ناپرهيزي كنيد و چند روزي زودتر حموم برويد، بنده شخصا تضمين مينمايم كه به هيچكدام از قوانين فيزيكي و شيميايي عالم برنميخورد. ضمنا يه چيزاي دستهداري معمولا جلوي آينه حمام يا دستشويي ميگذارند كه سرشون پرز دارد، سالي دو سه بار از اينا بكشيد به دندانتان، اعضاي شركتي رو از نگراني ميرهانيد. مُرديم بسكه از دهن نفس كشيديم! دوستدختر عزيز: در وجود ما چيزي به نام غيرت وجود ندارد و چند سالي هست كه نه تنها من، بلكه روي هيچ پسري اين آپشن بصورت ديفالت نصب نميشود. هم شوما ميداني چه خبر است و هم ما بهتر از شوما اين جادههاي خاكي رو طي كرده و انتهاي پيچش هم شاشيدهايم، فلذا احتياجي به اين گوشه كنايهها و تيكهها نيست، همين كه هروقت من در دسترس بودم و خانواده در دسترس نبودن، شوما در دسترس باشي ما رو از اين دوستي كفايت ميكند! دوره فعلي زمانه حق انتخابهاست، هركدامتان كه براي اين دو سه ساعتهاي روزهاي فرد، كمتر اذيت كند و توقع [مالي و معنوي] پايينتري داشته باشد و البته ديرتر دل آدم را بزند، شانس بقايش بيشتر است. پدر بزرگوار: رمز ماهواره 1353 است. بجاي اينكه هي اول و آخر شماره تلفنهاي خونه و موبايلهايمان را چك كني بهتره سال ازدواجتان را يادتان باشد. ضمنا مولتيويژن و ايكسايكسال از كانال 777 به بعد مرتب چيده شدهاند، قبلش با من هماهنگ كنيد تا هم وقتتان را الكي صرف ديدن اين تلفنيها نكنيد، هم صبح موقعي كه جلوي تلويزيون خوابتان برده است، مادري را شگفت زده ننمائيد! مادر مهربان: وياگرا گران است، اين قرص ترامادول و كلوميپرامين را كه توي كشوي ميزمان پيدا كردهايد مصرف ديگري دارد!! انقدر مات و مبهوت در خانه ما را نظاره نكنيد. استاد ارجمند: درست است كه خير سرمان فوق ليسانس ميخوانيم ولي "رياضي1" را چهاربار افتاديم و "رياضي2" را از جلويي نوشتيم، "معادلات" را با استاد، نقدي حساب كرديم و "محاسبات" را به زور پروژه پاس كرديم و برگه سفيد "آمار و احتمالات" ام را هم خودم نميدانم چجوري 10 شد و رياضي مهندسي را هم بعد از سه بار افتادن "معرفي به استاد" كرديم. فلذا بسط مك لورن و سينوس هيپربوليك و معادله سهمي كه سهل است، سينوس30 درجه را هم با ماشينحساب ميزنيم، پس عاجزانه درخواست داريم فعلا از ما يكي بكشيد بيرون تا ببينيم براي آخر ترم چه گِلي ميتوانيم به سرمان بگيريم. یه دختر خوب اولاً اصلاً پیدا نمیشه یه دختر خوب عقده هاش رو با فرار از خونه خالی نمی کنه روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن وقتي ميخواين برين دست به آب با صداي بلند به اطلاع همه برسونين وقتي از کسي آدرسي رو مي پرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين کرايه تاکسي رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون به صورت اسکناس هزاري پرداخت کنيد همسرتون رو با اسم همسر قبليتون صدا بزنين جدول نيمه تموم دوستتون رو حل کنين روي اتوبان و جاده روي لاين منتهي اليه سمت چپ با سرعت پنجاه کيلومتر در ساعت حرکت کنين وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستند مرتب کانال رو عوض کنين از بستني فروشي بخواين که اسم پنجاه و چهار نوع بستني رو براتون بگه در يک جمع سوپ يا چايي رو با هورت کشيدن نوش جان کنين به کسي که دندون مصنوعي داره بلال تعارف کنين وقتي از آسانسور پياده ميشين دکمه هاي تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترک کنين وقتي با بچه ها بازي فکري مي کنين سعي کنين از اونها ببرين موقع ناهارتوي يک جمع جزئيات تهوع وگلاب به روتون استفراغي که چند روز پيش داشتين رو با آب و تاب تعريف کنين ايده هاي ديگران رو به اسم خودتون به کار ببرين بوتيک چي رو وادار کنيد شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاشو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچ کدوم جالب نيست و سريع خارج بشين شمع هاي کيک تولد ديگران رو فوت کنين اگر سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف کنين وقتي کسي لباس تازه مي خره بهش بگين خيلي گرون خريده و سرش کلاه رفته صابون رو هميشه کف وان حموم جا بذارين روي ماشينتون بوقهاي شيپوري نصب کنين وقتي دوستتون رو بعد ازيه مدت طولاني مي بينين بگين چقدر پير شده وقتي کسي در جمعي جوک تعريف مي کنه بلافاصله بگين خيلي قديمي بود چاقي و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يادآوري کنين بادکنک بچه ها رو بترکونين مرتب اشتباه لغوي و گرامري ديگران هنگام صحبت رو گوشزد کنين و بهش بخندين وقتي دوستتون موهاي سرش رو کوتاه ميکنه بهش بگين موي بلند بيشتر بهش مي ياد بچه جيغ جيغوي خودتون رو به سينما ببرين کليد آپارتمان طبقه سيزدهم تون رو توي ماشين جا بذارين و وقتي به در آپارتمان رسيدين يادتون بياد! ﴿اين راه هم جنبه هايي از مازوخيسم در بر داره ايميل هاي فورواردي دوستتون رو هميشه براي خودش فوروارد كنين توي كنسرتهاي موسيقي بزرگ و هنري ، بي موقع دست بزنين هر جايي كه مي تونين ، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين! ﴿توي دستكش دوستتون بهتره حبه قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توي قنددون بذارين نصف شبها با صداي بلند توي خواب حرف بزنين دوستتون كه پاش توي گچه رو به فوتبال بازي كردن دعوت كنين عكسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا كنين پيچهاي كوك گيتار دوستتون رو كه ۵ دقيقه ديگه اجراي برنامه داره حداقل ۲۷۰ درجه در جهات مختلف بچرخونين با يه پيتزا فروشي تماس بگيرين و شماره تلفن پيتزا فروشي روبروييش كه اونطرف خيابونه رو بپرسين شيشه هاي سس گوجه فرنگي و هات سس فلفل رو عوض كنين موقع عكس رسمي انداختن براي هر كس جلوتونه شاخ بذارين توي ظرفهاي آجيل براي مهموناتون فقط پسته ها و فندقهاي دهان بسته بذارين شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسكه رو تعريف كنين توي روزهاي باروني با ماشينتون با سرعت از وسط آبهاي جمع شده رد بشين توي جاي كارت دستگاههاي عابر بانك چوب كبريت فرو كنين جاي برچسبهاي قرمز و آبي شيرهاي آب توالت هتل ها رو عوض كنين يكي از پايه هاي صندلي معلم يا استادتون رو لق كنين توي مهموني ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواين كه هر چي شعر بلده بخونه چراغ توالتي كه مشتري داره و كليد چراغش بيرونه رو خاموش كنين ورقهاي جزوه ء ۳۰۰ صفحه اي دوستتون كه ازش گرفتين زيراكس كنين رو قاطي پاتي بذارين ، يه بر هم بزنين ، بعد بهش پس بدين روزي مردي به سفر ميرود و به محض ورودبه اتاق هتل ،متوجه ميشود كه ان هتل به كامپيوتر مجهز است . تصميم مي گيرد به همسرش ايميل بزند . نامه را مينويسد اما در تايپ ادرس دچار اشتباه ميشود وبدون اينكه متوجه شود نامه راميفرستد . در اين ضمن درگوشه اي ديگر از اين كره خاكي ،زني كه تازه ازمراسم خاك سپاري همسرش به خانه باز گشته بود با اين فكركه شايد تسليتي از دوستان يا اشنايان داشته باشه به سراغ طرز تهيه يك فيلم پرفروش در سينماي ايران روش تهيه: خانم ها مثل شبكه اينترنت هستند، از هر موضوعي يك فايل اطلاعاتي دارند خانم هامثل چسب دوقلو هستند، اگر دستشان با گوشي تلفن مخلوط شد, ديگر بايد سيم را بريد خانم ها مثل موتور گازي هستند، پر سر و صدا , كم سرعت , كم طاقت خانم ها مثل رعد و برق هستند، اول برق چشمهاشون مي رسه , بعد رعد صداشون خانم ها مثل ليمو شيرين هستند، اول شيرين و بعد تلخ مي شوند خانم ها مثل موبايل هستند، هر وقت كاري مهم پيش مي آيد در دسترس نيستند خانم ها مثل گچ هستند، اگر چند دقيقه مدارا كنيد آنچنان سخت مي شوند كه هيچ شكلي نمي گيرند خانم ها مثل كنتور برق هستند، هر چند سالي يكبار سن آنها صفر مي شود خانم مثل فلزياب هستند، هرگاه از نزديكي طلافروشي رد مي شوند عكس العمل نشان مي دهند اگه تيپ بزنيم بريم سر كار، ميگن ببينم با كي قرار داري؟ اگه لباسهاي معمولي بپوشيم، ميگن تواصلا' سليقه نداري اگه زياد بگيم دوستت دارم، ميگن باز چه نقشه اي تو سرته اگه نگيم دوستت دارم، ميگن پاي كسه ديگه اي وسطه اگه زياد بهشون زنگ بزنيم، ميگن به من اعتماد نداري اگه زنگ نزنيم، ميگن انگار سرت خيلي شلوغه اگه تو خونه زياد بخنديم، ميگن ديونه شدي اگه كم بخنديم، ميگن بخت النحس اگه شام بخواهيم، ميگن فقط فكر شكمشه اگه شام نخواهيم، ميگن ذليل مرده شام با كي كوفت كردي! شما بگين ما چيکار کنيم؟.. گربه شورا راه یابد پای من جالب بود نه ؟!؟!؟ کی میگه زنا مظلومند؟آقا به خدا مردا مظلومند!همیشه هم همینطور بوده....اما مشکل کار اینجاست که این زنا اونقدر باهوش و زرنگ و شیطونند و ما مردا اینقدر با صداقت و پاک دل و زلال که به خود ما هم قبولونیده اند(خیلی واژه ی تخیلی شد اما خوب چیز دیگه ای به ذهنم نرسید!) موجودات نازنازی هستند!بابا جان شما به تاریخ نگاه کنید.تاریخ گویای همه چیزه:از اول خلقت بشر هر چی جادو گر و رمال و کف بین و خمره سوار وجود داشته زن بودند!شما محض رضای خدا یه مرد پیدا نمیکنید که جادوگر بوده باشه!اصلاً شما تا حالا واژه پیرمرد خمره سوار رو شنیدید؟ولی تا دلتون بخواد پیرزن خمره سوار (نماد شرارت در ادبیات کهن فارسی) داشتیم.به عنوان نمونه همون پیرزن ناقلایی که باعث شد فرهاد خودشو از کوه بندازه پایین سوار خمره بوده!عوضش نگاه کنید تمام پیامبران اولوالعظم مرد بودند!(به عبارت دیگه تمام کسایی که راه های رستگاری رو به انسان ها عرضه کردند مرد بودند!)اما دلایل مظلومیت مردان: 1-برای اینکه از بچگی تا تونستیم رو پای خودمون وایسیم باید می رفتیم 6 ساعت تو صف نونوایی توقف میکردیم تا 4 تا نون سوخته بگیریم واسه پر کردن شکم خواهر کوچیکه که توی این 6 ساعت داشته با عروسکش بازی میکرده! 2-برای اینکه کار نکبت بار آشغال بردن سر کوچه در ساعت 9 شب از قدیم الایام طبق یه قانون نانوشته به عهده ما بوده! 3-برای اینکه هر جا خواستیم از یه دری بریم تو جمله نحس " Ladies First " رفته روی اعصابمون! 4-برای اینکه به دلیل ازدیاد بیش از حد دخترای دم بخت در سطح جامعه زیر فشار شدید عمه و خاله و .... جهت امر مقدس ازدواج هستیم! 5-برای اینکه دختره رو از کنج خونه باباش نجات میدیم و به جای اینکه ازمون تشکر کنند با کمال پر رویی از ما نفقه هم میخوان! 6-برای اینکه از وقتی انوشه انصاری رفته فضا خانوم ما تو خونه بهونه می گیره و حتی جورابامونم نمی شوره! 7-برای اینکه تمام شغلای کثیف و کلاس پایین مثل آشغالانس و راننده تاکسی و حمالی مال آقایونه! 8-برای اینکه ما مردا فقط توی روز تولدمون کادو می گیریم اما زنامون توی روز تولدشون و سالگرد بزرگترین خریت بشر(سالگرد ازدواج و روز فرار از ترشیدگی مزمن!) و ولنتاین کوفتی! و سالگرد و عقد و نامزدی و انرژی هسته ای و آشنایی و سایر روز های عادی سال!!! انتظار کادو دارن و اسمشم گذاشتن تفاهم فکری و محبت انسانی. 9-برای اینکه اسم هر چی گله گذاشتن واسه دخترا اما هر چی اسم ضایعه مال پسراست! مثال:لاله،نیلوفر،شقایق و ....برای خانوما و غضنفر و صفدر و غلام و....برای آقایون 10-برای اینکه شخصیت هایی که توی جک ها به ایفای نقش میپردازند همشون مردن و مهمترین شخصیت زنی که توی یه جک تا حالا به کار گرفته شده ماری خانم(همسر ممد آقا رشتی)بوده که اونم تازه نقش دوم رو داشته! 11-برای اینکه ما مردا وقتی بزرگ میشیم بمون میگن خرس گنده شدین اما دخترا وقتی بزرگ میشن بشون میگن خانوم شدن!!!! 12-برای اینکه ما مردا باید بریم خواستگاری (حالا پولی که واسه شیرینی و گل و اینا میدی به درک!اون فشار و استرس روحیش -که دختره جواب رد نده یه موقع خدای نکرده- آدمو داغون میکنه) 13-برای اینکه موقع ازدواج باید هم خونه بگیریم هم ماشین و بابای بیچاره دختر هم (که البته یک مرده) باید جهیزیه بخره ولی خود دختره تنها انرژی که صرف میکنه حدود 2.56 کالری صرف گفتن کلمه بله میکنه!و یا فوق فوقش 4.87 کالری صرف گفتن جمله با اجازه بزرگترا بعله! 14- برای اینکه در بیماری های وابسته به جنس با اینکه ناقل بیماری مامان بوده اما فقط بچه های پسر دچار این بیماری میشن!به خاطر یه کروموزوم נلعنتی فسقلی که از مامانه میگیره! روزنامه دنياي فوتبال در صفحه دو شماره 13 اسفندش نقل قولهايي از دايي در طول سالهاي گذشته آورده بود كه ما خودمان را براي چند دقيقه جاي سرمربي تيم ملي فوتبال كشورمان گذاشتيم تا ببينيم در شرايط فعلي چطور ميتوان گفتههاي ديروز را پذيرفت يا اصلاً زير بارش نرفت! - اول از همه اینکه یک شاخه گل فراموش نشه لطفا یه روز یه آقاهه میره تو مغازه و میگه: آقا کارتی دارین که روش نوشته باشه “تو تنها عشق من هستی” ؟ نکته ی ضروری: از همه دوستانی که با خوندن اینگونه مطالب هیجانی! و جذاب!ضربان قلبشون میره بالا و یه جوراییشون میشه!عاجزانه خواهشمندیم این مطلب رو نخونن....حالا یه دور بخونید اگه بدتون اومد دیگه دور دومش رو بیخیال شید.اوکی؟اوکی.... با سلام اینجانب ، دکتر پاستور پاکزاده ، متخصص پوست و گوشت و مو ، از دانشگاه کومبوروج کنیا ، در خدمت شما هستم تا باری دیگر مشاوری باشم در جهت زیبایی پوست شما ! از آنجایی که همه ی شما بارها با جوشهای متفاوتی در اَقصی نقاط بدن خود مواجه شده اید که بعضی از آنها مانندِ جوشِ نوک دماغ ، جوش وسط اَبرو ، جوش ]...[! ! که بعضا به صورت جوش روی جوش یا به اصطلاح علمی ، جوش دو طبقه می باشند و به صورت ضد حال عمل میکنند و باعث اختلال در زندگی روزمره شما و یا حتی جزوه گرفتن در دانشگاه میشود ، این جلسه رو به آموزش برطرف کردن این جوشها اختصاص میدهیم . ابتدا قبل از اینکه جوشی در بدن شما بزند ، باید دو ناخن اشاره خود را همانطور که در تصویر میبینید بلند کرده ، تا در مواقع لزوم به جون اون جوش وامونده بیافتید و هلاکش کنید. الف) بخاطر نور آفتابی که به گلها می خورد ب) به خاطر اینکه گرده گلها به طور طبیعی زرد رنگ است ج) به خاطر اینکه به این صورت ساخته می شود 4) نمی دانم ؟! پاسخ را می توانید انتهای ایمیل پیدا کنید. قدری پایینتر فقط کمی پایینتر . . . . . . . پسرها نميتوانند 1. هر پسري فقط يه دوست دختر داشت .. ( و از اونجايي که تعداد دخترا خيلي بيشتر از پسرهاس سر خيلي از دخترا بي کلاه ميموند ( البته الانم هستا. ) و لذا جنگ جهاني سوم و چهارم بين دخترا اتفاق مي افتاد .!!
کدام یک از روشهای زیر را برای خوردن ساندویچ در نظر میگیرید؟
1- ساندویچ خود را به قطعات کوچک تر تقسیم میکنید؟
2- ساندویچ خود را دو لقمه میکنید؟
3- ساندویچ خود را آرام و با اشتهایی وصف ناپذیر میخورید؟
4- ساندویچ خود را نصف کرده و باقی مانده را در بشقاب میگذارید؟
5- ساندویچ خود را کاملاْ باز کرده و محتویات آن را تنها با تکه ای نان میخورید؟
فردی منظم، حساس، دقیق و عاطفی هستید. در واقع نظم در زندگی شما حرف اول را میزند. دیگران به خوبی میدانند که از چه جایگاهی باید با شما وارد سخن شوند. گذشت شما در زمینههای مختلف زبانزد خاص و عام است. صبر و استقامت از دیگر ویژگیهای شماست. دیگران برای انجام کارها و رفع نیازهای روزمره خود روی شما حساب میکنند.
شما ظاهراً فردی عجول و نسبتاً خشن بوده و این خصوصیت راحتی در غذا خوردن را نیز نشان میدهد. ظاهراً خیلی از خودتان مطمئن هستید و میتوان گفت که در اکثر اوقات به خاطر عجول بودنتان بدون مشورت با دیگران تصمیم میگیرید که در بسیاری از موارد عواقب آن را نیز متحمل میشوید. معمولاً شما فرصت رسیدگی به حرف و سخن دیگران و یا حتی خود را ندارید، که این نیز ناشی از همان عجول بودن ذاتی شماست.
به راحتی با دیگران دوست میشوید و خوشرو و دست و دلباز هستید و به رای و نظر فرد مقابل احترام میگذارید و از درگیر شدن با اطرافیان پرهیز میکنید، آرامش خاصی دارید و دیگران از بودن در کنار شما احساس لذت میکنند.
آینده نگری و نگاهی به فردا داشتن از ویژگیهای شخصیتی شماست. در هر زمینهای و برای اقدام در مورد هر مساله ابتدا به عواقب آن اندیشیده و با مروری به آینده حال را برنامه ریزی میکنید. مصمم و هوشیارید و نسنجیده حرف نمیزنید. دیر با کسی دوست میشوید اما دوستی هایتان پایدار است.
شخصیتی قابل احترام دارید. سعی میکنید هیچ گاه به دنبال کارهای بیهوده نروید. نگاه گیرا و نافذ شما میتواند مخالفانتان را به سرعت سر جای خودشان بنشاند. بخش بسیار قوی و ممتاز شخصیت شما آن است که قادرید از جنبههای ناچیز و مادی فراتر رفته و ماورای آنها را نیز ببینید. انرژی شما برای یافتن دوستان جدید و کم نظیر نیز مثال زدنی است. در حل مشکلات بسیار ماهر و زبر دست بوده و عاشق رقابت سالم با دیگران هستید 
فرمانده: پس این سربازه ها (بجای واژه سرباز برای خانمها باید بگوییم سربازه !)
کجان؟
معاون: قربان همه تا صبح بیدار بودن داشتن غیبت میکردن
ساعت 10 صبح همه بیدار میشوند...
سلام سارا جان
سلام نازنین، صبحت بخیر
عزیزم صبح قشنگ تو هم بخیر
سلام نرگس
سلام معصومه جان
ماندانا جون، وای از خواب بیدار میشی چه ناز میشی
...
صبحانه:
وا...اقای فرمانده، عسل ندارید؟
چرا کره بو میده؟
بچه ها، من این نون رو نمیتونم بخورم، دلم نفغ میکنه
آقای فرمانده، پنیر کاله نداری؟ من واسه پوستم باید پنیر کاله بخورم
...
بعد از صبحانه، نرمش صبحگاه (دیگه تقریبا شده ظهرگاه)
فرمانده: همه سینه خیز، دور پادگان. باید جریمه امروز صبح رو بدید
وا نه، لباسامون خاکی میشه ...
آره، تازه پاره هم میشه ...
وای وای خاک میره تو دهنمون ...
من پسر خواهرم انگلیسه میگه اونجا ...
...
ناهار
این چیه؟ شوره
تازه، ادویه هم کم داره
فکر کنم سبزی اش نپخته باشه
من که نمی خورم، دل درد میگیرم
من هم همینطور چون جوش میزنم
فرمانده: پس بفرمایید خودتون آشپزی کنید!
بله؟ مگه ما اینجا آشپزیم؟ مگه ما کلفتیم؟
برو خودت غذا درست کن
والا، من توخونه واسه شوهرم غذا درست نمی کنم، حالا واسه تو..
چون کسی گرسنه نبود و همه تازه صبحانه خورده بودند، کسی ناهار نخورد
...
بعد از ناهار
فرمانده: کجان اینا؟
معاون: رفتن حمام
فرمانده با لگد درب حمام را باز میکنید و داد میکشد ، اما صدای داد او در میان جیغ سربازه ها گم میشود...
هوووو....بی شعور
مگه خودت خواهر مادر نداری...
بی آبرو گمشو بیرون...
وای نامحرم...
کثافت حمال...
(کل خانم ها به فرمانده فحش میدهند اما او همچنان با لبخندی بر لب و چشمانی گشاده ایستاده است!!)
...
بعد از ظهر
فرمانده: چیه؟ چرا همه نشستید؟
یه دقیقه اجازه بده، خب فریبا جان تو چی میخوری؟
جوجه بدون برنج
رژیمی عزیزم؟
آره، راستی ماست موسیر هم اگه داره بده میخوام شب ماسک بزنم.
...
شب در آسایشگاه
یک خانم بدو بدو میاد پیش فرمانده و ناز و عشوه میگه: جناب فرمانده، از دست ما ناراحتین؟
فرمانده: بله بسیار زیاد!
خب حالا واسه اینکه دوباره دوست بشیم بیایید تو آسایشگاه داره سریال فرار از زندان رو نشون میده، همه با هم ببینیم
فرمانده: برید بخوابید!! الان وقت خوابه!!
فرمانده میره تو آسایشگاه:
وا...عجب بی شعوری هستی ها، در بزن بعد بیا تو
راست میگه دیگه، یه یااللهی چیزی بگو
فرمانده: بلندشید برید بخوابید!
همه غرغر کنان رفتند جز 2 نفر که روبرو هم نشسته اند
فرمانده: ببینم چیکار میکنید؟
واستا ناخونای پای مهشید جون لاکش تموم بشه بعد میریم.
آره فری جون؛ صبر کن این یکی پام مونده
فرمانده: به من میگی فری؟؟ سرباز! بندازش انفرادی.
سرباز: آخه گناه داره، طفلکی
مهشید: ما اومدیم سربازی یا زندان! عجبا
آرزو دارم سر آمپولها نرم باشد! (تاده نظربیگیان / ۵ ساله)
خدای مهربانم! من در سال جدید از شما میخواهم اگر در شهر ما سیل آمد فوراً من را به ماهی تبدیل کنی! (نسیم حبیبی / ۷ ساله)
ای خدای مهربان! پدر من آرایشگاه دارد. من همیشه برای سلامت بودن او دعا میکنم. از تو میخواهم بازار آرایشگاه او و همه آرایشگاهها را خوب کنی تا بتوانم پول عضویت کانون را از او بگیرم چون وقتی از او پول عضویت کانون را میخواهم میگوید بازار آرایشگاه خوب نیست! (فرشته جبار نژاد ملکی / 11 ساله)
خدای عزیزم! من تا حالا هیچ دعایی نکردم. میتونی لیستت رو نگاه کنی. خدایا ازت میخوام صدای گریه برادر کوچیکم رو کم کنی! (سوسن خاطری / 9 ساله)
خدایا! یک جوری کن یک روز پدرم من را به مسجد ببرد. (کیانمهر رهگوی / 7 ساله)
خدای عزیزم! در سال جدید کمک کن تا مادربزرگم دوباره دندان دربیاورد آخر او دندان مصنوعی دارد! (الناز جهانگیری / 10 ساله)
آرزوی من این است که ای کاش مامان و بابام عیدی من را از من نگیرند. آنها هر سال عیدیهایی را که من جمع میکنم از من میگیرند و به بچه آنهایی میدهند که به من عیدی میدهند! (سحر آذریان / ۹ ساله)
بسم الله الرحمن الرحیم. خدایا! از تو میخواهم که برادرم به سربازی برود و آن را تمام کند. آخه او سرباز فراری است. مادرم هی غصه میخورد و میگوید کی کارت پایان خدمت میگیری؟ (حسن ترک / 8 ساله)
ای خدا! کاش همه مادرها مثل قدیم خودشان نان بپزند من مجبور نباشم در صف نان بایستم! (شاهین روحی / 11 ساله)
خدایا! کاری کن وقتی آدمها میخوان دروغ بگن یادشون بره! (پویا گلپر / 10 ساله)
خدا جون! تو که اینقدر بزرگ هستی چطوری میای خونه ما؟ دعا میکنم در سال جدید به این سؤالم جواب بدی! (پیمان زارعی / 10 ساله)
خدایا! یک برادر تپل به من بده!! (زهره صبورنژاد / 7 ساله)
ای خدا! کاری کن که دزدان کور شوند ممنونم! (صادق بیگ زاده / 11 ساله)
خدایا! در این لحظه زیبا و عزیز از تو میخواهم که به پدر و مادر همه بچههای تالاسمی پول عطا کنی تا همه ما بتوانیم داروی "اکس جید" را بخیریم و از درد و عذاب سوزن در شبها رها شویم و در خواب شبانهیمان مانند بچههای سالم پروانه بگیریم و از کابوس سوزن رها شویم. (مهسا فرجی / 11 ساله)
دلم میخواهد حتی اگر شوهر کنم خمیر دندان ژلهای بزنم! (روشنک روزبهانی / 8 ساله)
خدایا! شفای مریضها را بده هم چنین شفای من را نیز بده تا مثل همه بازی کنم و هیچکس نگران من نباشد و برای قبول شدن دعا 600 عدد صلوات گفتم ان شاء الله خدا حوصله داشته باشد و شفای همه ما را بدهد. الهی آمین. (مهدی اصلانی / 11 ساله)
خدایا! دست شما درد نکند ما شما را خیلی دوست داریم! (مینا امیری / 8 ساله)
خدایا! تمام بچههای کلاسمان زن داداش دارند از تو میخواهم مرا زن دادش دار کنی! (زهرا فراهانی / 11 ساله)
ای خدای مهربان! من سالهاست آرزو دارم که پدرم یک توپ برایم بخرد اما پدرم بدلیل مشکلات نتوانسته بخرد. مطمئن هستم من امسال به آرزوی خودم میرسم. خدایا دعای مرا قبول کن. (رضا رضائی طومار آغاج / 13 ساله)
ای خدای مهربان! من رستم دستان را خیلی دوست دارم از تو خواهش میکنم کاری کنی که شبی او را در خواب ببینم! (شایان نوری / 9 ساله)
ای خدایی که خانممون گفته از بابا و مامان هم مهربونتری! کاش دوباره آقای احمدینژاد (!) به شهر ما میاومد و دستور میداد کوچه ما را آسفالت کنند تا مامانم مجبور نباشه هر روز کفشامو توی کوچه با آفتابه بشوره تا گلشون پاک بشه! (محدثه واحدیان / 7 ساله)
کاشکی من یه مغازه توپ فروشی داشتم تا دیگه مجبور نمیشدم به جای توپهایی که همسایهمون پاره میکرد، توپ نو بخرم! (زهرا ایمانی / 12 ساله)
خدایا ماهی مرا زنده نگه دار و اگر مرد پیش خودت نگه دار و ایشالله من بتوانم خدا را بوس کنم و معلممان هم مرا بوس کند!! (امیرحسام سلیمی / 6 ساله)
خدیا! دعا میکنم که در دنیا یک جاروبرقی بزرگ اختراع شود تا دیگر رفتگران خسته نشوند! (فاطمه یارمحمدی / 11 ساله)
ای خدا! من بعضی وقتها یادم میرود به یاد تو باشم ولی خدایا کاش تو همیشه به یاد من بیوفتی و یادت نرود! (شقایق شوقی / 9 ساله)
خدای عزیزم! سلام. من پارسال با دوستم در خونهها را میزدیم و فرار میکردیم. خدایا منو ببخش و اگه مُردم بخاطر این کار منو به جهنم نبر چون من امسال دیگه این کار رو نمیکنم! (دلنیا عبدیپور / 10 ساله)
آرزو دارم بجای این که من به مدرسه بروم مادر و پدرم به مدرسه بروند. آن وقت آنها هم میفهمیدند که مدرسه رفتن چقدر سخت است و این قدر ایراد نمیگرفتند! (هدیه مصدری / 12 ساله)
خدایا مهدکودک از خانه ما آنقدر دور باشد که هر چه برویم، نرسیم. بعد برگردیم خانه با مامان و کیف چاشتم. پاهای من یک دعا دارند آنها کفش پاشنه بلند تلق تلوقی (!) میخوان دعا میکنند بزرگ شوند که قدشان دراز شود! (باران خوارزمیان / 4 ساله)
خدایا! برام یک عروسک بده. خدایا! برای داداشم یک ماشین پلیس بده! (مریم علیزاده / 6 ساله)
خدایا! میخورم بزرگ نمیشم! کمکم کن تا خیلی خیلی بزرگ شوم! (محمد حسین اوستادی / 7 ساله)
خدایا! من دعا میکنم که گاو باشم (!) و شیر بدهم تا از شیر، کره، پنیر و ماست برای خوراک مردم بسازم! (سالار یوسفی / 11 ساله)
من دعا میکنم که خودمان نه، همه مردم جهان در روز قیامت به بهشت بروند. (المیرا بدلی / 11 ساله)
خدای قشنگ سلام! خدایا چرا حیوانات درس نمیخواننداما ما باید هر روز درس بخوانیم؟ در سال جدید دعا میکنم آنها درس بخوانند و ما مثل آنها استراحت کنیم! (نیشتمان وازه / 10 ساله)
اگر دل درد گرفتیم نسل دکترها که آمپول میزنند منقرض شود تا هیچ دکتری نتواند به من آمپول بزند! (عاطفه صفری / 11 ساله)
خدای مهربان! من یک جفت کفش میخواهم بنفش باشد و موقع راه رفتن تق تق کند مرسی خدایا! (رویا میرزاده / 7 ساله)
خدایا! من یک دوستی دارم که پدرش کار نمیکند فقط میخوابد و همین طور تریاکی است! خدایا کمک کن که از این کار بدش دست بردارد. خدایا ظهور آقا امام زمان را زود عنایت فرما. (لیلا احسانی فر / 11 ساله) 


































چراغ گرد سوز! (در بلاد کفر، آن را GF می گويند.)
لامپ مهتابی! (در راستای رمانتيک بودن قضيه!)
لامپ کم مصرف!
همان چراغ خانه.
لامپ سوخته!
چراغ جادو!( هردو افسانه اند!)
با غول چراغ ، آرزويی بکنيد
از او طلب فرشته خويی بکنيد
يک دانه بس است زن، مگر نشنيديد
“در مصرف برق صرفه جويی بکنيد”؟!
هدف وزارت نيرو از ايجاد خاموشی های اخير چیست؟
۱. يادآوری ارزش های فراموش شده به مردان هوسباز!
۲. دريافت ماليات بر همسر!
۳. چند دقيقه سکوت نوری(!) به احترام بنياد ارزشمند خانواده!
۴. آيا شما هم شنيده ايد که لذت خانواده داشتن(!) در تاريکی چند برابر می شود؟!
توی خارج راهشان دادهاند" البته من هم میخواهم درسم را بخوانم؛ پیشرفت کنم؛ سیکلم
را بگیرم و بعد به خارج بروم. ایران با خارج خیلی فرغ دارد. خارج خیلی بزرگتر است. من خیلی
چیزها راجب به خارج میدانم.
تازه دایی دختر عمهی پسر همسایهمان در آمریکا زندگی میکند. برای همین هم پسر همسایهمان آمریکا را مثل کف دستش میشناسد.
او میگوید "در خارج آدمهای قوی کشور را اداره میکنند"
مثلن همین "آرنولد" که رعیس کالیفرنیا شده است.
ما خودمان در یک فیلم دیدیم که چطوری یک نفره زد چند نفر را لت و پار کرد و بعد با یک خانم...
البته آن قسمتهای بیتربیتی فیلم را ندیدیم
اما دیدیم که چقدر زورش زیاد است، بازو دارد این هوا. اما در ایران هر آدم لاغر مردنی را می
گذارند مدیر بشود.
خارجیها خیلی پر زور هستند و همهشان بادی میل دینگ کار میکنند. همین برجهایی که
دارند نشان میدهد که کارگرهایشان چقدر قوی هستند و آجر را تا کجا پرت کردهاند.
ما اصلن ماهواره نداریم. اگر هم داشته باشیم؛فقط برنامههای علمی آن را نگاه میکنیم.
تازه من کانالهای ناجورش را قلف کردهام تا والدینم خدای نکرده از راه به در نشوند. این آمریکاییها بر خلاف ما آدمهای خیلی مهربانی هستند و دائم همدیگر را بقل میکنند و بوس میکنند.. اما در فیلمهای ایرانی حتا زن و شوهرها با سه متر فاصله کنار هم مینشینند که به فکر بنده همین کارها باعث شده که آمار تلاغ روز به روز بالاتر بشود.
در اینجا اصلن استعداد ما کفش نمیشود و نخبههای علمی کشور مجبور میشوند فرار
مغزها کنند. اما در خارج کفش میشوند. مثلاً این "بیل گیتس" با اینکه اسم کوچکش نشان
میدهد که از یک خانوادهی کارگری بوده اما تا میفهمند که نخبه است به او خیلی بودجه
میدهند و او هم برق را اختراع میکند.
پسر همسایهمان میگوید اگر او آن موقع برق را اختراع نکرده بود؛ شاید ما الان مجبور
بودیم شبها توی تاریکی تلویزیون تماشا کنیم.
من شنیدهام در خارج دموکراسی است. ولی ما نداریم. اگر اینجا هم دموکراسی میشد چقدر
خوب میشد. آنوقت "محمدرضا گلذار" رعیس جمهور میشد و "مهناز افشار " هم معاون اولش میشد.
شاید "آمیتا پاچان" و "شاهرخ خان" را هم دعوت میکردیم تا وزیر بشوند. خیلی خوب میشد.
ولی سد افصوث و دریق که نمیشود.
از نظر فرهنگی ما ایرانیها خیلی بیجمبه هستیم. ما خیلی تمبل و تنپرور هستیم و حتی
هفتهای یک روز را هم کلاً تعطیل کردهایم.
شاید شما ندانید اما من خودم دیشب از پسر همسایهمان شنیدم که در خارج جمعهها تعطیل
نیست. وقتی شنیدم نزدیک بود از تعجب شاخدار شوم. اما حرفهای پسر همسایهمان از بی بی سی هم مهمتر است.
ما ایرانیها ضاتن آی کیون پایینی داریم.
مثلن پدرم همیشه به من میگوید "تو به خر گفتهای زکی".
ولی خارجیها تیز هوشان هستند. پسر همسایهمان میگفت در آمریکا همه بلدند
انگلیسی صحبت کنند، حتا بچه کوچولوها هم انگلیسی بلدند. ولی اینجا متعسفانه مردم کلی
کلاس زبان میروند و آخرش هم بلد نیستند یک جملهی ساده مثل I lav u بنویسند. واقعن جای
تعسف دارد.
این بود انشای من
در مورد پولداره : ایول عجب لباسی معلوم نیست از کجا خریده .... اصل مارک داره .... فکر کنم خودش از خارج خریده
در مورد بی پوله : عجب لباس جیغی .... احتمالا" بهش صدقه دادن شایدم دست دوم خریده
اگر مد خفن مدل هچل هفتی بزنن
در مورد پولداره : اوه ببین چه تیپی زده ... از سیخای سرش معلومه ژلش ایستوریای اصل ایتالیاست ... فکر کنم تیریپی که زده همین دیروز انریکو زده ... اونجا هر چی شلوارت پاره تر باشه محبوبیت بیشتره ..
در مورد بی پوله : اه چه شپل ... فکر کنم با صابون دست و صورت سرش میشوره که انقدر سیخ واستاده ... تو خونشونم که سوزن نخ پیدا نمیشه یک کوک به این پاره پوره ایاش بزنه ...
اگر تند تند غذا بخوره :
در مورد پولداره : ببین چقدر گرفتاره که مجبوره انقدر تند غذا بخوره یا هواپیماش داره میپره یا جلسه مهمی داره
بی پوله : اوووووو انگار از قحطی فرار کرده
اگر آروم و کم غذا بخوره :
پولداره : احتمالا" این غذا تو رژیم غذاییش نیست و باید آهسته بخوره که معدش نفهمه !!!!!!
بی پوله : اینو ببین فکر کنم تا حالا همچین غذایی ندیده بلد نیست بخوره ...
اگر با جنس مخالف صحبت کنه :
پولداره : عجب روابط عمومی بالایی ... مرسی فرهنگ .... دختر و پسر براش یکیه .... آی اینطوری حال میکنم ......
بی پوله : این سیرابی رو ببین .. چه ذوقی میکنه طرف بهش پا داده ... بفرما لاس ... ندیده دیگه .. بپا نخوریش
پولداره : احسنت به این تدبیر و اندیشه .... این تو ایران نمیمونه ..... مطمئنم تو لیست فرار مغزهاست
بی پوله : خر خونیم اندازه داره دیگه .... انقدر میخونی آخرش چی ؟!! بپا عینکت نیفته ...
اگر درس نخونه :
پولداره : پول داره درس میخواد چیکار .... درس برا بچه بی پولا و بیکاراست
بی پوله :بد بخت نون نخورده نمیتونه درس بخونه
در مورد خانوما >>> از نوع محجبه و چه بسا چادری
پولداره : آفرین به این تربیت صحیح ... معلومه خالصانه مسلمونه ... این دختر نیست فرشتست که تو این جامعه خراب خودشو اینطوری میپوشونه
بی پوله : اوهوک .... چقد امل ... کی به تو نگاه میکنه حالا ؟!؟!؟
درمورد پسرهاي جوون ››› مدل ابرو قشنگ و زير ابرو گوگول
پولداره : بابا مايكل جكسون ... لئوناردو .... گاتوسو ... برم زير ابروهاي شيطونيتو
بي پوله : مرتيكه خجالت نميكشه .... آرايش ميكني ؟! اين روزا ديگه دختر پسرا از هم تشخيص داده نميشوند ... وانگهي چي شده داداشمون .....
پولداره : یکی دو تا کمه ..... من جای این بودم اصلا" ازدواج نمیکردم ... این همه حور و پری دور و برش – بیخیال ازدواج ..... تیر تپرش
بی پوله : آخی حیوونی تا دیروز عنکبوت تو جیبش یکی بود حالا دو تا شد ( ضرب المثلی شد برا خودش !!
پیاده روی :
پولداره : زنده باد سلامتی و تناسب اندام .... هیچ چیزی از ورزش و مخصوصا" پیاده روی برای تندرستی انسان بهتر نیست حتی میگن اشتها رو هم زیاد میکنه .
بی پوله : کفشاشم مالی نیست که حالا بگیم پیاده بره ... قربونش برم که همیشه بلیت خط 11 رو داره .
تعویض ماشین :
پولداره : بابا تنوع .... آخرین مدل ... سنت اگزوپری ... پارکینگ دیگه جا نداره
بی پوله : دبیا ... تا دیروز دنبال الاغ پدر بزرگش میدوید حالا واسه ما ماشین خریده
پول داره : شکمه پره ... چه این بشقاب چه اون بشقاب ....... پول تولید میکنه دیگه چه این کار چه اون کار ... میباره براش
بی پوله : فقط مونده بود این به یه جایی برسه ... از فردا جواب سلام ما رو هم نمیده
رانندگی :
پولداره : فکر کنم عادت به رانندگی نداره آخه همیشه راننده داشتن اما استیل فرمون گرفتنشو داشته باش ... انصافا" شوماخرم اینطوری فرمون نمیگیره
بی پوله : عمو جون ترمز اون وسطیست ... الاغا رو کجا بستی ؟! گوسفندا رو چه کردی ؟!!؟

رومئو توی متروی سن ژرمن ژولیت را دید و احساس کرد تمام تنش گرم شده است. شب وقتی کنار رودخانه قدم می زدند، ژولیت گفت که سردش شده است. با هم به خانه رومئو رفتند و شب را با هم گذراندند، اما عشقی دیگر در انتظار بود، وقتی که رومئو، فرانسوا خواهر ژولیت را دید، عاشقش شد. ژولیت عصبانی شد و با پی یر، پدر رومئو رابطه برقرار کرد. ژانین، همسر پی یر وقتی دید شوهر پنجاه و هفت ساله اش با یک دختر بیست و سه ساله روی هم ریخته است، با جمال شاگردش که مراکشی بود و بیست و پنج سال از او کوچکتر بود، رابطه برقرار کرد. رومئو یک هفته ای با فرانسوا گذراند، اما فرانسوا نمی توانست به رابطه اش با رومئو ادامه دهد، رومئو به اندازه کافی چیزی نبود که فرانسوا می خواست. رومئو تنها ماند و به خانه برگشت. وقتی در خانه ژولیت را در کنار پدرش دید، به توالت رفت و ساعتها گریه کرد. ژولیت و پدر از گریه او بیدار شدند. آنها از آن پس تصمیم گرفتند همه با هم زندگی کنند، جمال، ژولیت، فرانسوا، پیر، رومئو و ژانین. هشت سال بعد رومئو و ژولیت احساس کردند همدیگر را دوست دارند، به همین دلیل تصمیم گرفتند دیگر همدیگر را نبینند. چون می ترسیدند عاشق هم بشوند و آزادی شان را از دست بدهند. 
ناتالیا و الکسی به عنوان دو عضو فعال حزب احساس می کردند که از همدیگر متنفرند، آن شب، آن دو در مهمانی حزب ودکای فراوانی خوردند و شب را تا صبح در حال مستی با هم گذراندند. هر دو به هم اعتراف کردند که از رفیق استالین متنفرند. صبح که از خواب بیدار شدند، احساس کردند که عاشق همدیگر هستند. یک هفته بعد با هم ازدواج کردند و توسط کا گ ب دستگیر شدند و تا پایان عمر همچنان عاشق همدیگر بودند، پایان عمر آنها پانزده روز بعد از ازدواج و سیزده روز بعد از دستگیری آنها بود. 
استنلی وقتی سی و چهار ساله شد عاشق سوزان بیست و پنج ساله شد. آنها سه سال با هم دیوانه وار و عاشقانه زندگی می کردند. در روزهای تعطیل با هم خوشگذرانی می کردند و از شب تا صبح پیکادلی را زیر پای شان می گذاشتند. بعد از سه سال سوزان به استنلی گفت: من دوست دارم بچه دار بشم. استنلی گفت: منم دوست دارم بچه دار بشم. سوزان گفت: و دوست دارم از مردی که شوهرم هست بچه دار بشم. استنلی گفت: و من هم همین طور. سوزان و استنلی هر کدام وارد اتاق شان شدند و مشخصات همسر ایده آل خودشان را یادداشت کردند.بعد به این نتیجه رسیدند که باید از هم جدا شوند تا با همسر ایده آل شان ازدواج کنند. 

رشید قدش کوتاه بود، سبیل پهنی داشت، چشمانش قهوه ای بود و ابروهای پرپشتی داشت، زلیخا قسم خورده بود که با مردی ازدواج کند که قدی بلند داشته باشد و چشمانی سبز و موهایی بور، زلیخا از سبیل پهن مردان متنفر بود. زلیخا اصلا دوست نداشت با اعضای خانواده اش ازدواج کند. رشید تصمیم گرفت برای همیشه به دبی برود و در آنجا راننده یک خانواده ترک بشود. رشید به زلیخا که دختر عمویش بود، گفت: من هفته آینده برای همیشه به دبی می روم. در یک لحظه زلیخا احساس کرد رشید قدش بلند شده، چشمهایش سبز شد، موهایش بور شد و دیگر پسرعمویش نیست. عشق در دلش شعله کشید و همه جایش را سوزاند. آنان با هم ازدواج کردند و اکنون هفت فرزند به اسامی سالم، جاسم، عبود، زیدعلی محمد ابراهیم حسن و چند نام دیگر دارند. 

لئوناردو صبح که از خواب بیدار شد و کت و شلوار ماسیمو دوتی خودش را پوشید، پیراهن زارا را تنش کرد، کراوات ورساچه زرد را زد، عینک رالف لورن خودش را به چشم زد، با ادوکلن دولچه گابانا دوش گرفت، موهایش را جلوی آینه نگاهی کرد و بعد از اینکه چشمانش را خمار کرد، از خانه بیرون می آمد.
جولیتا صبح که از خواب بیدار شد، دامن جنیفر خودش را با یک تاپ ماسیمو دوتی پوشید، یک کفش جورجیو بروتینی به پا کرد و یک عینک والنتینو زد به چشمش. یک ساعتی خودش را آرایش کرد و به خیابان رفت.
لئوناردو در خیابان چشمش به عینک والنتینوی جولیتا افتاد و عاشق چشمهایش شد، جولیتا هم چشمش به کراوات ورساچه لئوناردو افتاد و دلباخته شخصیت او شد. آن دو، ساعتهای زیادی را با هم گذراندند و یک ماه بعد رئیس کارخانه ورساچه با دختر رئیس کارخانه والنتینو ازدواج کرد. 

ترکیه: اورهان و عایشه
اولین بار اورهان در کافه عایشه را دید که داشت آواز سوزناکی می خواند. احساس کرد یک دل نه صد دل عاشق عایشه شده است. چنان به عایشه خیره شده بود که وقتی لیوان در دستش شکست متوجه شکستن لیوان نشد. خون از دستهایش راه افتاده بود و تمام کف کافه را گرفته بود، اما صاحب کافه که عاشق عایشه بود، از این موضوع عصبانی شد و دستور داد ماموران کافه اورهان را چنان بزنند که دست و پایش بشکند و بعد او را به خیابان بردند و چند بار با ماشین از روی او رد شدند، بعد یک کامیون خاک روی او خالی کردند، به شکلی که فقط دستش از خاک بیرون بود. فردا صبح عایشه وقتی از سرکار برمی گشت دستهای اورهان را دید که از خاک بیرون است، دست هایش را در دست گرفت و در حالی که بشدت می گریست یک ساعت و نیم برایش آوازهای سوزناک خواند. بعد اورهان را از زیر خاک بیرون آورد و باهم ازدواج کردند و به مدت یک ماه به خوبی و خوشی زندگی کردند. 
رالف وقتی شش ساله بود عاشق لی لی مارلین شد، بعدها وقتی فهمید لی لی با گشتاپو همکاری می کرد، قلبش شکست و احساس تنهایی کرد. پدرش او را در سن هشت سالگی ترک کرد. مادرش نیز در سن سیزده سالگی ازدواج کرد و با وجود اینکه رالف عاشقش بود، اما هیچ وقت او را نبخشید و هرگز با او کلمه ای سخن نگفت. برادرش وقتی شانزده ساله بود برای همیشه به آمریکا رفت و او قسم خورد که دیگر برادرش را نبیند. خواهرش در سن 18 سالگی خودکشی کرد و رالف تنهای تنها ماند. او عاشق فاسبیندر فیلمساز بزرگ آلمانی شد، اما وقتی خبر خودکشی او را شنید، فقط توانست کنار راین برود و گریه کند. وقتی سی و سه ساله بود وولف، سگ ژرمن شپرد را به خانه آورد و عاشقش شد. وقتی سی و نه ساله شد احساس کرد که از هانا، زن سی ساله ای که در آپارتمان پائینی زندگی می کرد خوشش می آید. یک شب هانا را به خانه دعوت کرد و با هم شراب خوردند، یک ماه بعد با هانا به دیسکو رفتند، یک سال بعد هانا او را به خانه دعوت کرد تا سگ تریر خودش را به او و وولف نشان بدهد. یک ماه بعد آنها به سفر پاریس رفتند و با هم عشقبازی کردند. از آن پس آنها هر روز با هم بودند، در مورد فلسفه و شعر حرف می زدند، با هم آبجو می خوردند، با هم می رقصیدند. یک روز هانا گفت: من فکر می کنم اگر چند سال دیگه با هم باشیم ممکنه عاشق هم بشیم، من می ترسم. رالف گفت: شاید. آنها تصمیم گرفتند از هم جدا شوند، سه روز گذشت، صبح ساعت نه هانا در زد، رالف که مثل همیشه غمگین بود، در را باز کرد، پاپی سگ هانا پرید توی خانه و رفت سراغ وولف. هانا به رالف گفت: ما نمی تونیم از هم جدا بشیم. رالف گفت: تو هم مثل من دلتنگ شدی؟ هانا گفت: نه، ولی احساس می کنم پاپی عاشق وولف شده. آن چهار نفر سالها با هم زندگی کردند.

آن دو همدیگر را دیدند و بقیه چیزها طبق سناریو پیش رفت.
عبدالله وقتی که ماشین پدر دختر را دید عاشقش شد. و زن بعد از اینکه فرزند هفتمش را به دنیا آورد احساس کرد دیگر از عبدالله متنفر نیست و او را به همه مردانی که آخرین بار بیست سال قبل دیده بود، ترجیح می دهد. عبدالله شش ماه بعد، در سن هشتاد سالگی در حالی که با سرعت 280 کیلومتر با ماتشین پورشه اش رانندگی می کرد، با یک تپه شنی تصادف کرد و کشته شد. 
توماس با وجود اینکه احساس زیبایی در مورد آنا داشت، اما هنوز نمی دانست که رابطه دو ساله اش با آنا عشق است یا نه، به همین دلیل با دوستش بارتل مشورت کرد. بارتل از همسرش آنه ماری خواست تا در یک مراسم شام با توماس و آنا شرکت کنند. مراسم شام در رستوران کوچک و زیبایی در آمستردام برگزار شد. وقتی چشمان آنا به آنه ماری افتاد، احساسی عجیب آنها را فراگرفت، آنها عاشق همدیگر شدند. و سالها با هم زندگی کردند. 
کامی وقتی پانته آ را دید تصمیم گرفت با او حال کند، پانته آ هم تصمیم گرفت کامی را سرکار بگذارد، کامی و پانته آ به یک پارتی رفتند و در آنجا احساس کردند که از همدیگر خوششان می آید. کامی به پانته آ گفت که دیگر حق ندارد به چنین پارتی هایی پا بگذارد، پانته آ هم به کامی گفت که باید تمام روابطش را با تمام دوستان قبلی اش اعم از دختر و پسر به هم بزند. کامی و پانته آ سه روز بعد در یک مراسم عروسی مفصل ازدواج کردند و سه سال بعد وقتی با همدیگر آشنا شدند، تصمیم گرفتند از همدیگر جدا شوند، اما با هم دوست بمانند. آن دو یک هفته بعد از هم جدا شدند و پس از جدایی بود که فهمیدند که عاشق همدیگر هستند، کامی با دختری به اسم رویا ازدواج کرد و پانته آ با پسری به اسم داریوش ازدواج کرد. 

جواب داد: نه; پرسید چه میخواهی ؟
گفت : آئینـــــــــه ای میخواهم که درآن بزرگی خود را ببینم , صندوقچه ای میخواهم که جواهر خــود را درآن جای دهم, تکیه گاهی میخواهم که هنگام خستگی و احتیاج برآن تکیه زنـــــــــــــــــم و همدمم باشد , نقابی میخواهم که هنگام ضروت درپشت آن مخفی شوم, بازیچه ای میخواهم که درآن شاد باشم, مجسمه ای میخواهم که زیبائیش چشم را نوازش دهد, اندیشه ای میخواهم که درآن غوطه ور گردم, مشعلی میخواهم که با آن راهنمائی شـــــــوم
انـــــــــگاه خدا زن را آفرید


1.اولين دختري که به تورتون خورد ازش شماره بگيرند (ولي چون در اين کار استعداد نداريد بهتره دور اينکار را خط ِ قرمز بکشيد)
2.اگه خواستيد دختري را زيره نظر بگيريد (که بيخود کردي) بايد زير چشمي طوري که متوجه شما نشه زيره نظرش بگيري...
نکته:چون در اين کار هم مثل مورد ِ (1) ..... نداريد ، بهتره عينک بزنيد.
3.اگه دختري را ديديد که تنها نشسته سَرِ صحبت را باهاش باز کنيد
و به مورد ِ (1) مراجعه کنيد .
نکته: قبلش دورو بر تان را يه نگاهي بندازيد چون ممکنه يه دفعه اي يه دست از عقب اون گردن ِ نسبتاَ نحيفتان را بچلاند.
4.به هر دختري که رسيديد سلام کنيد و خود را بچه مثبت نشون بديد
ولي مواظب بعضي لنگه کفش ها باشيد.
5.اگه خواستگاري هر دختري رفتيد و جواب رَد شنيديد نااُميد نشويد خواستگاري يکي ديگه برويد گرچه بازم جوابِ رَد مي شنويد.( پسر بايد پورو باشه)
6.اگه يه دختري را خيلي دوست داريد ولي به شما محل نمي ده، با يه دختره ديگه بيرون بريد طوري که اون شما را ببينه .
نکته:که در اين صورت نه تنها به شما ديگه محل نمي ده ،تا کفش هم نثارتان مي کنه.
7.تا مي توانيد سن ازدواج را ببريد بالا چون دخترها،دختر ِنارنج و ترنج اند که ازآفتاب و سايه مي رنجند.
اگرچه ريسکش خيلي بالا است, ممکن ديگه کسي بهتون دختر نده،
چون ترشي هم تاريخ اِنقضا داره,تا يه حدي مي توان تحملش کرد.
نکته:در صورت موفّق نشدن در اين مورد يه ظرف حتماً آماده کنيد.
حتماً ميپرسي براي چي؟ خوب ديگه، براي ترشي.(ادم كه انقد خرفت نميشه)
8.اينقدر سرِ کوچه و خيابون ها کيشيک نکشيد,که شايد شتر بخت رد بشه و شما بهش التماس کنيد که شايد در خونه شما هم بخوابه .
نکته:ممکنه شتر بخت را با شتر ؟ اشتباه بگيريد واونم بخوابه و ديگه بلند نشه.که در اين صورت(فاتحه مع صلوات)...
9.اگه دانشجو(يا سرباز) هستيد,از خوردن غذاهاي اونجا جداً خود داري کنيد چون همون يه ذرّه همت را هم اَزِتون ميگيره.به جاش موز معجون بخوريد
10.اگه قيافه نداري،اشکال نداره عوضش ماشين داري ...
چي؟!!ماشين نداري... اشکال نداره عوضش خونه داري...
بازم چي؟!! خونه هم نداري...خوب مشکلي نيست چون کار ِ،را که داري بعداً هم؛ميشه خونه و ماشين خريد.
واي نگو که کار هم نداري!!! ترشي هم که اُفتادي، پس بهتره بري يه جايي خودت را گمو گور کُني.
11.يه توصيه : اگه قيافه نداري؛ نري... ابروهات را برداري،صورتت را تيغ بزني، يکمي از لوازم آرايشي مامان جونت کش بري، همين جوري خوبي (فقط يکمي سرو وَعظت را درست کن).
12.اگه از دوست دختر و هم دانشجويي به جايي نرسيدي چاره اي نداري جزء اين که، بري سراغ همون دخترها فاميل...
13.اگه از قبل سابقه ات خراب نباشد کارت زياد هم مشکل نيست، ولي... شما که تو 7 آسمون يه ستاره هم نداريد کارتون خيلي مشکله اما من کُمکتان ميکنم :
تنها لطفي که ميتونم بکنم اينه که هُلتون بدم، که در اين صورت هم ممکنه از چاه در بياند و بي يُفتيد تو درّه (خوب عوضش از دست يکي از سيريش ها راحت مي شيم).
14.اگه از هيچ کدوم از اين ها به نتيجه نرسيدي حتماً مشکل از خودت است بهتره بري پيشه يه روانپزشک اگه اون گفت مشکلي نداري!!! آخه... پس بد شانس هستي، برو خودت را دخيل کن به يکي از اين امازاده ها شايد حاجت بگيري(ديگه باقيش با خداست و ما هم ديگه دخالت نمي کنيم). 
هر جا که می رفتم اونو می دیدم. یکبار که از جلوی هم در اومدیم نزدیک بود به هم بخوریم صداشو نازک کرد و گفت:? ببخشید? من که می دونستم
منظورش چی بود. تازه ساعت ?:?? هم که داشتم برد را می خوندم آمد و پشت سرم شروع به خوندن بُرد کرد.
آره دقیقآ می دونم منظورش چیه اون می خواد زن من بشه. بچه ها می گفتن اسمش مریمه. از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون، تصمیم گرفتم باهاش ازدواج کنم
و با رفیقش می گفتن و می خندیدن. تازه به من گفت:? ببخشید آفا می شه شیشه ی پنجرتونو ببندین.
من که می دونستم منظورش چی بود. اسمش رو می دونستم اسمش نرگسه.? مثه روز معلوم بود که با این خندیدن می خواد دل منو نرم کنه که بگیرمش.
راستیتش منم از اون بدم نمی آد از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون، تصمیم گرفتم با نرگسم ازدواج کنم
بعد از کلاس، مینا یکی از هم کلاسیهام جزوه ی منو ازم خواست. من که می دونم منظورش چی بود.
حتمآ مینا هم علاقه داره با من ازدواج کنه.
راستیتش منم از مینا بدم نمی آد. از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون، تصمیم گرفتم با مینا هم ازدواج کنم
فقط یکی از من پرسید:? آقا ببخشید امور دانشجویی کجاست؟.? من که می دونم منظورش چیه. ولی تصمیم نگرفتم باهاش ازدواج کنم چون کیفش آبی رنگ بود احتمالا استقلالیه وقتی جریانو به دوستم گفتم به من گفت:? ای بابا بدبخت منظوری نداشته. ?
ولی من می دونم رفیقم به ارتباط بالای من با دخترا حسودیش می شه. حالا به کوری چشم دوستم
هم هر جور که شده با این یکی هم ازدواج می کنم.
ما اردو اومدن. یکی از دخترای اردو از من پرسید:? ببخشید آفا! دانشگاه پرستاری کجاست؟?
من که می دونستم منظورش چیه. اما تو کار درستیه خودم موندم که چه طور دختر ساوجی هم منو شناخته
و به من علاقه پیدا کرده. حیف اسمش رو نفهمیدم. از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون.
تصمیم گرفتم هر طور شده پیداش کنم و باهاش ازدواج کنم. طفلکی گناه داره که از عشق من پیر بشه
من که می دونستم از این نوشابه گرفتن منظورش چیه! می خواد که من بی خیال مینا بشم. راستیتش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون عمرآ قبول کنم.
عجب شکوه و عظمتی بود داشتم انگشتمو تو کاسه ی عسل فرو می بردم که ... مادرم یهو از خواب بیدارم
کرد و بهم گفت که برم چند تا نون بگیرم. وقتی تو صف نونوایی بودم دخترخانمی ازم پرسید:
?ببخشید آقا صف ? تایی ها کدومه؟? من که می دونم منظورش چی بود اما عمرآ باهاش ازدواج کنم.
راستش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون من از دختری که به نونوایی بیاد خیلی خوشم نمی آد.
? نمیخواد دانشگاهبری. امروز جواب نوار مغزت آمادست. برو از بیمارستان بگیر.?... وقتی به آزمایشگاه رسیدم
از خانم مسئول آزمایشگاه جواب نوار مغزم رو خواستم. به من گفت: ?آقا لطفآ چند دقیقه صبر کنید.?
من که می دونستم منظورش چیه .... حتما میذونه میرم دانشگاه واز من خوشش اومده...
برپايه اين گزارش در اين وبلاگ ميخوانيم
:::ادامه مطلب:::
الان رسیدیم خونه بعد از مسافرت ماه عسل و تو خونه جدید مستقر شدیم ..خیلی سرگرم کننده هست این که واسه ریچارد آشپزی میکنم . امروز میخوام یه جورکیک درست کنم که تو دستوراتش ذکر کرده 12 تا تخم مرغ رو جدا جدا بزنین ولی من کاسه به اندازهی کافی نداشتم واسهی همین مجبور شدم 12 تا کاسه قرضبگیرم تا بتونم تخم مرغها رو توش بزنم . 
توي ژاپن: جوان اولي از عشق جوان دومي نسبت به دختر محبوبش متاثر ميشه و خودکشي مي کنه جوان دومي هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگين ميشه که خودکشي
مي کنه بعدش براي دختر ژاپني هم چاره اي
جز خودکشي نيست .
توي اسپانيا: مرد اولي توي دوئل ، مرد دومي رو از پاي در مياره و با زن محبوبش به آمريکاي جنوبي فرار مي کنن .
توي انگلستان: دو تا عاشق با کمال خونسردي حل قضيه رو به يه شرط بندي توي مسابقه ء اسب سواري موکول مي کنن
اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق
مال اون ميشه .
توي فرانسه: خيلي کم کار به جاهاي باريک مي کشه دو تا مرد با همديگه توافق مي کنن که خانم مدتي مال اولي
و مدتي مال دومي باشه .
توي استراليا: دو تا مرد بر سر ازدواج با معشوق مشترک سالها مشاجره مي کنن اين مشاجره اونقدر طول مي کشه تا يکي از طرفين پير بشه و بميره ، يا از يه مرضي بميره اونوقت
اونکه زنده مونده با خيال راحت به
مقصودش مي رسه .
توي قفقاز: جوان اولي دختر محبوب رو بر مي داره و فرار مي کنه دومي هم دختر رو از چنگ اولي مي دزده و پا به
فرار مي ذاره باز اولي همين کار رو مي کنه و
اين ماجرا دائما تکرار ميشه .
توي نروژ: معشوقه ء دو مرد براي اينکه به جدال و دعواي اونها خاتمه بده خودشو از بالاي ساختمون مرتفعي ميندازه
پايين و غائله ختم ميشه .
توي آفريقا: قضيه خيلي ساده ست و جاي اختلاف نيست دو تا مرد ، زني رو که مي خوان عقد مي کنن و علاده بر اون ، بيست تا زن ديگه هم مي گيرن .
توي مکزيک: کار به زد و خورد خونيني مي کشه و يکي از طرفين کشته ميشه ولي بعدش اونکه رقيبش رو کشته از
دختر مورد نظر دلسرد ميشه و دخترک
بي شوهر مي مونه .
توي آمريکا: حل قضيه بستگي به زن داره و هر کس رو انتخاب کرد با اون ازدواج مي کنه .
توي ايران: فقط پول موضوع رو حل مي کنه پدر و مادر دختر مي شينن با همديگه مشورت مي کنن و خواستگاري که پولدار تر و گردن کلفت تره رو انتخاب مي کنن عاشق شکست
خورده اگه توي عشقش جدي باشه يا بايد
خودشو بکشه يا رقيب رو از ميدون به
در کنه يا افسردگي مي گيره .
![]()
![]()
![]()
![]()

بد: سه قلو حامله س!
زشت: شما پنج سال پيش عمل وازكتومي(نمي تونيد كسي رو باردار كنيد!) كرده بودين!
2- خوب: زن شما با شما حرف نمي زنه!
بد: اون طلاق ميخواد!
زشت: اون وكيله!
3- خوب: پسر شما بالاخره بالغ شده!
بد: اون با زن همسايه ارتباط داره!
زشت: شما هم همينطور!
4- خوب: پسر شما خيلي تو اطاقش درس ميخونه
بد: شما چند فيلم پ.و.ر.ن داخل اطاقش پيدا ميكنيد!
زشت: شما تو اون فيلما هستيد!
5-خوب: شما و شوهرتون توافق كرديد بچه ديگه اي در كار نباشه
بد: شما قرص هاي ضد بارداريتون رو پيدا نمي كنيد!
زشت: دختر 13 ساله شما اونا رو برداشته!
6-خوب:شوهرتون مد رو مي فهمه!
بد: اون لباس زنونه مي پوشه!!
زشت: اون بهتر از شما به نظر ميرسه!
7-خوب: شما سكس رو براي بچه تون توضيح مي دين
بد: اون هي حرف شما رو قطع ميكنه
زشت: با اصلاح حرف شما!
8-خوب: دخترتون داره عاشق كسي ميشه!
بد: اون يه مرده!
زشت: اون بهترين دوست شماس!
9-خوب: دخترتون كار پيدا كرده
بد: اون يه روس+پيه!
زشت: همكاراتون بهترين طعمه هاش هستن!
خيلي زشت: اون بيشتر از شما پول در ميآره!


خانمها و آقايون در شرايط مختلف چه ميكنند؟
هنگام عبور از خيابان
خانمها
سمت راست را نگاه ميكنند.
سمت چپ را نگاه ميكنند.
از خيابان رد ميشوند.
آقايان
سمت راست را نگاه ميكنند، ماشين ميآيد.
فاصله ماشين با خودشان را با چشم اندازه ميگيرند و چون همگي رانندههاي قابلي هستند با سرعت وارد خيابان ميشوند.
راننده به شدت ترمز ميكند.
مرتيكه مگه كوري؟ (راننده ميگويد)
در حالي كه از روي ميليههاي وسط خيابان ميپرد ميگويد: كور خودتي گاري چي!
بدون اينكه سمت چپ را نگاه كند ميدود آن سمت خيابان.
هنوز هم صداي بوق ماشينهايي كه به خاطر اين آقا ترمز كردهاند به گوش ميرسد..
هنگام رانندگي
خانمها
بنزين را چك ميكنند.
روغن ماشين را چك ميكنند.
ترمز دستي را پايين ميكشند.
با سرعت مطمئنه حركت ميكنند.
پشت چراغ قرمزها ميايستند.
به عابر پياده احترام ميگذارند.
آقايان
وسط راه بنزين تمام ميكنند.
وقتي دود از لاستيكهايشان بلند شد به ياد ميآورند كه ترمز دستي را نكشيدهاند.
چراغ قرمز را مهمترين معضل اتلاف وقت و عمر ميدانند.
عابر پياده موجودي مزاحم و مختل كننده عبور و مرور است.
و از همه مهمتر: بوق مهمترين اختراع بشر بعد از برق به حساب ميآيد.
هنگام صرف غذا
خانمها
مرتب پشت ميز مينشينند.
مقدار كمي غذا ميكشند.
به آرامي غذا ميخورند.
تنها نوك قاشق را در دهان ميكنند.
آقايان
ته جايي كه بشقاب جا دارد غذا ميكشند.
به سرعت غذا را ميبلعند، در حالي كه قاشق را تا دسته در دهان ميكنند.
صداي برخورد قاشق با دندانهايشان موسيقي گوش نوازي است.
بعد از دو بار پر كردن بشقاب، بلاخره كمي سير ميشوند.
هنگام مهماني رفتن
خانمها
لباس نو ميخرند.
به دقت حمام ميكنند. لباسهايشان را اتو ميكنند.
با دقت آرايش ميكنند.
بهترين عطر را استفاده ميكنند.
و بالاخره رضايت ميدهند كه خوشگلند!
آقايان
از يك ساعت قبل حاضرند و الان بر روي مبل خوابشان برده.
در پايان يك روز خسته كننده
خانمها
بعد از اينكه ظرفها را شستند.
آشپزخانه را تي ميكشند.
غذاي فردا را در يخچال ميگذارند.
كمي مطالعه ميكنند.
ميخوابند.
آقايان
بعد از اينكه شام خوردند چاي ميخورند.
كمي با چشمهاي خواب آلود تلويزيون را نگاه ميكنند.
بعد از اينكه دو سه بار كنترل تلويزيون را دستشان به زمين افتاد.
تلويزيون را خاموش كرده و به سمت رختخواب ميروند و بدون آنكه روتختي را بردارند ميخوابن
- البته .
پسر جوان ،سپس پخش خودرو را روشن كرد . صداي ترانه اي انگليسي زبان به گوش رسيد . از آينه به دختر جوان نگاهي انداخت و با همان لبخند ظريفش كه از ابتدا بر لب داشت گفت :"كريس دبرگ هست ، حالا خوشتون نمياد عوضش كنم ". دخترك با شنيدن حرف پسرجوان ،خنده تمسخر آميزي سر داد .
- ها ها ها ، اين كه اريك كلاپتون . نميشنوي مگه ، انگليسي مي خونه . اصلا كجاش شبيه كريس دبرگ .
- اِه ، من تا الان فكر مي كردم كريس دبرگ . مثل اينكه خيلي خوب اينا رو مي شناسيد ها .
دخترك ، قيافه اي به خود گرفت و ادامه داد:" اِي ، كمي "
- پس كسي طرف حسابمه كه خيلي موسيقي حاليشه . من موسيقي رو خيلي دوست دارم ، اما الان اونقدر مشغله ذهني دارم كه حال و حوصله موسيقي كار كردن رو ازم گرفته .
دخترك لبخندي زيركانه زد و با لحني كش دار گفت:" اي بابا، بسوزه پدر عاشقي . چي شده ، راضي نميشه ؟"
- نه بابا، من تا حالا عاشق نشده ام . البته كسي رو پيدا نكرده ام كه عاشقش بشم ، و اگرنه اگه مورد خوبي پيش بياد ، از عاشقي هم بدم نمياد . اصل قضيه اينه كه، قبل از اينكه با ماشين بزنم بيرون و در خدمت شما باشم ، توي خونه با بابام دعوام شد .
- آخي ، سرچي؟ لابد پول بهت نمي ده.
- نه ، تنها چيزي كه ميده پول . مشكل اينجاست كه فردا دارم مي رم بروكسل، اونوقت اين آقا گير داده بمون توي شركت كار داريم .
با گفتن اين جملات توسط پسر جوان ، دخترك، با اينكه سعي مي كرد به چهره اش هويدا نشود ، اما كاملا چهره اش دگرگون شد و با لحني كنجكاوانه پرسيد: " اِه، بروكسل چي كار داري؟ "
- دايي ام چند سالي هست كه اونجاست . بعد از سه چهار ماه كار مداوم ، مي خواستم برم اونجا يه استراحتي بكنم؟
دخترك بادي به غبغب انداخت و سريع پاسخ داد:
- اتفاقا من هم يك هفته پيش از اسپانيا برگشتم.
- اِه، شما هم اونجا فاميل داريد؟ كدوم شهر.
- فاميل كه نداريم ، براي تفريح رفته بودم ونيز.
پسر جوان نيشخندي زد و گفت : اصلا ولش كن بابا ، اسم قشنگتون چيه؟
- من دايانا هستم. اسم تو چيه، چند سالته؟ چه كاره اي؟
- چه خبره؟ يكي يكي بپرسيد، اين جوري آدم هول ميشه ... اولاً اين كه اسم خيلي قشنگي داريد ، يكي از اون معدود اسم هايي كه من عاشقشونم . اسم خودم سهيل ، 25 سالمه و پيش بابام كه كارگذار بورس كار مي كنم . خوب حالا شما .
دخترك با شنيدن اين حرفهاي سهيل ، چهره اش گلگون شد و به تشويش افتاد .
- من كه گفتم ، اسمم داياناست . 23 سالمه و كار هم نمي كنم . خونمون سمت الهيه است و الان هم محض تفريح دارم مي رم صادقيه . تا حالا بوتيك هاي اونجا نرفته ام . با يكي از دوستام اونجا قرار گذاشته ام تا بوتيك هاش رو ببينيم و اگه چيز قشنگي هم بود بخريم .
- همين چيزايي هم كه الان پوشيده ايد خيلي قشنگه ها.
دايانا ، گره كوچك روسريش را باز كرد و بار ديگر گره كرد . سپس گفت:
- اِي ، بد نيست . اما ديگه يك ماهي هست كه خريدمشون . خيلي قديمي شده اند ... . ولش كن ، اصلا از خودت بگو ، گفتي موسيقي كار نكرده اي و دوست داري كار كني ، آره؟
- چرا ، تا چند سال پيش يه مدتي پيانو كار مي كردم.
دخترك ، سعي مي كرد دلبرانه سخن وري كند ، اما ناگهان به جوشش افتاد ، طوري كه منقطع صحبت مي كرد و كلمات را دستپاچه بيان مي كرد.
-اي واي، من عاشق پيانو ام . خيلي دوست دارم پيانو كار كنم ، يعني يه مدتي هست كه كلاسش رو مي رم ، اما هنوز خيلي بلد نيستم . ... اصلا اينجوري نميشه، نگه دار بيام جلو بشينم راحت تر حرف بزنيم .
سهيل ، بي ردنگ خودرو را متوقف كرد . دايانا هم سريع پياده شد و به صندلي جلو رفت .
-دايانا خانوم ، داريم مي رسيما .
- دايانا خانوم كيه؟ دايانا ... . ولش كن ، فعلا عجله ندارم . بهتره چند دقيقه ديگه هم با هم باشيم . آخه من تازه تو رو پيدا كرده ام . تو كه مخالفتي نداري ؟
- نه ، من كه اومده بودم حالي عوض كنم . حالا هم كي بهتر از تو كه حالم رو عوض كنه . فقط بايد عرض كنم كه الان ساعت نه و نيمه ، حواست باشه كه ديرت نشه .
دخترك با شنيدن صحبت هاي سهيل، وقتي متوجه ساعت شد، چهره اش رنجور شد و در حالي كه لب خود رابا اضطراب مي گزيد ، گفت:
-آره راست ميگي ... پس حداقل يه چند دقيقه اي ماشينت رو دور فلكه نگه دار ، باهات كار دارم .
سهيل ، با قبول كردن حرفهاي دايانا ، حوالي ميدان كه رسيد ، خودرو را متوقف كرد . روي خود را به دخترك كرد و كمرش را به در تكيه داد . عينك دودي را از چشمانش برداشت .چهره اي نسبتا گيرا داشت . ته ريشي به صورتش بود و موهايي ژوليده داشت كه تا گوشش را مي پوشانيد . پخش خودرو را خاموش كرد و سپس با همان لبخندي كه بر لب داشت گفت :
- بفرماييد.
ديگر كاملا از ظاهر و طرز صحبت دخترك مي شد پي به هيجانش برد.
- موبايلت ... شماره موبايلت رو بده، البته اگه ممكنه .
پسر جوان لحظه اي فكر كرد و سپس گوشي همراه خود را از روي داشبورد- پشت فرمان برداشت . آن را به سمت دايانا دراز كرد.
- بگير ، زنگ بزن گوشي خودت كه هم شماره تو روي موبايلم ثبت بشه و هم شماره من روي موبايل تو بيفته . فقط صبر كن روشنش كنم ... اونقدر اعصابم خورد بود كه گوشي رو خاموش كردم .
دايانا ، به محض ديدن گوشي گران قيمت سهيل به وجد آمد . اما سريع شوق خود را كتمان كرد و فقط به گفتن"كوشي خوبي داري ها" قناعت كرد .
- قابلت رو نداره . اتفاقا بايد عوضش كنم ، خيلي يوغره.
- خوب ، ممنون . فقط بگو كي مي تونيم همديگه رو دوباره ببينيم .
- ببينم چي ميشه . اگه فردا برم بروكسل كه هيچ، اما اگه تهران بودم يه كاريش مي كنم . اصلا بهم زنگ بزن .
- باشه ... پس من مي رم .فعلا خداحافظ .
- خوشحال شدم،...خداحافظ . ... زنگ يادت نره .
دختر جوان ، درحالي كه احساس مسرت مي كرد ، با گامهايي لرزان (از شوق) از خودرو خارج شد . هر چند قدمي كه بر مي داشت ،سرش را برمي گرداند و مزدا را نگاه مي كرد و دستي براي سهيل تكان مي داد . پس از دور شدن دايانا ، سهيل از داخل خودرو پياده شد و طوري كه دايانا متوجه نمي شد، او را تعقيب كرد . حوالي همان ميدان بود كه دايانا روي صندلي هاي يك ايستگاه اتوبوس نشست . سهيل ،دايانا دستش را به ساق شلوار خود انداخت و تايي كه از داخل داده بود را باز كرد . شلوارديگر كوتاه نبود . از داخل كيفي كه بر روي دوشش بود مقنعه اي بيرون آورد و در لحظه اي كوتاه آنرا سر كرد و از زير مقنعه ، تكه پارچه اي كه بر سرش بود ، بيرون كشيد . از داخل همان كيف ، آينه كوچكي خارج كرد و با يك دستمال كوچك ، از آرايش غليظي كه روي صورتش بود كاست . موهاي خرمايي رنگش را كه روي صورتش سرازير شده بود ، داخل مقنعه كرد و با آمدن اولين اتوبوس ، از محل خارج شد . سهيل در طول ديدن اين صحنه ها ، همچنان لبخند بر لب داشت . با رفتن دايانا، سهيل به سمت مزدا حركت كرد . به خودرو كه نزديك مي شد زنگ موبايلي كه همراهش بود ، به صدا در آمد. سهيل بلافاصله گوشه اي لابلاي جمعيت در حال گذر ، خود را پنهان كرده بود و دايانا را نظاره مي كرد . پاسخ داد:
- بله؟
صداي خواهش هاي پسر جواني از آنسوي گوشي آمد .
- سلام ، آقا هر چي مي خوايي از تو ماشين بردار ، فقط ماشين رو سالم بهم تحويل بده . تو رو خدا ، بگو كجاست بيام ببرم ...
- خوب بابا ، چه خبرته . تا تو باشي و در ماشينت رو براي آب هويج گرفتن باز نزاري ... ببينم به پليس هم زنگ زدي ؟
- نه ، به جون شما نه ، فقط تو رو خدا ماشين رو بده .
- جون من قسم نخور ، من كه مي دونم زنگ زده اي ...ولي عيبي نداره ، آدرس مي دم بيا ... فقط يه چيزي ، اين يارويي كه سي ديش توي ماشينت بود كي بود؟
- كي ؟ اون خارجيه ؟ ... استينگ بود ، استينگ .
- هه هه ... يه چيز ديگه هم مي پرسم و بعدش آدرس رو مي دم ؛ ونيز توي اسپانياست ؟
- ونيز؟ نه بابا، ونيز كه توي ايتالياست ... آقا داري مسخره ام مي كني ، آدرس رو بده ديگه ...
- نه ، داشتم جدول حل مي كردم . مزداي قرمزت ، ضلع جنوبي صادقيه پارك شده . گوشيت رو مي زارم توي ماشين ، ماشين رو هم مي بندم و سوييچ رو مي اندازم توي سطل آشغالي كه كنار ماشينته . راستي يه دايانا خانوم هم بهت زنگ مي زنه ، يه دختر خوشگل،... برو حالش رو ببر ، برات مخ هم زدم ،... خداحافظ
2. تقلب کردن در مدارس بنگلادش غیر قانونی است و افراد بالای 15 برای تقلب به زندان فرستاده می شوند.
4. مشاهده فیلم های کاراته ای تا سال 79 در عراق ممنوع بود.
5. در ایسلند زمانی داشتن سگ خانگی ممنوع بود.
6. در آریزونای آمریکا، کشتن و شکار شتر ممنوع است.
7. در تایلند همه سینما رو مجبورند هنگام پخش سرود ملی قبل از شروع فیلم قیام کنند.
8. در دانمارک روشن کردن ماشین قبل از چک مردن اینکه بچه ای زیر آن خوابیده است یا نه، ممنوع است.
9. در تایلند انداختن آدامس جویده شده تان 500 دلار جریمه دارد و قبل از خارج شدن از
خانه حتما باید لباس زیر پوشیده باشید.
10. در سال 1888 در بریتانیا قانونی تصویب شده که دوچرخه سواران را موظف می کرد تا زمان رد شدن ماشین از کنارشان، زنگ دوچرخه هایشان را بطور پیوسته به صدا درآورند.
11. در قرن 16 و 17 میلادی نوشیدن قهوه در ترکیه ممنوع بود و اگر کسی در حین خوردن قهوه دستگیر می شدن، به اعدام محکوم می شد.
12. در فنلاند زمانی پخش کارتون دونالد داک به علت شلوار نپوشیدن شخصیت اصلیت سریال ممنوع بود.
13. تا سال 1984، بلژیکی ها مجبور بودند نام فرزندشان را از یک لیست 1500 نفری در روزهای ناپلئون بطور رندوم انتخاب کنند.
14. در برمه دسترسی به اینترنت غیر قانونی است. اگر فردی با اتهام داشتن مودم دستگیر شود، به زندان محکوم می شود.
15. اتریش اولین کشوری بود که مجازات مرگ را در سال 1787 حذف کرد.
16. صد ها سال پیش هر فردی که قصد داشت از کشور خارج شود، به سرعت اعدام می شد.
17. در طول جنگ جهانی اول هر سربازی که به همجنس بازی متهم می شد، اعدام می شد.
18. در زمان حکومت طالبان در افعانستان، پوشیدن جوراب سفید برای زنان به علت تحریک آمیز بودن آن برای مردان ممنوع بود. در ضمن ماموران پلیس دستور داشتند پنجره خانه ها را با رنگ سیاه بپوشانند تا زنان حاضر در خانه ها دیده نشوند.
19. در 24 ایالت آمریکا صغف حنسی عامل اصلی طلاق است.
20. در ایالت میسوری بخش سنت لوئیس، هنوز هم نجات دادن زنان با لباس خواب، برای ماموران آتش نشانی ممنوع است.
21. در انگلستان، سر لاشه هر نهنگی که پیدا شود متعلق به پادشاه اشت و دم آن متعلق به ملکه.
22. در فرانسه صدا زدن خوک با نام ناپلئون ممنوع است.
23. در ویکتوریای استرالیا پوشیدن شلوارک های صورتی تحریک آمیز در غروب های شنبه ممنوع است.
24. در ویکتوریای استرالیا، تنها متخصصان برق اجازه تعویض لامپ برق را دارند.
25. در انگلستان چسباندن برعکس تمبر حاوی عکس ملکه، نشانگر خیانت و پیمان شکنی با سلطنت است.
26. در ورمونت، زنان تنها با اجازه کتبی همسرانشان حق استفاده از دندان مصنوعی را دارند.
27. در واشنگتون، وانمود کردن به داشتن خانواده پولدار ممنوع است.
28. در منطقه کنورسویل ویسکانسین آمریکا، مردان در هنگام اوج لذت شهوانی (ارگاسم) همسرانشان حق تیراندازی ندارند.
29. در اوهایو آمریکا, ماهیگیری در زمان مستی ممنوع است.
30. در اندونزی مجازات استمنا, مرگ است.
31. در بخش اروکای ایالت نوادا، بوسیدن زنان توسط مردان سبیلو ممنوع است.
32. در میامی آمریکا، تقلید کردن رفتار جانواران ممنوع است.
33. در لوای آمریکا، بوسیدن بیش از 5 دقیقه مجاز نیست.
34. زمانی در کشور سوئیس، محکم بستن در خودرو جرم به حساب می آمد.
35. در روآتای ایتالیا، عبور افراد غیر مسیحی از 20 متری کلیسا ممنوع است. اما عبور بزرگراهی از فاصله 15 متری کلیسای آن منطقه موجب دردسر پلیس شده بود، زیرا امکان توقف حودرو ها در آن منطقه بزرگران برای چک کردن مسیحی بودن یا نبودن شان وجود نداشت.
36. در سوئیس داشتن یک پناهگاه برای شهروند الزامی است.
37. در منطقه هستینگ نبراسکا, قانون می گوید هتلداران باید پیراهن سفید تمیز برای خواب به هر یک از مهمانان بدهند. هیچ زوجی هم حق ندارد تا قبل پوشیدن این لباس ها سکس داشته باشد.
38. در بحرین پزشکان حق ندارند در هننگام معاینه به آلت تناسلی زنان مستقیم نگاه کنند، اما اجازه دارند تصویر آنرا در اینه ببینند.
39. در لینوئیس آمریکا دادن سیگار روشن به حیوانات ممنوع است.
40. در منطقه ترمونتون یوتا در آمریکا, زنان حق سکس با مردان در آمبولانس را ندارند و در صورت انجام این کار گناهکار شناخته شده و نامشان در روزنامه محلی درج خواهد شد.
نكات مهم
2- در صورت پاره شدن كش، پيژامه سقوط خواهد كرد.
3- حضور در اماكن عمومي با پيژامه خلاف شئونات اجتماعي است.
4- پيژامه نيز مانند مسواك و عينك، از لوازم شخصي شماست، از تعارف آن بپرهيزيد.
5- قبل از اينكه پيژامه قبلي را روي پارچه بگذاريد، كش آنرا خارج كنيد تا كمرش تنگ نشود 
![]()
خواستگاري و روشهاي آن :
1- مثل زمان ناصر الدين شاه ننه جون و بيبي صغراي معروف و آبجيجون و خاله اقدس و عمه كلثوم رو مثل گروه بازرسين سازمان ملل راهي خونههاي مردم كنيم تا دختر بيچاره اونارو با ذره بين كنكاش كنن و هزار و يك عيب روش بذارن و چاي و ميوهاي خورده عزم را براي يافتن دختر شاه پريان جزم نمايند. و همينطور هي برن و هي بيان تا يكي رو اونا بپسندن و شما رو ببرن ببينيدش و تموم. ![]()
2- مثل زمان محمدرضاشاه خودتون راه بيفتين توي خيابوناي خلوت و تا از يكي خوشتون اومد بريدجلو و خيلي مودبانه باهش آشنا بشيد و بعد دستش رو بگيريد ببريد توي يك كاباره و بعد از شنيدن ترانهاي از مرضيه ازش درخواست ازدواج كنيد و اونم يه لبخند شرم گينانه بزنه و بله رو بگه و بعدااگه دلتون خواست به ماما و پاپا بگين. ![]()
3- مثل همين زمان رفتار كنين و برين دانشجو بشين و توي دانشگاه با يكي سر حرف رو باز كنيد و بعد كمكم ازش خوشتون بياد و بعد براش نامه بنويسيد و يواشكي بهش بديد و دلتون تاپ تاپ كنه و بعد هم بيسروصدا عقد بشين و سر كلاس همش به هم نگاه كنيد. ![]()
4- مثل زمان آينده رفتار كنيد و به دوست دخترتون بگين يك نفر براتون پيدا كنه و بعد همراه همون دوست دخترتون يه شاخه گل بخريد و بريد خونه طرف و اگه ازش خوشتون اومد چه بهتر و گرنه واسه اينكه دلش نشكنه حداقل باهاش دوست بشيد. ![]()
5- روش خشنتري هم هست كه بايد يك شيشه اسيد بخريد و بريد سر راه طرف و تهديدش كنيد كه يا زنتون بشه يا شيشه اسيدو روي خودتون ميريزيد. ويا اصلا ميشه هيچكدوم ازين دردسرا رو متحمل نشد و مثل آدم، مسير عادي زندگي رو طي كرد. ![]()
![]()
پيشنهاداتي براي عدم ترشيدگي دوشيزگان محترم :![]()
1- يقه اولين خواستگار رو بچسبيد كه شايد تنها شتر بخت شما باشه. ![]()
2- ناز و لفت و ليس رو بذاريد كنار. ![]()
3- در معرض ديد باشيد، گذشت اون زمان كه ميگفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم كه از آفتاب و ازسايه مي رنجم. ![]()
4- سن ازدواج رو بيارين پايين، همون 17 يا 18 خوبه. بالاتر كه برين همچين بگي نگي از دهن ميافتين. ![]()
5- تموم دوست پسراتونو تهديد به ازدواج كنيد، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بكشيد.![]()
6- دعاي باز شدن بخت رو دور گردنتون آويزون كنيد، يه وقت كتابشو دور گردنتون آويزون نكنيد كه گردن لطيفتون كج ميشه.
7- پسرهاي فاميل بهترين و در دسترسترين طعمهها هستند، رو هوا بقاپيدشون.
8- رو شكل و شمايل ظاهري پسرها زياد حساسيت به خرج نديد، پسرهاي خوشگل، هستن دچار مشكل...!
9- توي اجتماع بر بخوريد، با مردم قاطي شيد، با ننه صغرا و بيبي عذرا نشست و برخاست كنيد، همينا هستن كه شادوماد ميسازن واستون.
10- يه كم به خودتون برسيد، منظورم آرايش و برداشتن زير ابرو و ريمل و پودر و سايه و كرم شب و روز و ماسك خيار و فر مژه و خط لب و خط چشم و... نيست. حداقل قيافه يه آدم رو داشته باشيد. ![]()
11- در پوشش دقت كنيد، لباس چسب و كوتاه فقط آدماي بوالهوس رو دورتون جمع مي كنه، يه پوشش سنگين و اندكي رنگين با حفظ معيارهاي دوماد پسند بهترينه. ![]()
12- مهمون كه مياد قايم نشيد، چاي ببريد، پذيرايي كنيد، خلاصه يه چشمه بياين كه بعله ما هم هستيم. ![]()
13- سعي كنين از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره كه مامانه بتونه جلوي در و همسايه قر و قميش بياد كه دخترم قربونش برم اينجوريه و اونجوريه... ![]()
14- تا مامانه و باباهه ميگن دخترمون ديگه وقته عروسيشه مثل لبوي نپخته سرخ نشين و در بريد، در حركات و سكناتتون اين نظر رو تاييد كنيد و دنبالشو بگيريد. ![]()
15- بلاخره اگه خداي نكرده ميخواين جزو اون يك ميليون و هفت صد هزار دختر بي شوهر نباشيد (تازه اگه همه پسراي اين مملكت دوماد شن، كه نمي شن) هر چي داريد، رو كنيد، منظورم اعضا و جوارحتون نيست منظورم كمالات و هنر مندياتتونه. ![]()
16- و اينو بگم كه از هيچ دوره زندگيتون به اندازه وقتي كه با نامزد محبوبتون زير سايه درخت توي يهپارك خلوت داريد معاشقه مي كنيد لذت نخواهيد برد، حالا به بعدنش كار ندارم. ![]()
17- ...و آخرين توصيه اينكه عوض اينكه توي جريانات عشقي خيابوني و زودگذر غرق بشيد و مثل كبك سرتونو زير برف كنيد يه خورده به فكر زندگي آيندهتون بشيد و اينقدر از اين دست به اون دست نريد"![]()

و اما…
برخلاف نظر خیلیها که میگن خودکشی خیلی راحت و سهله باید بگم نخییییییییر… اونجوریام نیست. هر کاری قواعد و اصول
خاص خودشو داره و خودکشی هم جدا از این مطلب نیست .
اول از همه اون کسایی که می خوان خودکشی کنن رو دستهبندی میکنیم:
1- کسی که در عشقش شکست خورده
2- کسی که ور شکست شده
3- کسی که قاط زده.
4- کسی که از زندگی خیر ندیده.
5- کسی که بدجوری روش فشار اومده.
6- کسی که کنجکاوه زودتر جهنمو ببینه.
7- …و خلاصه هر کسی که یه جورایی به آخر خط رسیده.
افراد بالا، به هرحال مستقیم به جهنم میرن، ولی خدا همشون رو رحمت کنه.
شما جزو کدامیک از دستههای بالا هستید؟
اگه هستید ادامه مطلب رو بخونید و گرنه یه دسته جدید برای خودتون ببازید و بعد بقیه شو بخونید.
حالا فرض میکنیم: طرف تنها میاد توی یه اتاق و در رو قفل میکنه و عزمشو برای خودکش جزم میکنه. به دور برش نگاه میکنه و این وسایل رو میبینه:
1- طناب.
2- سیخ کباب.
3- کبریت آغشته به بنزین .
4- قرض دیاز پام.
5- آمپول هوای تهران.
6- دندون مصنوعی حاج خانمشون.
7- لوله گاز.
8- پاکت نایلون.
9- چاقوی میوه بری.
10- نخ کاموایی.
11- سوزن لحاف دوزی.
12- تیغ ریش تراشی مصرف شده.
13- مرگ موش.
خب… برای شروع بد نیست.
ولی نظرتون رو به یه موضوع مهم ولی پیش پا افتاده، جلب میکنم: «تصویر و قیافه و دیسیپلین شما بعد از مردن خیلی مهمه»!
فرض کنید درب اتاق شما رو میشکنن و شما رو در حالتی پیدا میکنن که از یه طناب از سقف آویزونید و دارید مثل پاندول ساعت تاب میخورید و زبونتون مثل زبون بلانسبت سگ آقای پتیول از دهنتون آویزونه و صورتتون سیاه و ورم کرده و احتمالا در اثر فعل و انفعالات شیمیایی شلوارتون هم خیسه.
نه… خودتون جای تماشاگرا باشین، حالتون بهم نمیخوره؟ احساس انزجار بهتون دست نمیده؟
قیافه شما بعد از خودکشی باید از همیشه معصومانه تر… از همیشه زیباتر و از همیشه دوست داشتنیتر باشه تا دل همه حسابی بسوزه.
یه بنده خدایی از دوستان، خیلی جالب خودکشی کرده که در نوع خودش یه ابتکاره.
ایشان، دوتا انگشت شصتش رو فرو کرد توی سوراخای دماغش و با انگشتای دیگرش هم دهنشو محکم گرفت و اونقدر خودشو خفه کرد تا مرد!
فقط بدی کارش این بود که هیچکس بعد از مرگش انگشتای شصتشو از توی دماغش بیرون نکشید… چون به هر حال کار کثیفیه. حالا خودتون قضاوت کنید. این خودکشی ترحم کسی رو بر می انگیزه؟
یا اونایی که روی سرشون نایلون میکشن و دور گردنشون روی نایلون رو با طناب میبندن و یا اونایی که خودشون رو جلوی ماشین میندازن و له میشن… اینا همشون دیوونهان.
خودکشی ایدهآل خودکشی است که بدون درد، بدون عوارض جانبی، بدون تاثیرات بد و منفی روی صورت و اندام، بدون صدا، بدون کثافتکاری و… باشه .
ژاپونیها یه جور خودکشی جالب رو ابداع کردن به این صورت که یه سوزن جوالدوز رو برداشته و از روی سینه فرو میکنن توی قلبشون. البته این کار یه کم درد داره. یه جورایی حس می کنید که توی سینه تون آب جوش داره قل میزنه. ولی حداقل، عوارض ظاهری نداره. ولی بدیش اینه که حتما میمیرید.
در صورتی که خودکشی وقتی خوبه که شما نمیرید.
یه جور خودکشی که بیشتر بین شکموها رواج داره استفاده از خوراکی برای مردنه. این نوع خودکشی خیلی حال داره… چون حداقل گشنه نمیمیری! و خوبی مهم ترش اینه که به سر منزل مقصود هم نمیرسی و معمولا زنده میمونی. نمونهاش اینکه: یه بنده خدایی که با سیتا قرص دیازپام خودکشی کرد و دور و بریها به هوای اینکه مرده خاکش کردند و یارو بعد از دو سه روز خواب ملس چشاشو باز کرد و دید: ای دل غافل… همه جا سیاهه و یه موش هم داره انگشت پاشو میجوه. زنده بگوری خداییش وحشتناکه….
اول خوب فکراتونو بکنین بعد خودتونو بکشید:
یه موضوع مهم توی خودکشی، پشیمونی دیرهنگامه. هشتاد و نه درصد کسایی که خودشون رو میکشن، وسط یا آخر کار پشیمون میشن و این در حالیه که هیچ راهی برای برگشت نیست. یه یارویی برای خودکشی یه تیکه پارچه رو گلوله میکنه و فرو میکنه توی حلقش و با ته گوشکوب میده بره پایین ولی همون لحظه پشیمون میشه و این درحالیه که داره خفه میشه… یارو میدوه بیرون و از شدت عجله از روی پلههای آپارتمان پرت میشه پایین و میمیره… و جالب اینکه مرگش به علت ضربه مغزی اعلام شد نه خفگی!
نکته مهم دیگه اینه که مدت خود کشی نباید زیاد طولانی باشه:
مثلا فرض کنید در نوع رگ زدن خیلی طول میکشه تا خون تموم بشه و تازه آلودگی خون روی زمین و لباساتون رو هم در نظر بگیرید.
یا استفاده از گاز شهری امکان داره باعث بشه نه تنها خودتون بمیرید بلکه خونه و بقیه رو هم بفرستید روی هوا !
پس عاقلانه تر رفتار کنید.
تا حالا به چند نتیجه مهم رسیدیم که سعی کنید در خودکشی حتما این نکات را مدنظر قرار دهید:
1- زمان خودکشی رو درست انتخاب کنید. (بهترین موقع بعد از ظهر ساعت شش)
2- مبادا بعد از خودکشی از ریخت و قیافه بیفتید.
3- بهترین لباستونو تنتون کنید.
4- حتما یه یادداشت بذارید و علت خودکشی رو شرح بدید و انگشت هم بزنید.
5- خواهشا زیاد کثیف کاری نکنید.
6- موقع خودکشی لبخند بزنید تا لبخند روی لبتون باقی بمونه.
7- لطفا چشاتونو باز نذارید چون خیلی وحشتناکه.
8- یه بسته دستمال کاغذی حتما روی میزتون باشه.
9- اتاقتونو قبل از خودکشی مرتب کنید. (پلیسا ببینن خوب نیست.)
رد انگشتتونو همه جا بمالید تا بفهمن خودتون، خودتونو کشتید.
10- یه جوری خودکشی کنید که دوباره بشه زنده تون کرد.
11- دلیلتون برای خودکشی قانع کننده باشه.
12- برای مسایل عشقی خودکشی کردن کار الاغاست… بلانسبت شما.
13- قبل از خودکشی حتما یه فال حافظ بگیرید.
14- قبل از خودکشی استفاده از ادکلن و دئودرانت و زدن مسواک یادتون نره.
15- بهتره بعد از مرگ… مثلا مرگ… در حالت دراز کش باشید.
16- اگه توی دستتون یه گل سرخ باشه صحنه خیلی رمانتیکتر و رویاییتر به نظر میاد و اشک آور تره.
17- در اتاق رو حتما قفل کنید که جریان هیجان انگیزتر باشه.
18- قبل از خودکشی حتما گریه کنید . صورتتون اشک آلود باشه.
19- خودتونو برای رفتن به جهنم آماده کنید.
حالا جدید ترین و راحت ترین روشهای خودکشی:
برای جنس نرینه:
»استفاده از جوراب«
تخت خواب رو آماده کنید.
تمام تن و سرتونو ببرید زیر پتو .
خیلی آروم نوک انگشتاتونو از زیر پتو بیرون بیارید و جوراباتونو ببرید زیر پتو .
هیچ راه نفوذی برای هوا نذارید.
یک ساعت بعد… شما مردید.
خدا رحمتتون کنه.
برای جنس مادینه:
« سوء استفاده از موش»
تخت خواب رو مرتب کنید.
برید زیر پتو.
اتاق حتما کاملا تاریک و ساکت باشه.
حالا چشماتونو ببندید و فرض کنید یه موش خوشگل داره روی تنتون راه میره.
خواهش میکنم جیغ نزنید و بدون سر و صدا از وحشت زیاد بمیرید.
مرسی…
توی جهنم میبینمتون.









۱-از هیکلشون ایراد بگیری و هی بهشون بگی چاق شدی
۱/۵-البته بهتر بگی خوش هیکلی ولی یک کم داری چاق میشی
۲-همیشه اونو با دوست دخترای قبلیتون مقایسه کنید
۳-وقتی تو خیابون با اون راه میرید از هر دختری ایراد بگیرید (نتیجه ی معکوس میده)
۴-هدیه براش یک چیز تابلو بگیرید و یه بر چسب الکی با قیمت پایین روش بزنید(کمربند لاغری ۵۰۰ تومان)
۵-سعی کنید برای سر قرار نیومدن تابلو ترین بهونه هارو بیارین(مثلا تو کوچمون ترافیک بود)
۶-در هنگام پیچوندن سعی کنید حتاالامکان خشاب گوشی رو نکشید و اونو خاموش کنید
۷-سعی کنید وانمود کنین که بزرگتر از سنش به نظر میاد(به دختر ۲۰ ساله بگین که ۴۷ ساله به نظر میاد)
۸-از نحوه ی آرایش کردنشون ایراد بگیرین(سعی کنید که بگید زننده است)
۹-همیشه بگین این رنگ لباس بهت نمیاد
۱۰-سعی کنید بین اون و دوست دختر قبلی تون یه وجه اشتراک پیدا کنید و هی بهش بگید
۱۱-اگه بابای طرف کچل باشه که دیگه خوش به حالتون میشه
![]()
![]()
![]()


![]()



یه دختر خوب هیچوقت زودتر از اینکه از شیر بگیرنش عاشق نمیشه
یه دختر خوب بیشتر از 3 ساعت توی حموم نمیمونه (نکته مهم المپیاد)
یه دختر خوب به خاطر بعضی مسائل چترش را باز نمی کنه
یه دختر خوب وقتی بلد نیست رانندگی کنه چرا باید زور بزنه و با گل پسرا کل کل کنه
یه دختر خوب توی روی مامانش وانمیسته و به خاطر قراری که داره (و سرکاره) 100000 تا دروغ نمیگه
یه دختر خوب از مثلاً 6 ساعت وقت کلاس خودش 5 ساعتش رو نمی پیچونه
یه دختر خوب یواشکی دست تو جیب باباش نمیکنه
یه دختر خوب به خاطر اینکه بهش گفتن بی ادب گریه نمی کنه
یه دختر خوب جو نمیگیرتش و زود خودشو مثل بنگاهها به نمایش نمیزاره
یه دختر خوب دستمال دماغ باباشو برنمی داره بندازه رو سرش مثل روسری
یه دختر خوب با همسایشون که خوشگل تره لج نمیشه
یه دختر خوب به خاطر پوست و رنگ بدنش که پر از جوش و ککه باباشو انقدر تو خرج نمی ندازه
یه دختر خوب وقتی بهش نگاه نمی کنن خود نمایی نمیکنه (به راههای مختلف) باز هم نکته تستی
یه دختر خوب باباش هر چی بگه گوش می کنه نمیاد پیش مامانش نه نه من غریبم بازی درآره
یه دختر خوب بیشتر از 10 دقیقه توی توالت نمی مونه (نکته مهمتر از کنکور)
یه دختر خوب هیچوقت بدون گواهینامه رانندگی نمیکنه که بعدش که گرفتنش اشک تمساح بریزه
یه دختر خوب به خاطر منافع خودش حق خواهرش رو ضایع نمی کنه
یه دختر خوب وقتی معنی ترانه های خارجی رو نمیدونه مجبور نیست که واسه کلاس اونا رو گوش بده
یه دختر خوب توی قرار با پسر کلاس زورکی نمی آد و پدر کارمند بیچاره اش رو مدیرعامل و رئیس قلمداد نمی کنه
یه دختر خوب دیگه به دختر افغانی ها حسودی نمی کنه
یه دختر خوب وقتی از پسری خوشش اومد و داشت از حسودیش می ترکید 10000 تا عیب و ایراد روی پسر نمی زاره
یه دختر خوب شب زود نمی خوابه که صبح زود بیدار بشه که بتونه صافکاری و نقاشی کنه
یه دختر خوب خودش رو زوری توی دل کسی نباید راه بده
یه دختر خوب برای اینکه مورد توجه قرار بگیره اسمشو عوض نمیکنه (صغرا= هانی - کبری= مانی)
یه دختر خوب برای اینکه توی مهمونی تحویلش بگیرن قیافه نمیگیره و ادای آدم پولدارارو در نمیاره
یه دختر خوب پشت سر حتی حیوانات هم غیبت نمی کنه
یه دختر خوب از دماغ فیل نمی افته که نه؟
یه دختر خوب از اجرای هر گونه قرقره جت اسکی اسکیت و امثال اون در مقابل پسرها خودداری می کنه
یه دختر خوب با 25897 نفر که تیریپ نمیریزه
یه دختر خوب اولاً دوچرخه سواری نمی کنه حالا می خواد بکنه جنبه هم داشته باشه
یه دختر خوب توی مسافرت به خاطر کسی که روش کلید کرده، باباشو توی منگنه قرار نمی ده که بابا تندتر برو!
یه دختر خوب عکسهای پسر خوشگلا مانند حمید گودرزی شادمهر عقیلی نخ سوزن محمدرضا گلزار رو به در و دیوار اتاقش نمی چسبونه (جوابیه)
یه دختر خوب سوار هر ماشینی نمیشه نخ سوزن پیکان 47 و امثال آن
یه دختر خوب وقتی لباس آنچنانی برای خودنمایی ندارد از همسایگانش قرض نمی کند چی نمی کند
یه دختر خوب راه به راه از اون کوفتیا نمیماله که فردا هم سرطان بگیره و انتظار ترحم داشته باشه
خلاصه بگم یه دختر خوب باید خوب باشه نه اینکه ادای خوبا رو دربیاره
به طور کلی دختر خلاصه می شود در: غیبت بی نظیر - خود نمایی کلان - دورنمای جالب و کلوزآپ استفراغ
از طرف اتحادیه " همینی که هست" و " حقیقت تلخ است" امضاء
سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا جلويي ها زود تر راه بيفتند 
كامپيوتر ميرود تا ايميل هاي خود را چك كند.
اما پس از خواندن اولين نامه غش ميكند و بر زمين مي افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش ميرود ومادرش را بر نقش زمين ميبيند ودرهمان حال چشمش به صفحه مانيتور مي افتد:
گيرنده : همسر عزيزم
موضوع : من رسيدم
مي دونم كه از گرفتن اين نامه حسابي غافلگير شدي . راستش انها اينجا كامپيوتر دارند و هر كس به اينجا مي آيد ميتونه براي عزيزانش نامه بفرسته . من همين دليل الان رسيدم و همه چيز را چك كردم . همه چيز براي ورود تو رو به راهه . فردا مي بينمت .
اميدوارم سفر توهم مثل سفر من بي خطر باشه . واي چه قدر اينجا گرمه ...
1. محمدرضا گلزارِ بزك كرده(يك عدد كامل)
2. مهناز افشار و الناز شاكردوست به ميزان كافي
3. نيروي آموزش ديده براي دست و پا زدن در پشت صحنه
4.تجهيزات اعم از دوربين، نور، صدا، حركت!
قبل از شروع- محمدرضا گلزار را در اتاق گريم خوب ورز ميدهيم. كمي بهاش پياز ميماليم و مياندازيمش جلوي دوربين(در اينجا خانمها و آقايان وبلاگنويس دقت داشته باشند كه ميزان پياز ماليده شده بايد به حدي باشد كه اشك از چشمان گلزار جاري شود. او شكست عشقي خورده و علت اين شكست و ضربه سنگين روحي به او خانواد دختر مورد علاقه او بوده است. اگر فرد مونثِ طرفدار گلزار كه در حال تماشاي فيلم است با گلزار احساس همذات پنداري پيدا كرد و با خودش گفت: آخي بميرم، اگه من به جاي دختره بودم خانوادم از خداشون هم بود! مشخص ميشود كه ميزان پياز ماليده شده بسيار خوب بوده و به مرحله بعد ميرويم)
حدود 10 دقيقه ميگذاريم تا گلزار با شعله ملايم جلوي دوربين حسابي جا بيافتد. سپس مهناز افشار را با مقدار متنابهي ناز و عشوه و كرشمه- درسته به محمدرضاگلزار اضافه ميكنيم، شعله زير گاز را زياد ميكنيم كمي نمك و فلفل ميزنيم و اين مغلمه را تا زماني كه ببننده دچار غش و ضعف شود هَم ميزنيم. شعله زير گاز را كم ميكنيم و الناز شاكردوست را به آرامي اضافه ميكنيم و در همين حال به هم زدن ادامه ميدهيم تا الناز شاكردوست حسابي با مواد قبلي مخلوط شود. ديگر تقريباً آماده است. جهت تزئين ميتوانيد از حسام نواب صفوي و حميد گودرزي بر حسب سليقه استفاده كنيد. نوش جانتان!
درِ باغ ---> دري باغ
گل قشنگ ---> گلي قشنگ
آدم خوب ---> آدمي خُب
2- " د " ما قبل ساکن تبديل به " ت " ميشود . مثال :
پرايد ---> پرايت
آرد ---> آرت
3- " و " ساکن آخر کلمه به " ب " قلب مي شود . مثال :
گاو ---> گاب
4- اصولآ در هر کجا که کسره قشنگ باشد فتحه بکار مي رود و در هر کجا که فتحه کلمه را
زيبا مي کند کسره بکار مي رود .
مثال براي فتحه :
اَز ---> اِز
قفَس ---> قفِس
اَزَش ---> اِزِش
بِزَن ---> بِزِن
مثال براي کسره:
اِمروز ---> اَمروز
حِيفِ ---> حَيفِس
5- صداء " ا " جايگاهي نداشته و به " او " تبديل مي شود . مثال :
شما ---> شوما
کجا ---> کوجا
خوبه ---> خُبِس
چادر ---> چادور ---> چادِر
6- حرف " و " در قالب حرف ربطي به " آ " تبديل مي شود . مثال :
من و تو و حسن ---> منا تو آ حسن
اصولآ خود " آ " به عنوان يک حرف ربط به کار مي رود . مثال :
من هسَم , آ بابامم هسَن .
در ضمن حرف " آ " به معني " به علاوه ( + ) " هم به کار ميرود. مثال :
3+4+5 ---> 3+4 آ 5
7- حرف " ه " در لهجه اصفهاني به نوعي نابود شده است . مثال :
بچه ها ---> بِچا
گربه ها ---> گُربا
مي جهد ---> مي جِد
" ه " در آخر کلمات فعل به " د " ساکن بدل ميشود . مثال:
بِره ---> بِردِ
بشه ---> بِشِد
" ه " به " ي " تبديل ميشود. مثال :
بهتر ---> بيتَرِس
گربه ---> گربيِه
" ه " به " و " بدل مي شود . مثال :
مي آئيم ---> ما وَم مي يَيم
" ه " به " ش " تبديل ميشود . مثال :
بهش مي گم ---> بِشِش مي گم
نکته : به غير از اول شخص مفرد ؛ حروف " خوا " به " خ " تبديل مي شود . مثال :
مي خواي ---> مي خَي
8- در برخي از افعال حرف " ي " به " اوي " تبديل مي شود . مثال :
مي گي ---> مي گوي
9- حرف اول کلمه " ب " يا " ن " باشد و حرف سوم " ي " باشد ، يک "ي " بعد از " ب " يا " ن " اضافه مي شود . مثال :
بگير ---> بيگير
بشين ---> بيشين
بريز ---> بيريز
ببين ---> بيبين
10- حرف " س " در آخر لغات . مثال :
چه خبر ؟؟ ---> چه خبِرِس ؟
بسه ---> بسِس
11- نکته جالب ديگر در مورد کلمه " پس " است که اغلب " س " آن حذف مي شود . مثال :
کجايين پس ؟ ---> کوجاين پَ ؟
پس تو کجايي ؟ ---> پَ تو کوجاي ؟
" و " ما قبل " ي " به " ف " تبديل مي شود . مثال :
ديوار ---> ديفال
تبصره : در لهجه هاي Super Esf اصولآ " د " به " ز " تبديل مي شود. مثال :
گنبد ---> گنبِز
12- " ي " در آخر کلمات حذف مي شود . مثال :
چيز هاي زيادي هست ---> چيزا زياديِس
بچه هاي اون محله ---> بِچا اون محله
آدماي اين دوره زمونه ---> آدِما اين دوره زِمونه
13- د + فعل + د . مثال :
دِ بيا دِ
دِ برو دِ
دِ جَل باش دِ
چند اصطلاح اصفهاني
1- آيا عالم به معناي معلوم نيست ---> آيا عالم بياد يعني معلوم نيست بياد
2- " آيدي داره " به معناي جالب ---> آيدي دارده ايشون دارن به ما اينا را مي گن
3- جَخ به معناي " تازه " ---> من جَخ رسيدم (( که در بعضي موارد با هم بکار مي رود ---> من جَخ تازه رسيدم ))
4- کلمه سيزده که "سينزَ " تلفظ مي شود و نوزده که "نونزَ " و دوازده که "دوازَ" خوانده مي شود .
5- فعل زيباي اِسِدم که مي شود گفت کلمه " گرفتم " را داغون کرده و ضرف آن به شرح زير است :
اِسِدم - اِسِدي - اِسِد -اِسِديم - اِسِديد - اِسِدند
6- فعل بِگم از جمله فعلهايي است که کسره حرف اول آن به " و " بدل شده و از استثنائاست . مثال :
بِگو ---> بوگو
بِگم ---> بوگَم
7- " جل باش " به معناي " عجله کن " که (ع) و (ه) اول و آخر کلمه از بين رفته است .
8- در اکثر موارد " ژ " به " ج " تبديل مي شود . مثال :
ماساژ ---> ماساج
پاساژ ---> پاساج
9- در بعضي مواقع صورت کلي کلمه و حروف دگرگون مي شود . مثال :
جوجه ---> چوري
کلاغ ---> غِلاغ
دُكان(مغازه) ---> دوکون
10- اصطلاح " درا پيش کن " به جاي " در را ببند "

اگر شصت پای شما زیر اجاق گاز گیر کرده و شما ان را باند پیچی کرده اید هر گاه علت آن را از شما جویا شدند باید جواب دهید : "موقع تکان دادن پیانوی بابام پام مونده زیرش
اگر صورت شما بر اثر جوشکاری زیر آفتاب سوخته باید بگویید : از اسکی آخر هفته نمی تونم بگذرم
اگر به خاطر تک چرخ زدن با موتور براوو جلوی مدرسه دخترانه به زمین خورده اید در جواب باید بگویید : با موتور هزار داداشم تو جاده چالوس تصادف کردیم
اگر انگشت دست شما به ماهیتابه پیاز داغ چسبیده علت آن را چنین بیان کنید : دیشب با قهوه جوش اینجوری شد

اگر بر اثر ضربه ی چکش ناخن شما شکسته باید بگویید : "به سیم گیتارم گیر کرده
اگر بر اثر زد و خورد در صف روغن کوپنی زیر چشم شما کبود شده جوابتان این باشد : "چند روز پیش توپ تنیس به صورتم خورد
اگر صورت شما بر اثر خوردن خرمای خیرات و چای و شیرینی مملو از جوش شده علتش را چنین وانمود کنید: "که خواهرتان از هلند شکلات زیادی اورده است

اگر مینی بوس شما در جاده خاکی چپ کرد و حسابی مجروح شدید بسیار عصبانی بگویید : "الکی می گن زانتیا ایربگ داره































پسر کو ندارد نشان از پدر ...نشايد که نامش نهند آدمي!!! 


البته بسياري از کارشناسان ادبيات معتقدند قديم ها مصراع دوم اين بيت : 







![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

توی اسپانيا مرد اولي توي دوئل ، مرد دومي رو از پاي در مياره و با زن محبوبش به آمريکاي جنوبي فرار مي کنن!
توی انگلستان دو تا عاشق با کمال خونسردي حل قضيه رو به يه شرط بندي توي مسابقه ء اسب سواري موکول مي کنن! اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق مال اون ميشه!
توی فرانسه خيلي کم کار به جاهاي باريک مي کشه! دو تا مرد با همديگه توافق مي کنن که خانم مدتي مال اولي و مدتي مال دومي باشه!
توی قفقاز جوان اولي دختر محبوب رو بر مي داره و فرار مي کنه! دومي هم دختر رو از چنگ اولي مي دزده و پا به فرار مي ذاره! باز اولي همين کار رو مي کنه و اين ماجرا دائما« تکرار ميشه!
توی استراليا دو تا مرد بر سر ازدواج با معشوق مشترک سالها مشاجره مي کنن! اين مشاجره اونقدر طول مي کشه تا يکي از طرفين پير بشه و بميره ، يا از يه مرضي بميره! اونوقت اونکه زنده مونده با خيال راحت به مقصودش مي رسه!
توی نروژ معشوقه ء دو مرد براي اينکه به جدال و دعواي اونها خاتمه بده خودشو از بالاي ساختمون مرتفعي ميندازه پايين و غائله ختم ميشه!
توی آفريقا قضيه خيلي ساده ست و جاي اختلاف نيست! دو تا مرد ، زني رو که مي خوان عقد مي کنن و علاده بر اون ، بيست تا زن ديگه هم مي گيرن!
توی مکزیک کار به زد و خورد خونيني مي کشه و يکي از طرفين کشته ميشه! ولي بعدش اونکه رقيبش رو کشته از دختر مورد نظر دلسرد ميشه و دخترک بي شوهر مي مونه!
توي آمريکا حل قضيه بستگي به زن داره و هر کس رو انتخاب کرد با اون ازدواج مي کنه!
توي ايران فقط پول موضوع رو حل مي کنه! پدر و مادر دختر مي شينن با همديگه مشورت مي کنن و خواستگاري که پولدار تر و گردن کلفت تره رو انتخاب مي کنن! عاشق شکست خورده اگه توي عشقش جدي باشه يا بايد خودشو بکشه يا رقيب رو از ميدون به در کنه يا افسردگي مي گيره و ...

حل مشکل ازدواج![]()
ریشه کن کردن اعتیاد![]()
ساختن باغ وحش![]()
ارزان کردن مسکن... ![]()
دستمایه ابیات زیر را مدیون ایشان هستم....و به او رای خواهم داد!
هرچه ویرانی است عمران می کنم
می روم هر شب به میدان های شهر
هر چه ساعت بود میزان می کنم
مشکلات شهرتان را رتق و فتق
پشت میز و پشت فرمان می کنم
کوچه های تنگ را هر شب فراخ
هرچه بن بست است دالان می کنم
چاله های شهر را چاه عمیق
هرچه دالان را خیابان می کنم
هرکه شورا شد فقط این کرد و رفت
من اگر شورا شوم آن می کنم
مردها را اهل تجدید فراش
لطف ها در حق نسوان می کنم
تا کش آید پوز اعضای اوپک
نفت را فالفور ارزان می کنم
مرده ها را می کنم ساماندهی
شهرتان را باغ رضوان می کنم
شاعران شهر را در خانه ام
هفته ای یک بار مهمان می کنم
کارگردان های با احساس را
می برم مهمان مامان می کنم
تا که پررو نق شود گردشگری
اصفهان را ارمنستان می کنم
شهردار از شهرضا می آورم
الغرض این می کنم آن می کنم
می شوم هر شب سوار بلدوزر
هر چه ناصافی است ویران می کنم
شهر تا راحت شود از چشم هیز
دیدنی ها را فراوان می کنم
می نویسم طنز بر دیوار و در
شهرتان را من نمکدان می کنم
تا که کار خلق فورا حل شود
کارمندان را دو چندان می کنم
هی تراکم می فروش را به را
یاری انبوه سازان می کنم
شهرداری را همه رایانه ای
کارها را سهل و اسان می کنم
گر رقیبانم به من فرصت دهند
چاره ی کمبود سیمان می کنم
می کنم هی کارهای خوب خوب
دشمنانم را پشیمان می کنم
هفته ای یک شب کلیسا می روم
ارمنی ها را مسلمان می کنم
می فروشم کل اسراییل را
پول آن را خرج لبنان می کنم
یک سخنرانی به نفع مسلمین
در بلندی های جولان می کنم
مثل اقشار ضعیف اجتماع
نوش جان سویای سبحان می کنم
هم صدایی هم دلی هم زیستی
با سرای سا لمندان می کنم ...
باباجون خسته شدم ..قافیه ها ته کشید ....به من رای بدین دیگه ...
دم همتون گرم....! ![]()
![]()
![]()

از اینکه در دنیا و تجملاتش غرق شدم.
از اینکه اعضای بدنم دایم به خطا می رفت.
از اینکه شنیدن حرف حق برایم تلخ است.
از اینکه ایمانم به بندگانت بیشتر از ایمان به توست.
از اینکه شبها به یاد تو نخوابیدم و روزها با یاد تو از جا برنخواستم
از اینکه در کارهایم با همه غیر از تو مشورت کردم.
از اینکه رعایت حجاب را فقط در پوشش ظاهر دونستم و حجاب چشم و گوش وزبان و دست و پا را فراموش کردم.
از اینکه در امانت هایت خیانت کردم.
از اینکه منتظر بودم تا دیگران از من تعریف و تمجید کنند.
از اینکه خدایی نبودم و شبیه بندگانت شدم.
از اینکه نمازم را بدون حضور قلب و برای بندگانت خواندم.
از اینکه مالی که متعلق به تو بود از آن خود دانستم.
از اینکه وقت و بی وقت خلف وعده کردم.
از اینکه انجایی که باید سکوت می کردم حرف زدم و آن جاییی که باید حرف می زدم سکوت کردم.
از اینکه حق نعمت هایت را به جا نیاوردم.
و از اینکه....



دايي ديروز: علي كريمي بايد كفشهاي مرا جفت كند (بعد از مصاحبه علي كريمي با نشريه تماشاگران و موضعگيري عليه دايي)
دايي امروز: ببخشيدها! ولي آدم جوان است و از روي خامي يك حرف درباره كفشهايش ميزند... اصلاً من سر تمرين هميشه دمپايي پايم است، كفشم كجا بود؟
دايي ديروز: آخه به تو چه من كراوات ميزنم؟ (پس از واكنش بعضي از رسانهها به كراوات زدن او در مراسم قرعهكشي جام جهاني)
دايي امروز: ببينيد آقاي فردسيپور... شما چطور هي من را از نظر فني با مربيان خارجي مقايسه ميكنيد اما وقتي پاي تيپ و قيافه وسط ميآيد به اينها هيچي نميگوييد؟
دايي ديروز: من دوستاني كنار خودم دارم كه روانشناس هستند و با راهنماييهايشان كاري ميكنند كه اخلاق تند من تعديل شود. (اين يكي شرح اضافه ندارد!)
دايي امروز: خلاصه منتقدانم شانس آوردند در دورهاي كه به كمك دوستانم اخلاقم كند شده دارند از سرمربي شدنم انتقاد ميكنند!
دايي ديروز: من هم دوست دارم مثل خيليها تفريح كنم اما با خودم مبارزه ميكنم تا در فوتبال بمانم (او غير مستقيم به رضا شاهرودي ستاره نزول كرده پرسپوليس كنايه زد!)
دايي امروز: هي! جواني كجايي كه يادت بخير... اتفاقاً ديروز تو گنجه سنگهاي تفريح سالم قديمم (يك قل ـ دوقل) را پيدا كردم، هر چند كه هيچي به اندازه تفريح سالم ديجيتالي (Need for speed را عرض ميكنم) حال نميدهد!
نكته: اين هم تشبيه جالب ناصر كرمي (نويسنده روزنامه همشهري) در مقالهاي كه درباره دايي نوشت و در همين ستون روزنامه دنياي فوتبال چاپ شد: هيچ كدام از دانشجويان دانشگاه شريف به اندازه علي دايي از سرش استفاده نكرده اند!
1) زن :عزيزم اميد وارم هميشه عاشق بمانيم وشمع زندگيمان نوراني باشد.
2) مرد: عزيزم کي نوبت کيک مي شه؟
*****
روز زن
1)زن : عزيزم مهم نيست هيچ هديه اي برام نخريدي يک بوس کافيه
2)مرد: خوشحالم تو رو انتخاب کردم اشپزي تو عاليه عزيزم (شام چي داريم؟)
*******
روز مرد
1) زن :واي عزيزم اصلا قابلتو نداره کاش مي تونستم هديه بهتري بگيرم.
2) مرد:حالا اشکال نداره عزيزم سال ديگه جبران مي کني (چه بوي غذايي مي ياد)
*****
40 روز بعد از تولد بچه
1) زن:واي ماماني بازم گرسنه هستي , (عزيزم شير خشک بچه رو نديدي)
2)مرد: با دهان پر(نه عزيزم نديدم , راستي عزيزم شير خشک چرا اينقدر خوشمزه است)
******
40 سال بعد
1)زن :عزيزم شمع زندگيمون داره بي فروغ ميشه ما پير شديم
2)مرد :يعني ديگه کيک نخوريم
******
2 ثانيه قبل از مرگ
1) زن :عزيزم هميشه دوستت داشتم
2) مرد: گشنمه
*****
وصيت نامه
1) زن: کاش مجال بيشتري بود تا درميان عزيزانم مي بودم ونثارشان مي کردم تمام زندگي ام را!!
2) مرد:شب هفتم قرمه سبزي بديد
*****
اون دنيا
1)زن : خطاب به فرشته ي مسول :خواهش مي کنم ما را از هم جدانکنيد , نه نه عزيزم , خدايا به خاطر من(((وسر انجام موافقت مي شه مرد از جهنم بره بهشت )))
2)مرد :خطاب به دربان جهنم: حالا توي بهشت شام چي ميدن

1. پیش از رفتن به مهمانی خودتان را تر و تمیز کنید. اگر به فکر آبروی خودتان نیستید به فکر آنها باشید که قرار است با شما روبوسی کنند.
2. اگر می خواهید پیش از رفتن به مهمانی دوش بگیرید، برای این کار از عطر و ادوکلن استفاده نکنید. باور کنید آب مناسب تر است.
3. برای میزبانتان گل ببرید؛ اما اگر وسعتان نمیرسد که از گل فروشی گل بخرید، از گلهای داخل پارک استفاده نکنید؛ چون ممکن است بلبل عاشق از بی کسی دق کند.
4. قبل از وارد به خانه ی میزبانتان یا ا... بگویید. شاید آنها در خانه شان سر بریده داشته باشند.
5. هنگام ورود به همه سلام کنید و با همه دست بدهید،مگر اینکه خانه ی میزبان در استادیوم آزادی باشد.
6. به اتاق های خانه ی میزبان سرک نکشید. اینجا هم همان بحث سر بریده مطرح می شود.
7. اگر سینی چای را جلویتان گرفتند، به صورت کسی که سینی را در دست دارد خیره نشوید. این عمل مربوط به مجالس خواستگاری است. آن هم تنها در سریالهای تلویزیونی.
8. اگر پایتان بوی بد می دهد، فقط در مهمانی های دست جمعی شرکت کنید. این طوری کسی نمی فهمد که تولید کننده ی بوی باتلاق شما هستید.
9. وقتی تلفن خانه ی میزبان زنگ می زند، شما گوشی را بر ندارید.
10. تلفن های خارج کشورتان را در مهمانی نزنید. امروز روز تکنولوژی پیشرفت کرده است و یک پرینت از مخابرات مایه ی آبروریزی آدمهای آویزن می شود.
11. اگر احیاناً در خانه ی میزبان سر بریده دیدید، به روی خودتان نیاورید.
12. هنگام خوردن غذا، صدای خفه کن دهانتان را روشن کنید.
13. اگر شک دارید که درآمد میزبانتان از راه حلال به دست آمده است یا نه، بنا را بر حلال بگذارید .
14. اگر یقین دارید که درآمد میزبانتان از راه حرام به دست آمده است، تا وقتی که در خانه ی او هستید چیزی نخورید؛ حتی اگر چیز اساسی و توپی باشد. مثال چیز اساسی و توپ: خوراک میگو، شکلات خارجی، پسته ی فرد اعلا و...
15. اگر در غذایتان مو پیدا کردید، آن را نبینید.
16. اگر میزبان فراموش کرده بود سر سفره آب بگذارد، وانمود نکنید که لقمه در گلویتان گیر کرده است و دارید خفه می شوید. مثل آدم از او بخواهید که کمی آب سر سفره بگذارد. قرار است آدم باشید دیگر.
17. اگر در مجلس ختم شرکت کرده اید، قیافه ای محزون به خود بگیرید و به چیزهای غم انگیزی مثل شب امتحان، وبا، کاندولیزا رایس فکر کنید.
18. اگر در مجلس عروسی شرکت کرده اید، چیزهای خوب را در ذهنتان مجسم کنید و به سريال طنز شبانه ی دیشب فکر نکنید.
19. اگر قرار است مهمان به خانه تان بیاید... خدا صبرتان بدهد.
20. اگر مهمان هایتان بیشتر از تعداد پیش بینی شده بودند، آنها را گزینش نکنید. خدا بزرگ است، بالاخره یه طوری می شود.
21. هنگام مهمانی رفتن، کسانی را که دعوت نیستند با خودتان همراه نکنید. درست است خدا بزرگ است؛ اما حیای شما کجا رفته؟
22. لقمه هایی را که مهمانانـتان بر می دارند در ذهنتان شمارش نکنید. مگر مغز شما کامپیوتر است؟ یک نفر را مسئول کنید که با ماشـین حساب، کل لقمه ها را جمع بزند و بعد تقسیم بر تعداد کند. این طوری معقول تر است، نه؟!
23. اگر مهمانتان از شهر دیگری آمده است، پس از صرف شام در باره ی راحتی و امکانات مناسب هتل های شهرتان حرف نزنید. مردم خر که نیستند، متوجه منظورتان می شوند.
24. زبانمان مو در آورد، شما را به جان عزیزانتان آدم باشید.![]()

در بیشتر کشورهای دنیا ، دختر و پسرایی که با هم دوست هستن یک بسته شکلات بهم کادو میدن. همونجور که میدونید شیرینیها باعث ایجاد شادی میشن و شاید علت اینکار هم از قدیما این بوده باشه. اما در ایران معمولا چند شاخه گل، یک عروسک خرس کوچولو ، یه قلب (ازین پفکی ها) و یا چیزی شبیه این هم بچه ها برای همدیگه میخرن. سعی کنید کادویی که میخرید یکمی سلیقه هم توش باشه. همیشه پول خرج کردن راه ابراز عشق نیست. یکمی سلیقه میتونه کادوی شما رو برای کسی که دوستش دارید جذاب تر کنه .
و اما پیشنهادات ما برای خرید کادو (خطاب به دختر خانم ها):
- پسرها معمولا از عروسک خوششون نمیاد. سعی کن پسرونه فکر کنی.
- اول به تیپش نگاه کن ، بعد براش کادو بخر
- قیمت کادو خیلی مهم نیست. سعی کن یه چیزی برای بخش که بتونه استفاده کنه. البته در حالت عالی یک شاخه گل و یک بسته شکلات کافیه ، اما اگه خواستی کادوی دیگه ای براش بخری گفتم که نگی نگفتی.
- نوشتن یک نامه تو کاغذ بهمراه چند تا گلبرگ گل سرخ خشک شده یا تازه، میتونه خیلی عشقولانه باشه
- اولین آهنگی رو که با هم باهاش خاطره دارین میتونی رو نوار یا CD براش بخری.
- بچه ها حواستون باشه که شکلاتی که میخرید بیش از 70 درصد کاکائو نداشته باشه.(روی شکلات های خارجی نوشته) شکلات هایی که بیش از 70 درصد کاکائو دارن تلخ و گاهی ترش هستن و برای خوردن با مشـــروبه ! نه چایی. بنابراین همیشه گرون تر بودن دلیل بهتر بودن نیست.
و پیشنهادات ما برای خرید کادو (خطاب به آقا پسرها):
- از خرید گلهای گلایل و مانند آن که باعث خنده دوست های دوست-دخترتون میشه جدا خودداری کنید. گل سرخ و رز کفایت میکنه.
- یک بسته شکلات کوچک ، ترجیحا مغزدار ! آخه من خودم ازینا بیشتر دوست دارم
- یک بسته جوراب صورتی ، یا قرمز میتونه سورپرایز خوبی برای کادوتون باشه
- بسته بندی کادویی که هدیه میدین خیلی مهمه. این نشون میده که شما چقدر برای دوست-دخترتون وقت گذاشتین.
- از خرید عرسک های بزرگتر از قد دوست جونتون جدا خود داری کنید. نمی گید چجوری باید اون عروسک رو ببره خونشون ؟ تازه اگه با ماشینتون هم برسونیدش ، ممکنه یوقت بابایی یا مامانی یه سوالی ازش بپرسه که مجبور شه بگه این عروسک رو مریم جون بخاطر تولد پارسالش بهش کادو داد (که اونام عمرا باور کنن)
- این روزها خرید شمع های خوشگل و رنگی خیلی مد شده. یه دونه شمع هم کنارکادوتون باشه.
- کارت تبریک دست ساز ! این نشون میده که چقدر دوستش دارین و خودتون براش یک کارت تبریک درست کردین. چند تا جمله عاشقانه هم لطفا پشتش ضمیمه شود.
- سعی کنید روز ولنتاین یک جای متفاوت با هم قرار بذارید. کافی شاپ دیگه خیلی تکراری شده . پارک جمشیدیه ! یا یه جای جنگلی میتونه جای خوبی برای جشن گرفتن روز عشق باشه.
جک روز ولنتاین :
فروشنده هم میگه : بله
آقاهه : لطفا 16 تا ازش بدین !!

حالا طریقه ی برطرف کردن جوش به این صورت است که ابتدا ، خونِ زیرِ پوستِ اطرافِ جوش را با مالش دست ، به طرف جوش هدایت کنید. وقتی که قشنگ مواد سفید یا زرد رنگ و خون توی جوشتون جمع شدو جوش آماده ی ترکیدن شد ، کافیست با فشار همان دو ناخن مذکور یک اشاره به سر جوش بکنید تا مثل بادکنک بترکد و مواد داخلش که زرد و سفید رنگ است به بیرون بپاشد.
بعضی مواقع ها این رنگ ها با هم مخلوط میشود و رنگ" شیریه زردخونی ! " را بوجود می آورند که در نوع خود بینظیر است ! البته بهتر است عمل ترکانیدن جوش را مقابل آینه انجام دهید تا این موادِ رنگی ، روی آینه پاشیده شود و بهتر بتوانید از صحت ترکانیده شدن جوشتان اطلاع پیدا کنید!
فقط بعد از ترکیده شدن جوش و خروج مواد از توی جوشتون ، کمی خون سرازیر میشه که شما یک دستمال تمیز میزارید روش تا مث بچه ی آدم خونش بند بیاد . به همین راحتی بعد از نیم ساعت ، جوشتون از بین میره و میتونید در اجتماع و سر کلاس! به مانند گذشته به امرار معاش ! بپردازید. خب من برم که یکی از مریضام اومده میگه بیام جوششو بترکونم. اَه . ایش . حالم بد شد . هُق !
راستی یک نکته علمی اینکه مواد داخل جوش سرشار از ویتامین و پروتئینه ! بای بای 

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
..
![]()

1- با داشتن دماغي تير كموني يا عقابي متاليك به جراح مراجه نكنند!
2- با ديدن يكي از خودشون خوش تيپتر، ميگرن نگيرن و از زور ناراحتي غش نكنند!
3- با داشتن قدي كوتاه كفش پاشنه 60 سانتي نپوشند و احساس قد بلندي نكنند!
4- روزي 24 ساعت با تلفن حرف نزنند!
5- روزي 30-40 هزار تومان آت و اشغال نخرند!
6- از مهموني و عروسي و براي هم خالي نبندند و با خاليبندي لايه اوزون رو جر ندهند!
7- با يه دماغ عمل كرده احساس خوشگلي نكنند و فكر نكنند كه مادر زادي همينجوري بودن!
8- مطالب چرت و پرت اين قسمت رو بخونند و از عصبانيت سكته نكنند!
1- با داشتن هيكلي ضايع تيشرت تنگ نپوشند و فيگور نگيرند!
2- از كلاس پنجم دبستان صورتشون رو سه تيغه نكنند و after shave نزنند!
3- پس از يافتن اولين مو در پشت لب احساس مردانگي نكنند و به فكر ازدواج نيفتند!
4- در مهمانيها و محافل خانوادگي احساس با مزگي نكنند و چرت و پرت نگويند!
5- ادعاي با مرامي و با معرفتي و با وفايي و غيره نكنند!
6- كت و شلوار صورتي با بلوز زرد نپوشند و كراوات قهوهاي نزنند!
7- احساس با غيرتي نكنند و راه به راه به آبجي كوچيكه گير ندهند!
8- از 9 سالگي پشت ماشين باباشون نشينند و پدر ماشين رو در نيارند!
9- مطالب چرت و پرت نگند و از خودشون تعريف نكنند!

2. هر پسري يک هفته اول دوستي به خواستگاري ميرفت پس در اين صورت دوران خوش دوستي و استرس قرار و تلفن از بين ميرفت !
3. فشار بر روي دختران براي قبول شدن در دانشگاه بيشتر ميشد ... کار به گيس و گيس کشي کشيده ميشد !
4. بوي ترشي کشور رو بر ميداشت لذا براي شهرداري مشکلاتي زيادي به وجود ميومد !!
5. ازدواج براي دختران تبديل به آرزو و رويای شبانه ميشد (البته الانم هستا) !!
6. براي گرفتن گل از دست عروس خين و خين ريزي راه ميافتاد !
7. مانتوها تنگ تر جورابها کوتاه تر و شلوارها برموداتر ميشد !!
8. شوهر مثل قند و شکر کوپني ميشد وبراي گرفتن اون صفهاي طولاني بوجود ميومد !
پس نتيجه ميگيريم که اگه پسرا همين طوري بي جنبه بمونن هم واسه دخترا بهتره هم واسه تمدن بشري !



